دو شعر (سرخی در عاشقانه )و( آبی در آشوب) دوران جوانی من که مورد توجه زنده یاداحمد شاملو و زنده یاد محمد مختاری بود نخست در شماره سی وشش کتاب جمعه( سال اول شماره ۳۶ صفحه ۴۴) توسط احمد شاملو منتشر شد و بعد در کتاب هفتاد سال عاشقانه توسط محمد مختاری آورده شد.البته شعر من متحول و دگرگون شده وفضا وفرم وساختاری متفاوت یافته و آنها تجربه هایی اولیه بودند با من این دوشعر را با من بخوانید

سرخی در عاشقانه
بگذار
از این گونه چرک بر رخسارهٔ وطن نهند. –
چه خواهد شد؟
ماهِ عاشق که نخواهد مرد
در سرزمینمان!
بگذار وطن
از این گونه اسیر ماند
در یأس بلند ایمان. –
چه خواهد شد؟
آتش که نخواهد مرد
در تشچالِ خانهمان!
بگذار عاشقان را برانگیزیم
تا رخساره برافروزند.
سپیدهدمان
بههنگام عبور آشفتگان
کسی روشنائی را معنی خواهد کرد
در ارغوان سینهٔ یاران خویش
تا عشق معنی سرخی یابد.
آی
بنگر «بودن» را که معنی «گندم» یافته است
در طاقتِ بزرگِ هستی!
که هنگامه هنگامهٔ دروغ است
و نبضِ بودن در مفهوم بیوطنی میکوبد.
و در وسعتِ احساسِ وطن
آه، برادر من!
از معنای «بودن» درگذر.
اکنون، عشق
در غمگینی خانهٔ اندوه تو
رنگ خون یافته است و هیأتِ دشنهئی بلند
که بر قلب خویش میزنی
از وحشت بیوطنی
اگر این چرک بر رخسارهٔ وطن بماند.
آبی در آشوب
بهدیدار رنج زمینم خواهم رفت
آشوب بزرگی با ما رفته است
و ما راهبانِ آن پیلِ فریبیم
که از این گونه غریب میرود
و در انتهای خاک مظلوممان
ماه را خواهد کشت.
خنگِ تیز گامِ زمینم
بهکدام سوی
شکسته میروی؟
زمانِ دیار مرا بساز
که ما همه آشفته از زخمِ فریب دوستیم
و ملول از سیاهی اندیشهئی غریب
که از سالیان دراز
بر ذهن خاکمان نشسته است،
رشته بهرشته
آبی بهآبی
از اندوهِ زمانه
که این درد
کدامین روز فریادی سرخ خواهد شد
این گونه که با مردم ما ستم میرود.
بهسراغم نمیآئید
یارانِ من
در سرخی سپیده دمی
تا دستان زخمی خود را در دست شما نهم
و از تنهائی خود بگویم؟
وخانهٔ سرخ مرا
دستان شما خواهد ساخت.
اسماعیل یوردشاهیان اورمیا








دیدگاهتان را بنویسید