تابستان ۱۳۶۷، در زندانهای ایران، هزاران زندانی سیاسی در سکوت و دور از چشم خانوادههایشان اعدام شدند؛ زندانیانی که بسیاری از آنان پیشتر محاکمه و به حبس محکوم شده بودند و برخی نیز سالها از دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند.
در آن تابستان، درهای زندانها به روی خانوادهها بسته شد، ملاقاتها متوقف شد و ارتباط بسیاری از زندانیان با دنیای بیرون قطع گردید.

زندانیان را یکییکی از بندها خارج کردند و به هیئتهایی سپردند که بعدها به «هیئتهای مرگ» شهرت یافتند. چند پرسش کوتاه میتوانست سرنوشت یک انسان را تعیین کند؛ و برای بسیاری، پاسخها به اعدام ختم شد.
قربانیان تنها از یک جریان سیاسی نبودند. در میان آنان، هواداران و اعضای سازمان مجاهدین خلق و همچنین زندانیان وابسته یا منتسب به گروههای چپ و برخی جریانهای مخالف حکومت، از جمله کردها، حضور داشتند.
خانوادهها اما در بیخبری ماندند؛ نه پیکری تحویل گرفتند، نه نشانی از محل دفن عزیزانشان داشتند. بسیاری تنها با دریافت چند وسیله شخصی فهمیدند که فرزند، همسر، خواهر یا برادرشان دیگر زنده نیست.
خاوران، نامی شد برای حافظهای که قرار بود فراموش شود.
اما فراموش نشد.
دههها گذشته است، اما پرسشهای خانوادهها همچنان پابرجاست:
چه کسانی کشته شدند؟
چه کسانی دستور دادند؟
چه کسانی اجرا کردند؟
قربانیان کجا دفن شدند؟
و چرا خانوادهها هنوز از حق دانستن حقیقت و سوگواری برخوردار نیستند؟
کشتار تابستان ۶۷ فقط یک واقعه تاریخی نیست؛
روایتی از انسانهایی است که نامشان، زندگیشان و حقشان برای محاکمه عادلانه، در سکوت از میان رفت.
یاد قربانیان تابستان ۶۷ گرامی؛
و دادخواهی برای حقیقت، عدالت و کرامت انسانی ادامه دارد.







پاسخی بگذارید