اصل خویش از یاد بردیم و به لبنان میرویم
پشت هر بیریشهای سر خم به فرمان میرویم
تا فریبِ فتنه خوردیم و به تاوانِ خطا
در مسیر بندگی با سر شتابان میرویم
زندگی پس رانده ما را مرگ میخندد ببین
پیش پای خوکها از بهر عنوان میرویم
هر چراغی در سحرگاهان به گورستان و ما
همقدم با جهل عمری در بیابان میرویم
درد چون بر جان ما افتاده کی درمان شود؟
خاک خود را هدیه کرده رو به پایان میرویم
لال گشتیم از شکوه پای رفتنهای دار
با چه رویی بعدها پیش نیاکان میرویم
وارث خونها شده اللهاکبرهای صبح
ایل من فریاد کن ما سوی تهران میرویم
گر به پا خیزید و آزادی بِروید در دهان
ما زنان همگام و پیشاپیش مردان میرویم
هستی عالی محمدی








دیدگاهتان را بنویسید