پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

غزل- عارف بسام

غزل

به جایِ خنده، بر آیینه‌ها عبس پیداست

هنوز عطرِ تو از زخمِ این نفس پیداست

کسی به کوچه نیامد پس از تو، اما باز

صدای رفتنِ تو در سکوتِ کس پیداست

نگاهِ خسته‌ی آیینه بی‌صدا مانده‌ست

که در شکستِ خودش تلخیِ قفس پیداست

کجاست آن‌که به فریادِ من رسد؟ ای عشق!

در این خرابه نه یاری، نه دادرس پیداست

چه زود باغِ مرا قسمتِ خزان کردند

کنارِ پنجره، انبوهِ خار و خس پیداست

چه سود، پنجره را رو به صبح بگشایم؟

که گردِ یأس بر این باغ، چون مگس پیداست

من از نبودنِ تو خسته‌ام، ولی هر شب

هجومِ خاطره در جانِ بی‌هوس پیداست

و هرچه هست، به پایانِ این غزل سوگند

هنوز ردِّ تو در نبضِ هر نفس پیداست

عارف بسام


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب