«لکنت»
این لکنت است؟
شرم؟
تکرار ماجراست؟
یا
رگبار واژههای نیمهجان؟
گرفتار در
در
در سکون
و تکرار؟
باید که از
صورت سپهر
با
با
با
باران بشوید این تکرار را،
تکرار نیم قرن
گمگشته
کشته
در تلاطم این کیسهی سیاه
که باد
با دست استخوانی خود
بر چهر روشن سپهر،
به سردی کشیده است.
این لکنت مدام
با
با
با این سکوت خفته به دام
دامان دشت دی
دی
دیجور
با
این سکون و تکرار واژه
این لکنت
با
با
با گردش سپهر
میجویدش به دشتِ
پر پر
پر از تن
پر از کیسهی سیاه
آیا سپهر گم شده؟
در آسمان؟
کجا؟
با با
سپهر،کجایی؟
بیا
بیا








دیدگاهتان را بنویسید