چای ………گپ ……….شعر
از دفتر : عاشقانه های کوچک من
شعری کوتاه از علی سرهنگی
.
…………………………. به جستجوی عطر خیس تن پائیزی تو !
.
افتاب و
ماه
یله بر ساحل کوچک سرخ رود
تعطیلات آخرهفته رامی گذرانند.
روز و
شب
هنوز و همیشه باقی است
دست نخورده و
پاک …
***
” نه بالِ پریدن به آسمان
و نه حوصله ای برای پرواز…”
من
افق های خودم رایافته ام
این جا
ساحل کوچک
و آ رام
***
به جستجوی عطر خیس تن پائیزی تو
درخودم
فرو می ریزم
و برگ های زرد و سرخ
چهره ی مرا می پوشاند
عشق ،
این جا
در مرزهای آفتاب خورده ی زمین
هنوز سرگردان است .
***
یادت باشد ،
وقتی که چراغ ها ی صبحگاهی
روشن می شو ند
سایه های
خیس ما
تا قایق های دور دست خواهند وزید
و یاران خسته ی عاشق
تک به
تک
سر از امواج سرد برخواهند آورد
چون ماهیانی شوخ
کف آلوده و
مست !








پاسخی بگذارید