در بعدازظهر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، هنگامی که خبر پیروزی کودتا در کرمان پیچیده بود، گروهی از مخالفان مصدق به سمت شهربانی کرمان رفتند. راننده سخایی به او هشدار داد و پیشنهاد کرد با جیپ فرار کند، اما سخایی نپذیرفت و به محل کارش رفت. او حتی در برابر جمعیت سخنرانی کرد و از تسلیمشدن در برابر کودتا خودداری کرد.

سپس او را به دفتر فرمانده لشکر کرمان، سرتیپ فضلالله امانپور، بردند و از این سر گرد وطن پرست خواسته شد از دکتر مصدق اعلام برائت کند و وفاداری خود را به شاه اعلام کند. پاسخ منسوب به او این بود که خود را زندانی میداند و حرفهایش را در دادگاه خواهد زد. پس از آن، امانپور از اتاق خارج شد و مهاجمان وارد شدند.
مهاجمان با چاقو و چوب و چماق به او حمله کردند و سپس پیکر نیمهجانش را از ساختمان به پایین انداختند. چند منبع مدعیاند که بعد از آن، جیپ نظامی از روی بدن او عبور کرد و سپس پای او را به خودرو بستند و پیکرش را در خیابانهای کرمان کشیدند.
در ادامه، پیکر او را به میدان مشتاق (مشتاقیه امروزی) بردند و به یک تیر یا تیرک چوبی آویختند. یک روایت دیگر خاطراتی هست مستقل که سالها بعد نقل شده است ،نویسنده می نویسد در کودکی در کرمان، مردی را دیده که به یک جیپ در حال حرکت بسته شده بود و بعدها فهمیده آن فرد سخایی بوده است.








پاسخی بگذارید