پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

نقد صمد وکیلی،منطقی صوری در نفی منطق دیالکتیک است، رضا یونسی

سپاسگزارم صمد عزیز پرداختن به نظریه برای همه‌ی ما ضروری است. چرا که حتما سبب خواهد شد آگاه تر و منسجم تر برای فردا آماده باشیم و همچون گذشته غافل گیر نشویم. همین ابتدا عرض کنم که شما با منطق صوری به نفی منطقی دیالکتیکی پرداخته اید؛ یعنی پیشاپیش منطق صوری را معیار سنجش منطقی دیالکتیکی قرار داده اید صمد عزیز، به نظرم نقد شما پیش از آنکه به مدعای اصلی متن من پاسخ دهد، از کنار منطق درونی آن عبور می کند. اصلا مسئله من این نیست که «پرولتاریا» را کنار گذاشته و «انسان» را جایگزین آن کرده باشم؛ مسئله اساسا در سطح دیگری قرار دارد، توجه کنیم! : فهم تکوین سوژه و نسبت آن با نفی و فراروی از خویش است. متن اصلی نه بر تاکید بر کارگر و سرمایه داری بنا شده و نه می خواهد سوژه را در یک صورت تاریخی معین تثبیت کند. کارگر یکی از تعینات تاریخی انسان است، همان گونه که سوسیالیسم نیز یکی از صورت های تاریخی حرکت انسان است؛ اما هیچ کدام نقطه پایان این فرایند نیستند. نقد شما زمانی می توانست وارد باشد که متن می گفت «انسان» یک سوژه مستقل و از پیش موجود است که در برابر «پرولتاریا» قرار می گیرد. اما دقیقا خلاف این است. انسانی که در متن از او سخن می گویم، انسانی تاریخی است؛ انسانی که همواره در یک شکل اجتماعی معین وجود دارد، اما در همان حال امکان عبور از آن شکل را نیز در خود می پرورد. بنابراین سوژه تاریخی چیزی نیست که ابتدا به صورت کامل وجود داشته باشد و سپس وارد تاریخ شود. سوژه در جریان همین حرکت، در مناسبات اجتماعی، در تضاد، در آگاهی و در عمل، خود را می سازد.همانطور که ایده انسان مارکس یک ایده‌ی جامع و کامل است . مسئله این نیست که «پیشاپیش» وجود داشته و باید بر فرایند تاریخ تحمیل شود، بلکه چشم اندازی است که پتانسیل آن در اینجا و اکنون، در انسان کنونی درون مان است. صمد عزیز . میدانی هر تعینی در همان حال که تعین است، امکان نفی خویش را نیز در خود دارد. هیچ صورت تاریخی نمی تواند خود را به عنوان آخرین حقیقت تثبیت کند، زیرا هر شکل معین، حدود و تناقضات خود را نیز در درون خویش می پرورد. بنابراین اگر پرولتاریا را یک تعین تاریخی بدانیم، نباید آن را به یک سوژه نهایی و ابدی تبدیل کنیم. اهمیت آن در یک مرحله تاریخی معین است، اما حقیقت تاریخی هیچ سوژه ای در توقف در هویت خویش نیست؛ بلکه در توانایی آن برای فراروی از خویش است. به همین دلیل «پرولتاریا یا انسان؟» دوگانه ای است که متن من اساسا آن را مطرح نکرده است. پرولتاریا یک صورت تاریخی از انسان و یک نیروی تاریخی معین است؛ انسان نیز در متن من نه یک ذات انتزاعی، بلکه نام یک فرایند گشوده است. «ایده انسان» به معنای تصویری از انسان کامل و از پیش ساخته شده نیست؛ بلکه افقی است که در آن انسان پیوسته امکان های تازه ای از هستی، آگاهی و خودتکامل خویش را می گشاید. انسان آن چیزی نیست که یک بار به دست آمده و سپس باید از آن محافظت کرد؛ انسان چیزی است که در فرایند تاریخی خویش پیوسته در حال شدن است . در متن اصلی حتی در افق سوسیالیسم نیز متوقف نمی شود. سوسیالیسم برای من یک وضعیت نهایی یا شکل کامل جامعه نیست؛ یک لحظه تاریخی در فرایندی است که خود را به روی امکان های تازه می گشاید. اگر قرار باشد سوسیالیسم به شکل نهایی سیاسی انسان تبدیل شود، در همان لحظه منطق درونی ایده بی کران نفی شده است. همان گونه که انسان از برده به رعیت و از رعیت به کارگر گذر کرده، هیچ دلیلی وجود ندارد که کارگر یا سوسیالیسم را آخرین افق تاریخی انسان بدانیم.

بنابراین موضوع متن، «اینجا و اکنون» به معنای توقف در وضعیت موجود یا ماقبل آن نیست. متن گذشته آغاز می شود به اکنون می رسد و پا به فرداها می گذارد، اما در اکنون متوقف نمی شود. ایده، در معنای مورد نظر من، چیزی بیرون از انسان و تاریخ نیست که از بیرون بر آنها تحمیل شود؛ ایده از درون همین فرایند تاریخی و از درون خود انسان، از تجربه، تضاد، آگاهی و نفی آنچه بوده ، هست و خواهد بود، شکل می گیرد. به همین معنا، افق سیاسی نیز شکلی از پیش آماده و بیرونی نیست که بر انسان تحمیل شود؛ شکل سیاسی باید سیال باشد و صورت خود را از درون همین فرایند تکوین و آگاهی بیابد. صمد عزیز ! در اینجا «نفی» نیز صرفا نابود کردن امر موجود نیست. بهتر از من اگاهی، نفی دیالکتیکی یعنی عبور از یک شکل معین به واسطه تناقضات و امکاناتی که در خود آن شکل پدید آمده است. بنابراین سوژه با نفی خویش نابود نمی شود؛ بلکه از خلال نفی، به امکان تازه ای از خود دست می یابد. این همان معنای تکوین است: شدن، نه حرکت از یک ذات کامل به سوی مقصدی از پیش تعیین شده، بلکه فرایندی که در آن هر دستاورد تاریخی خود به نقطه عزیمت امکان های بعدی تبدیل می شود. از این رو، من با این بخش از نقد تو موافقم که سوژه را نمی توان بدون میانجی های تاریخی و اجتماعی فهمید؛ اما دقیقا به همین دلیل نمی توان آن را در« یک» میانجی تاریخی خاص منجمد کرد. پرولتاریا یک لحظه مهم از تکوین سوژه تاریخی است، اما سوژه تاریخی با آن یکی نیست و در آن متوقف نمی شود. انسان نیز در برابر پرولتاریا قرار ندارد؛ بلکه در تمام این فرایند، از خلال شکل های تاریخی گوناگون، در حال تکوین است. پس پرسش اصلی متن «پرولتاریا یا انسان؟» نیست. پرسش این است که انسان چگونه در هر مرحله تاریخی، از خلال آنچه هست، امکان نفی آن و امکان شدنِ چیزی دیگر را در خود می یابد.

فلسفه رهایی یک برنامه بسته و یک شکل سیاسی نهایی نیست؛ ایده ای بی کران است که شکل های تاریخی و سیاسی خود را از درون فرایند تکوین انسان می یابد و هیچ یک از این شکل ها را آخرین صورت خویش نمی داند. انسان از آنچه هست آغاز می کند، اما حقیقت او در توقف در آنچه هست نیست؛ حقیقت او در همین امکان پیوسته برای نفی، شدن و فراروی از خویش است. اگر قرار بود به رابطه اجتماعی سرمایه داری بپردازیم ، حرف و نقد شما درست بود اما متن اصلی یک ایده‌ی عام ، جامع و بی کران را بررسی می کند پاینده باشی؛ بامهر


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب