آدمها زبانهای مختلفی دارند
از راه رفتنشان پیداست
نشستن روی نیمکت
هورت کشیدن چایی
استکانی ته حلق انداختن
یا باز گذاشتن شیر گاز
آدمها گاهی
سالها به دری زل میزنند
دری که هرگز گشوده نخواهد شد
گاهی میزی آنها را
به قتل میرساند و
صندلی چرمی ِ چرخانی
که میگوید: نه، نمیشود!
آدمها
گاهی از داری بالا میروند و
هیچگاه پایین نمیآیند
آدمها
گاهی آنقدر زندگی میکنند
که از خستگی میمیرند
قباد حیدر








پاسخی بگذارید