پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

بارانی از آتش درگلو دارم- حیات قلی فرخ منش

خاکی که شراب می‌آفریند
تنها باخون آبیاری می‌شود
بارانی از آتش درگلو دارم
از حسرت میخک
و یتیمی خرمالوی آبدار لب‌ها
خون بر ایوان لرزان شتک می‌زند
آدم‌هایی از ذریه‌ی کاه
دایره‌ی زندگی را به دست گرفته‌اند
دندان مکار روباه عذاب قلوه‌ی عشق
جبروت آدمی گم در ازدحام موشک‌های گرمسیر
پیمانکارانی که داربست مرگ می‌فروشند
ردای ارغوانی
دوگانه‌ی شقایق و باروت
مردان روسپی آشکار در نهر رسوایی
فرمان مرگ بر برج‌های ویران
گل‌دوزی نام‌ها بر اوراق لاجورد
نرده‌بانی که به ماه نرسید
هر روز زندگی در دست‌هایمان جان می‌سپارد
سکه‌هایی که دیگر ضرب نمی‌شوند
خوابیده بر بالشتی از پر کبک
شمشیرهای تشنه به خون پی‌درپی می‌رویند
بیشه‌ی بوسه‌ها بودیم
نی‌های عاشق روی لبان ما می‌روییدند
خورشید بخت در جام بلوط پنهان شد
ترمه‌پوشانی که قربانی حیا شده‌اند
جنوب هر روز با جسد آغاز می‌شود
غروب بر شانه‌هایش شروه می‌خواند
روزگاری آبروی عشق بودیم
در پایتخت مرگ نفس می‌کشیم
خلیج فارس
تشت آبی که در آن خون‌شویی می‌کنند
خدا کند انگورها برسند
خدا کند
انگورها
برسند

حیات. فرخ


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب