از چه میترسند؟

رضا باقری
لغو رونمایی آثار منتشرنشده احمد شاملو و تداوم سیاست خاموشکردن کلمه
لغو مراسم رونمایی از مجموعه هفدهجلدی آثار منتشرنشده احمد شاملو، با عنوان «فریادهای عاصی آذرخش»، بار دیگر چهره آشنای سانسور را در برابر جامعه فرهنگی ایران آشکار کرد. ناشر تنها توانست بنویسد: «قرار بود امروز رونمایی کنیم؛ نگذاشتند که بشود.»
همین جمله کوتاه، خود گویاتر از دهها اطلاعیه رسمی است. چه کسی نگذاشت؟ با کدام حکم؟ به چه دلیل؟ کدام بخش از کتابها یا کدام سخن احتمالی در مراسم، چنین هراسی برانگیخته است؟ پاسخ روشنی ارائه نشده، اما میتوان این اتفاق را در امتداد تاریخی طولانی از محدودکردن نویسندگان، ناشران و مراکز فرهنگی در ایران دید.
لغو یک مراسم، اتفاقی ساده و اداری نیست. گاهی نخستین حلقه از زنجیرهای است که با جلوگیری از معرفی کتاب آغاز میشود، با محدودکردن توزیع و تبلیغ ادامه مییابد و سرانجام به حذف اثر از فضای عمومی میانجامد. حتی اگر این مجموعه هنوز بهطور رسمی ممنوع نشده باشد، جلوگیری از رونمایی آن اقدامی برای کاهش دیدهشدن، محدودکردن گفتوگو و ایجاد فضای ترس پیرامون ناشر و خوانندگان است.
سانسور فقط ممنوعکردن چاپ نیست
سانسور همواره با صدور یک حکم آشکار و رسمی صورت نمیگیرد. گاهی قدرت، بهجای آنکه صریحاً بگوید کتابی ممنوع است، از روشهایی مبهم و فرساینده استفاده میکند: مجوز را ماهها و سالها به تعویق میاندازد، نویسنده را وادار به حذف بخشهایی از اثر میکند، مراسم رونمایی را لغو میکند، سالن را تحت فشار قرار میدهد، ناشر را از پیامدهای احتمالی میترساند یا شرایطی فراهم میکند که کتاب بدون اعلام ممنوعیت، عملاً از دسترس خوانندگان دور بماند.
فشار اقتصادی نیز یکی از ابزارهای مؤثر سانسور است. ناشری که مدام با توقیف، تأخیر در صدور مجوز، محدودیت توزیع، لغو نمایشگاه و تهدید به تعطیلی روبهرو باشد، بهتدریج ناچار میشود پیش از ورود نهاد سانسور، خود آثار را حذف یا تعدیل کند. در چنین شرایطی، سانسور از بیرون به درون ذهن نویسنده و ناشر منتقل میشود. نویسنده پیش از نوشتن میاندیشد کدام جمله ممکن است دردسرساز شود و ناشر پیش از چاپ میسنجد کدام نام، موضوع یا تصویر میتواند موجودیت حرفهای او را به خطر بیندازد.
این همان مرحلهای است که سرکوب به هدف عمیقتر خود نزدیک میشود: تبدیل ترس به عادت و خودسانسوری به بخشی از زندگی روزمره فرهنگی.
نویسندگان را فقط با زندان خاموش نمیکنند
شیوههای سرکوب نویسندگان و هنرمندان متعدد است. بازجویی، بازداشت، پروندهسازی و ممنوعیت چاپ، لغو نشستها و حذف آثار فراتر میرود و به تهدید مستقیم سلامت و جان آنان میانجامد. سرنوشت بکتاش آبتین نمونهای تلخ از این شیوه سرکوب است. او که از مهر ۱۳۹۹ در زندان به سر میبرد، در دوران حبس چندین بار با بیماریهای مختلف روبهرو شد. آبتین در آذر ۱۴۰۰ برای دومین بار به کرونا مبتلا شد، اما مسئولان زندان با وجود وخامت وضعیت جسمانیاش، از انتقال بهموقع او به بیمارستان خودداری کردند. سرانجام، هنگامی که بیماری او شدت گرفته بود، به بیمارستان منتقل شد؛ بااینحال، حتی در آن وضعیت نیز با پابند و زنجیر به تخت بسته شد. این رفتار تنها محرومکردن یک زندانی بیمار از حق درمان نبود، بلکه تصویری آشکار از خشونتی بود که میکوشد نویسنده را نهفقط از نوشتن و سخنگفتن، بلکه از ابتداییترین حقوق انسانی خود نیز محروم کند.آشکارترین صورتهای آناند؛ اما همیشه به این روشها محدود نمیشود. حذف نام نویسندگان از رسانهها، جلوگیری از برگزاری نشستها، لغو سخنرانیها، ممانعت از چاپ مجدد آثار، فشار بر کتابفروشیها، محدودکردن دسترسی به آرشیوها و جلوگیری از شکلگیری انجمنهای مستقل نیز بخشی از همین سازوکار است.
گاه نویسنده را مستقیماً هدف قرار نمیدهند، بلکه حلقههای پیرامون او را تحت فشار میگذارند: ناشر، مترجم، ویراستار، کتابفروش، برگزارکننده مراسم و حتی صاحب سالنی که قرار است میزبان یک نشست فرهنگی باشد. هدف روشن است؛ افزایش هزینه فعالیت فرهنگی تا جایی که افراد و مؤسسات، خود از ادامه کار منصرف شوند.
در چنین وضعیتی، یک مراسم رونمایی دیگر فقط معرفی چند جلد کتاب نیست. رونمایی به امکانی برای گردهمآمدن، یادآوری، گفتوگو و بازخوانی تاریخ تبدیل میشود. به همین دلیل، لغو آن نیز صرفاً جلوگیری از یک برنامه چندساعته نیست؛ تلاشی است برای قطع ارتباط میان اثر، نویسنده و جامعه.
چرا شاملو همچنان حساسیتبرانگیز است؟
احمد شاملو تنها یکی از شاعران برجسته معاصر ایران نیست. نام او با آزادی، کرامت انسان، عدالتخواهی و مخالفت با تحقیر و استبداد پیوند خورده است. شعر او فقط در کتابها باقی نمانده؛ وارد زبان، حافظه و تجربه جمعی مردم شده است.
شاملو از انسانی سخن میگفت که در برابر قدرت سر خم نمیکند و حق اندیشیدن، پرسیدن و آزاد زیستن را از خود سلبشدنی نمیداند. به همین دلیل، آثار او حتی دههها پس از نوشتهشدن، همچنان میتوانند با زندگی امروز سخن بگویند. نسلی که سالها پس از درگذشت او متولد شده است، هنوز شعرهایش را میخواند، صدایش را میشنود و از میان واژههایش معنایی برای آزادی و مقاومت پیدا میکند.
انتشار آثار تازه و ناشناخته شاملو میتواند این پیوند را عمیقتر کند. این نوشتهها شاید زوایای تازهای از اندیشه، زندگی و نگاه اجتماعی او را آشکار سازند و دوباره نامش را در مرکز گفتوگوی فرهنگی قرار دهند. برای ساختاری که خواهان کنترل حافظه تاریخی و محدودکردن گفتوگوی مستقل است، چنین بازگشتی میتواند ناخوشایند باشد.
قدرتهای اقتدارگرا از کتاب بهعنوان مجموعهای از کاغذها نمیترسند؛ از رابطهای میترسند که میان کتاب و خواننده شکل میگیرد. از پرسشی میترسند که پس از خواندن یک شعر در ذهن انسان باقی میماند. از لحظهای میترسند که خواننده درمییابد وضعیت موجود، طبیعی، همیشگی و تغییرناپذیر نیست.
ناشر نیز قربانی سانسور است
در اعتراض به سانسور، نباید نقش و وضعیت ناشران را نادیده گرفت. انتشار چنین مجموعه بزرگی نیازمند سالها گردآوری، ویرایش، پژوهش، سرمایهگذاری و کار تخصصی است. لغو ناگهانی مراسم رونمایی، تنها ضربهای نمادین به نام شاملو نیست؛ تعرض به حق ناشر برای معرفی حاصل کار خود و محرومکردن مخاطبان از دسترسی آزادانه به یک رویداد فرهنگی است.
ناشر مستقل در فضایی آکنده از محدودیت، میان دو فشار قرار میگیرد: از یک سو هزینههای سنگین چاپ، توزیع و کاهش قدرت خرید مردم و از سوی دیگر نظارت، سانسور و تصمیمهای ناگهانی نهادهایی که مسئولیت روشنی در برابر خسارتهای واردشده نمیپذیرند.
لغو یک مراسم میتواند ماهها برنامهریزی، هزینه و تلاش را از میان ببرد، بیآنکه نهادی پاسخگو باشد. همین بیپاسخگویی، بخشی از سازوکار سرکوب است: تصمیمگیرنده پنهان میماند، دلیل اعلام نمیشود و قربانی حتی نمیداند برای اعتراض باید به کدام مرجع مراجعه کند.
حق جامعه برای خواندن
آزادی بیان فقط حق نویسنده برای نوشتن نیست؛ حق جامعه برای خواندن، شنیدن، دیدن و داوریکردن نیز هست. هیچ نهاد حکومتی نباید بهجای مردم تصمیم بگیرد چه کتابی بخوانند، با کدام اندیشه آشنا شوند و درباره کدام بخش از تاریخ و فرهنگ خود گفتوگو کنند.
مخالفت با سانسور، دفاع از یک نویسنده یا ناشر خاص نیست. دفاع از حق عمومی جامعه برای دسترسی به فرهنگ و اندیشه است. امروز ممکن است مراسم رونمایی آثار شاملو لغو شود؛ فردا کتاب نویسندهای دیگر، نمایش فیلمی مستقل، اجرای نمایشی انتقادی یا نشست فرهنگی گروهی جوان متوقف خواهد شد. سکوت در برابر هر مورد، راه را برای سرکوب مورد بعدی هموارتر میکند.
هیچ جامعهای با بستن کتابها، خاموشکردن صداها و حذف پرسشها به آرامش واقعی نمیرسد. جامعهای که امکان گفتوگوی آزاد را از دست بدهد، اختلافهایش را حل نمیکند؛ فقط آنها را به لایههای پنهانتر میراند.
کلمه را نمیتوان برای همیشه توقیف کرد
سانسور ممکن است یک مراسم را لغو کند، چاپ کتابی را به تعویق بیندازد یا ناشری را تحت فشار قرار دهد، اما نمیتواند برای همیشه مانع گردش اندیشه شود. تاریخ ادبیات ایران و جهان سرشار از آثاری است که روزگاری ممنوع، توقیف یا سوزانده شدند، اما سرانجام راه خود را به سوی خوانندگان یافتند.
آنچه امروز «نگذاشتند که بشود»، ممکن است فردا در هزاران نسخه، فایل، صدا و حافظه انسانی تکثیر شود. هر بار که قدرت از انتشار یک کتاب جلوگیری میکند، ناخواسته بر اهمیت آن میافزاید و پرسشهای بیشتری برمیانگیزد.
لغو رونمایی آثار شاملو، نشانه قدرت حکومت نیست؛ نشانه اضطراب ساختاری است که هنوز از شعر، کتاب، حافظه و گردهمآمدن چند خواننده هراس دارد. ساختاری که پس از دههها همچنان نمیتواند حضور شاعری درگذشته را تحمل کند، در حقیقت به ماندگاری کلمه اعتراف میکند.
شاملو را نمیتوان با لغو یک مراسم از حافظه مردم حذف کرد. ناشران را نمیتوان برای همیشه وادار به سکوت کرد و جامعه را نمیتوان تا ابد از خواندن و پرسیدن بازداشت.
کلمه شاید مدتی پشت درهای بسته بماند، اما سرانجام راهی برای عبور پیدا خواهد کرد. این بار نیز آنچه باقی میماند نام سانسورچیان نیست؛ شعر، اندیشه و صدایی است که گفت:
انسان شایسته آزادی است.








دیدگاهتان را بنویسید