زن، مبارزه، رهایی:
چشماندازی روشن در ایران و خاورمیانه
سرگذشت تاریخی زنان، اگر با نگاهی ژرف و بیپیرایه مورد مطالعه قرار گیرد، نشان از یک حقیقت تلخ اما انکارناپذیر دارد: اسارت در نظام مردسالار، نظامی که در خانه آغاز میشود اما ریشه در ساختارهای قدرت اجتماعی، سنتهای فرهنگی، و رهبریهای سیاسی دارد. این سلطه مردانه، نه تنها در قالب نابرابریهای قانونی بلکه در مناسبات روزمره و ساختارهای ذهنی جوامع نیز متجلی است؛ از تصاحب بدن زن، محدودسازی او در نقشهای تعریفشده، تا مجازاتهای سنگینی چون سنگسار، اسیدپاشی و قتلهای موسوم به «ناموسی».
حتی در جوامعی که امروزه به عنوان پیشرو شناخته میشوند، حقوق اولیه زنان همچون حق رأی، بهسختی و آن هم در سایه تصمیمات مردان به رسمیت شناخته شده است. برای نمونه، در آلمان اعطای حق رأی به زنان تا سال ۱۹۵۰ به تعویق افتاد، و این خود نشان میدهد که حتا بدیهیترین حقوق انسانی زنان، نه با پذیرش حق طبیعی آنها، بلکه با رضایت مردانه به رسمیت شناخته شده است.
زن ایرانی؛ از زرینتاج تا ژینا
اما اگر بخواهیم در دل تاریک این تاریخ طولانی، مشعلهایی از مقاومت و روشنی بیابیم، باید به زن ایرانی بنگریم. زن ایرانی، در بستر تاریخ چند هزار سالهی خود، گرچه همواره تحت سلطهی ساختارهای مردسالار بوده، اما هرگز ساکت و تسلیم نمانده است. یکی از نخستین و شاخصترین چهرههای این مبارزه، زرینتاج قزوینی (طاهره قرهالعین) بود؛ شاعری روشنضمیر و مبارزی سنتگریز که در برابر اقتدار قاجاری و تنگنظری مذهبی ایستاد. سخنرانی بیپردهاش، بدون روبنده، و دفاع از آزادی زنان، چنان لرزهای بر ساختار دینی و سیاسی آن دوران انداخت که حکم قتلش از سوی دو مجتهد صادر شد و به فجیعترین شکل به قتل رسید.
در دوران انقلاب مشروطه، زنان ایرانی بار دیگر صدای اعتراض خود را به خیابان آوردند. گرچه ابتدا تحت تأثیر روحانیان و با حمایت آنان از مشروطیت به میدان آمدند، اما بهتدریج استقلال خود را باز یافتند. آنان در تظاهرات شرکت کردند، در لباس مردانه در صفوف نبرد حاضر شدند، و انجمنهایی چون «اتحادیه نسوان»، «انجمن آزادی زنان» و «شرکت خیریهٔ خواتین» را بنیان نهادند. نمونهای از این فداکاری، زنی بود که با نام سرباز در میدان نبرد شرکت داشت و زمانی که از مداوای زخم خود امتناع کرد، در گوش ستارخان نجوا کرد: «من زن هستم.»
از سرکوب رضاخانی تا مقاومت چریکی و خیابانی
با قدرتگیری رضاخان، بسیاری از این نهادها سرکوب شدند و جریانهای مستقل زنان به حاشیه رانده شد. با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، سرکوبی بیسابقه در حوزهی حقوق زنان آغاز شد. حجاب اجباری، قوانین واپسگرای خانوادگی، قتلهای ناموسی، اسیدپاشی، و خشونتهای ساختاری علیه زنان، همه بخشی از پروژهی مهار زنان بود. اما این بار، نسل تازهای از زنان برخاستند؛ زنانی که نه فقط در عرصهی فرهنگی، بلکه در قالب مبارزات چریکی، اعتراضات خیابانی، و جنبشهای مدنی، ساختار قدرت را به چالش کشیدند.
در این مسیر، زنان بسیاری کشته شدند، به زندان افتادند یا تحت فشارهای روانی و جسمی قرار گرفتند. اما آنچه هرگز خاموش نشد، شعلهی مقاومت بود. از اعتراضات دانشجویی تا جنبشهای خیابانی دهههای اخیر، از فریاد “زن، زندگی، آزادی” تا ایستادگی دختران خیابان انقلاب، همه و همه گواهی است بر این واقعیت که زن ایرانی امروز، نه فقط موضوع ظلم، بلکه عامل تحول است.
چشماندازی روشن، اما پرهزینه
اگر اغراق نباشد، میتوان گفت که زنان ایران امروز در صدر مبارزه علیه مردسالاری در خاورمیانه ایستادهاند. در هیچیک از کشورهای همجوار، چنین سطحی از آگاهی، سازمانیافتگی، و جسارت در اعتراض علیه نظم پدرسالارانه دیده نمیشود. زن ایرانی، از سنت به خیابان، از شعر به زندان، و از خانواده به سیاست، مسیری را پیموده که تاریخساز است.
این مبارزه، بدون تردید، پرهزینه بوده است؛ اما آیندهای که زنان ایرانی ترسیم کردهاند، آیندهای است که میتواند نهفقط ایران، بلکه سراسر خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد. آنها مسیر خود را از سکوت به صدا، از اسارت به آگاهی، و از حاشیه به متن تاریخ کشاندهاند.
سخن پایانی
آنچه امروز در ایران شاهد آنیم، نه فقط جنبش زنان، بلکه جنبشی انسانی برای آزادی است. زنانی که دیگر حاضر نیستند قوانین ارتجاعی را بپذیرند، بدن خود را به تملک سنت واگذار کنند، و زندگی خود را در سایهٔ اطاعت تعریف کنند. آنها در حال نوشتن تاریخ خویشاند؛ تاریخی از جسارت، شور، و امید.
چشمانداز آزادی زنان، هرچند هنوز با موانع بسیاری روبهروست، اما اکنون بیش از هر زمان دیگری واقعی، ریشهدار و درخشان است؛ نه تنها برای ایران، بلکه برای خاورمیانهای که قرنها زیر سایهی تاریک مردسالاری، زن را نه نیمی از جامعه، بلکه سایهای از مرد میدانست.
رضا باقری








پاسخی بگذارید