یک بحث فیسبوکی
شرکت کنندگان:
محمد فارسی
صمد وکیلی
کامبیز لاجوردی
خالد رسول پور
محمد فارسی- وقتی تئوریهای متفاوت ، دائما ” چپ ” بمباران میکند.
رفیقی میگفت : وقتی سری به ” کتابخانه گرایش مارکسیستی ” میزنم ، وحشت میکنم و گیج تر میشوم.
روشن است که منظور کم بها دادن و کم ارزش دانستن تلاشهای مستمر رفیق عزیز Samad Vakili نیست.
بزرگترین مشگل چپ ، ” تئوری زدائی مستمر ” است.
از یک طرف بخش بزرگی از چپ ( جهان و خود ما) ، بعد از 150 سال ، هیچ تغییر مهم و یا کیفی را در آموزه های مارکس تمیز پذیرد و آنرا ” الحاد ” غیر قابل گذشت میداند ، و تغییرات شگرف و عیان را در روندهای نظام تولیدی سرمایه داری و تاثیر آنرا بر عناصر متعدد تشکیل دهنده این فرماسیون، را قابل توجه و نیازمند واکاوی و در موارد مشخصی نیازمند تجدید نظر و…..نمی داند ، واز طرف دیگر ماه و سالی نیست که انواع کتب و نظریه جدید، بدون رسیدن به وحدت فراگیر، منتشر نشود.
حجم این ” تئوریهای ” آنقدر زیاد است که حتی اگر چپ صاحب احزاب توانا، بزرگ، انقلابی و در پیوند ارگانیک با طبقه کارگر کشورهای خودشان هم بودند، …..بعید بود که حتی با تشکیل “واحدهای تئوریک ” بتوانند بیک ” تئوری جامع ” دسترسی پیدا کنند.
این معضل باعث تجزیه، وافتراق و عدم وحدت کافی خود طبقه کارگر میشود ، و این تضادها، مانع برپائی حزب درخور شرایط و تاثیر متقابل آن برای فراگیری از عینیت و عمل متناظر با مسیر جنبش رهائی زحمتکشان میگردد.
این ضایعه درحالیکه به تکه تکه شدن طبقه کارگر منجر میشود، به تکه تکه شدن ” مارکس !!” و ” مارکسیسم ” هم دامن میزند.
در حالیکه مارکس در رابطه با انتشار نسخه های کاپیتال ، و تعجیل و یا باز بینی مجدد آنها، به انگلس نوشت ( نقل به مضمون ) : اگر من بعد مدتی کوتاه دوباره مطالب نوشته ام را بخوانم ، در مواردی نظرم تغییر کرده است …
باید از خود بپرسیم که اگر در رابطه با گزاره هائی و در عرض چند ماه ، چنین است، اگر مارکس امروز ،( بعد ۱.۵ قرن)، آثارش را میخواند، میبایست منتظر چه تغییراتی باشیم ؟
در این امر ، من اشاره ای به شیوه ” انتخاب اصلح ” و استناد بسیاری از ما، به گزاره هائی از مارکس ، و بدون رابطه با مورد مشخص و در متن حادثه اکنون ، برای اثبات حقانیت خود در مبارزه ایدئولژیک ، نمیتواند کنم.
صمد وکیلی- رفیق محمد عزیز،لازم میدانم تأکید کنم که هدف از راهاندازی «کتابخانه گرایش مارکسیستی» از آغاز سال ۲۰۱۷ تاکنون، تبلیغ یک قرائت خاص از مارکسیسم یا تحمیل دیدگاهی معین به خوانندگان نبوده است. در این سالها هزاران کتاب و مقاله از نویسندگان و گرایشهای فکری مختلف در اختیار علاقهمندان قرار گرفته تا هرکس بتواند بر اساس نیاز و علاقه خود، منابع مورد نظرش را بیابد و مطالعه کند.
در نوشتهات از قول رفیق دیگری نقل میکنی:
«وقتی سری به کتابخانه گرایش مارکسیستی میزنم، وحشت میکنم و گیجتر میشوم.»
به نظرم چنین احساسی ممکن است هنگام مراجعه به هر کتابخانهای پیش بیاید، بهویژه زمانی که فرد نداند دقیقاً به دنبال چه موضوعی است یا مطالعه خود را از کجا باید شروع کند.
نکته دیگر اینکه انتشار آثار نویسندگان و نظریهپردازان مختلف در «کتابخانه گرایش مارکسیستی» به معنای تأیید همه دیدگاههای آنان نیست. وجود آثار متفاوت، حتی متضاد، این امکان را فراهم میکند که خوانندگان با مقایسه و نقد آنها به شناخت و داوری مستقل برسند. قربانت
محمد فارسی- صمد بسیار عزیز، تمام استدلالات ترا تأیید میکنم.
منظور آن رفیق، معضل ” وفور نعمت ! ” است که مسلما هیچ ” مارکسیست ” دیگری مسئول آن نیست.
تلاش های تو و ” کتابخانه گرایش مارکسیستی ” ، کمک اساسی در فراهم آوردن اسباب یک مبارزه ایدئولوژیک – دموکراتيک، می نماید.
پنجره های بسیاری را بروی مبارزان ” ناخسته ! ” ما میگشاید، و راه بر یکجانبه نگری، دید محدود و تک بعدی، دگماتیسم سمج، و راحت طلبی لیبرالیستی در مبارزه غیر قابل صرف نظر ایدئولوژیک و……می بندد.
اشاره آن رفیق به
“معضل مارکس صد تکه شده امروز” ، است ، که در گذشته کمتر در برابر جنبش کارگری وجود داشت.
در حقیقت ، اتوریته انقلاب اکتبر_، و جایگاه کاریزماتیک و بی رقیب لنین و…….بود که ” مارکس بی رقیب !” را چون ” داور نهائی !؟” معرفی میکرد.
با وجود آن مثلا بحث های میان لنین و بوخارین، و بویژه لنین و روزالوکزامبورگ ، ( بویژه در رابطه با ” دموکراسی- سوسیالیستی ” و مناسبات درونی حزب کمونیست ) ” نشان میدهد که ” پیروزی فوق تصور ” انقلاب اکتبر و الصاق به لنین ، بود که جاده را صاف میکرد و نوعی اعتماد و رها کردن خود به اتوریته لنین را رقم میزد.
امری که کم ضرر هم نبود.
” وقتی یکی بجای همه فکر میکند، دیگر کسی فکر نمیکند” .
بهر حال تو رفیق جان ، خودت این مسائل را بهتر از من میدانی.
و با مهر . / م.فارسی
کامبیز لاجوردی –صمد جان ، بنظر من می رسد که این گرایش مارکسی اساسا ضد تروتسکی است. من تا بحال هیچ مقاله و نوشته جدی از تروتسکی در اینجا ندیده ام . چند روز پیش هم نوشتی که ریشه استالینیسم و تروتسکیسم یکی است . در نتیجه گرایش مارکسی بر خلاف آنچه که گفتی سعی نمی کند خواننده را با مجموعه ای از گرایشات و نظرات مارکسیستی آشنا کند . من قصد بحث در اینمورد را ندارم . چون صفحه خودت است . می خواستم نظرم را بدانی . قربانت.
صمد وکیلی- کامبیز جان،اولاً، در کتابخانهی «گرایش مارکسی» اکثر نوشتهها و آثار تروتسکی موجود است و حتی برخی از کتابهای او بارها در این صفحه منتشر شدهاند؛تا جایی که بعضی از دوستان، با مشاهدهی همین مطالب، تصور کردهاند که من از طرفداران سرسخت تروتسکی هستم و حتی از من دربارهی موضع و نظرم نسبت به او پرسیدهاند. بنابراین، این ادعا که در این صفحه نوشتههای جدی از تروتسکی منتشر نشده، با واقعیت مطالب موجود در کتابخانه همخوانی ندارد.
ثانیاً، آنچه مدتی پیش دربارهی ریشههای مشترک استالینیسم و تروتسکیسم نوشتم، روی دیوار شخصی خودم بود و بیانگر برداشت و دیدگاه شخصی من است؛ دیدگاهی که طبعاً میتوان دربارهی آن بحث کرد و آن را به نقد کشید. اما نکتهای که به نظرم در برداشت تو نادیده مانده، تفاوت میان دیوار شخصی من و صفحهی کتابخانهی «گرایش مارکسی» است. در دیوار شخصیام نظرات و مواضع سیاسی و نظری خود را مطرح میکنم، در حالی که در کتابخانه میکوشم تا حد امکان از دخالت دادن داوریها و گرایشهای شخصیام پرهیز کنم و فضایی برای دسترسی به آثار و دیدگاههای متنوع مارکسیستی فراهم آورم، حتی اگر با برخی از آنها اختلافنظر جدی داشته باشم. از این رو، به نظرم منصفانه نیست که نقدها و موضعگیریهای شخصی مرا به حساب کتابخانه بگذاری و بر اساس آن دربارهی ماهیت و عملکرد کتابخانه قضاوت کنی.
ثالثاً، پرسش من از تو این است که از کدام بخش آن کامنت انتقادی میتوان نتیجه گرفت که من یا کتابخانهی «گرایش مارکسی» اساساً ضدتروتسکی هستیم؟ آیا صرف طرح یک نقد یا بیان اختلافنظر با تروتسکیسم برای چنین نتیجهگیریای کافی است؟
برای روشنتر شدن موضوع، کامنتی را که زیر پست مربوط به نقلقولی از تروتسکی نوشته بودم، دوباره در اینجا میگذارم تا یک بار دیگر آن را بخوانی. قربانت
صمد وکیلی – با اجازه رفقا، به نظرم بحث را نباید به این تقلیل داد که اسم تروتسکی در کتاب جان رید بیست بار آمده و اسم استالین نیامده. نقش بسیار مهم تروتسکی در انقلاب اکتبر که محل بحث نیست. مسئله برای من چیز دیگری است: همین تروتسکی وقتی خودش چند سال در رأس قدرت بود، چه کرد و از چه سیاستهایی دفاع کرد؟
برای روشن شدن این موضوع لازم نیست سراغ استالین یا مورخان ضدتروتسکی برویم؛ نوشتهها، دستورات و عملکرد خود تروتسکی به اندازهی کافی گویاست.
تروتسکی در «تروریسم و کمونیسم» در سال ۱۹۲۰ صریحاً از «دیکتاتوری حزب» دفاع میکند و مینویسد: «دیکتاتوری شوراها تنها بهواسطهی دیکتاتوری حزب امکانپذیر شد.» در همان کتاب از ترور سرخ دفاع میکند، از اجبار دولتی در سازماندهی نیروی کار دفاع میکند و یک بخش کامل کتاب را به «نظامیکردن کار» اختصاص میدهد. اینها را هم زمانی مینوشت که خودش یکی از قدرتمندترین افراد حکومت بود، نه زمانی که از قدرت کنار گذاشته شده بود.
در عمل هم داستان چندان متفاوت نبود. تروتسکی به عنوان کمیسر جنگ نقش اصلی در ساختن ارتش سرخ متمرکز و برقراری انضباط بسیار سخت در آن داشت. فرمانهای خودش دربارهی مجازات و اعدام فراریان ارتش موجود است. در فرمان ۳۰ سپتامبر ۱۹۱۸ حتی دستور جمعآوری اطلاعات دربارهی خانوادهی فرماندهانی را که فرار کرده یا به دشمن پیوسته بودند و بازداشت خانوادهی «فراریان و خائنان» را میدهد.
در مسئلهی اتحادیههای کارگری هم تروتسکی چنان بر روشهای اداری و نظامی تأکید داشت که لنین نوشتهای با عنوان «اتحادیههای کارگری، وضعیت کنونی و اشتباهات رفیق تروتسکی» در نقد مواضع او نوشت. البته لنین هم مخالف تمرکز و اجبار دولتی نبود؛ اختلاف درون همان چارچوب سیاسی بود. اما در این مناقشه، تروتسکی طرفدار انتقال شدیدتر روشهای اداری و نظامی به حوزهی کار و اتحادیهها بود.
کرونشتات هم نمونهی دیگری است. تروتسکی شخصاً فرماندهی عملیات نهایی حمله به کرونشتات نبود، اما موافق سرکوب بود و حتی در سال ۱۹۳۸، یعنی زمانی که سالها از شوروی اخراج شده و دشمن سرسخت استالین بود، باز هم از اصل سرکوب کرونشتات دفاع کرد و مسئولیت سیاسی خودش را پذیرفت.
در مورد مجلس مؤسسان هم موضعش کاملاً روشن است. در «تروریسم و کمونیسم» در مقابل این سوال که «چرا مجلس مؤسسان جدیدی تشکیل نمیدهید؟» پاسخ تروتسکی صریح بود: «زیرا نیازی به آن نمیبینیم.» بعد هم استدلال میکند که قدرت شوروی دیگر برای مشروعیت خود احتیاجی به مجلس مؤسسان ندارد.
حالا آیا از همهی اینها میشود نتیجه گرفت که اگر تروتسکی به جای استالین قرار میگرفت، دقیقاً همان مسیر استالین را، با همان شکل و همان ابعاد، طی میکرد؟ نه، چنین چیزی را نمیشود اثبات کرد؛ چون داریم دربارهی تاریخی حرف میزنیم که اتفاق نیفتاده است. شاید مسیر دیگری طی میکرد و شاید در بعضی سیاستها و شیوههای اعمال قدرت تفاوتهای مهمی به وجود میآمد. تصفیههای بزرگ دههی ۳۰، محاکمات نمایشی و شکل خاص دیکتاتوری شخصی استالین را نمیشود صرفاً با حدس به تروتسکی نسبت داد.
اما برای من مهمترین موضوع این است: تروتسکی زمانی که واقعاً در قدرت بود چه کرد؟
وقتی عملکرد واقعی او را در همان چند سالی که در قدرت بود نگاه میکنیم، با کسی روبهرو هستیم که از دیکتاتوری حزب، ترور انقلابی، انحلال مجلس مؤسسان، اجبار دولتی در کار، نظامیکردن کار، انضباط خشن نظامی و سرکوب مسلحانهی مخالفان دفاع میکرد و در بخشی از آنها مستقیماً نقش اجرایی داشت.
اینها را نمیشود با تصویر تروتسکیِ تبعیدی و منتقد استالین در دههی ۳۰ پاک کرد.
در آخر این کامنت لازم میدانم قسمتی از بحث رفقای «وحدت کمونیستی» را هم نقل کنم که با آن همدل هستم. این کتاب در اسفندماه ۱۳۵۸ نوشته شده است:
«ریشه تروتسکیسم و استالینیسم یکی است. هر دو جریان در شرایط ضعف، به قدرت نیروهای مقابل تمکین مینمایند. تروتسکی چه در زمان دبیرکلی استالین در سال ۱۹۲۲ و چه در دورهای که لنین درست در لحظات قبل از مرگش آنقدر در مخاطرات ناشی از قدرتگیری استالین و لزوم برکناری او پافشاری میکرد (مسئله ملیتها، مسئله بازرسی کارگری و دهقانی، آخرین نوشتههای لنین در مورد مسخ شدن دولت و رشد بوروکراسی در حزب، وصیتنامه لنین) هیچ مبارزه جدی و قاطعی را علیه بوروکراسی استالینیستی سازمان نداد. برعکس روش او تا زمانیکه دیگر جناح استالین حاکمیت خود را تثبیت نموده و تصمیم به اخراج او از حزب گرفت (۱۹۲۸) همواره روش مصالحه جویی با استالین و تمکین به قدرت او بود.
فتیشیسم حزبی بخاطر «مصالح عالیه آن» طی سالهای (۲۳ ـ ۲۸) از منشهای معروف تروتسکی است. خود وی در بحبوحه منازعات درون حزبی اظهار میدارد:
«در تحلیل نهایی حزب همیشه درست میگوید چون حزب تنها وسیله تاریخی است که طبقه کارگر برای حل وظایف اساسیاش در دست دارد…. هیچ کس نمیتواند که در مقابل نقطه نظر حزب صحیح بگوید. فقط این امکان وجود دارد، به همراه حزب و از طریق آن در موضع صحیح قرار داشت زیرا که تاریخ هیچ راه دیگری را برای تعیین موضع صحیح بوجود نیاورده. انگلیسیها مثلی دارند: “کشور من چه درست و چه غلط، ما هم با توجیه تاریخی به مراتب بیشتری میتوانیم بگوییم که: “این حزب من است خواه در ارتباط با هر مسئله معین و در هر زمان مشخص درست بگوید خواه غلط”
(سخنرانی در سیزدهمین کنگره حزب ـ مه ۱۹۲۴).
این امر که حزب همیشه درست میگوید و بدتر از آن این امر که حتی اگر حزب نادرست گفت باید به آن تمکین کرد چون “حزب من است”، همان بینش خطرناکی است که بعدها استالین برای سرکوب نیروهای اپوزیسیون و حتی خود تروتسکی از آن استمداد طلبید. به سختی میتوان روشنتر از این کلمات اعتقاد به فتیشیسم حزبی را بیان نمود. مهم این نیست که اظهار شود تروتسکی پس از اخراج از حزب و تبعید از شوروی، زمانیکه کاملاً از مدار قدرت خارج شده بود، چگونه به مخالفت با حزب و رهبری آن برخاست. مهم این است که دانسته شود زمانی که خود وی عضو حزب و حتی در کادر رهبری آن قرار داشت چگونه با تکیه بر سیاست تمکین قدرت، فتیشیسم حزبی و سازش با جناح مسلط را تبلیغ مینمود.
او در این سالها خود را تابع و فرمانبردار مطلق همان رهبریای که بعدها آن را خائن به انقلاب و سوسیالیسم نامید، ساخته بود، چون در اندیشه او تمکین به قدرت و سازش با قدرتمندان در شرایط ضعف یک اصل مسلم بود. اصل فرمانبرداری مطلق در دوران ضعف را بهتر است از زبان خود وی بشنویم:
«در ارتباط با این اظهار… مبنی بر اینکه من مترصد رسیدن به یک موقعیت ویژهای در حزب هستم، که من تابع انضباط نیستم، که من از انجام کارهای محوله توسط کمیته مرکزی امتناع مینمایم و غیره، من صراحتاً… اعلام میکنم که حاضرم به انجام هر کاری که از کمیته مرکزی محول شود، در هر مقام و البته تحت هر شکل کنترلی از طرف حزب هستم.» (تلگراف از تروتسکی (است) نامه به پلنوم کمیته مرکزی حزب بلشویک ژانویه ۱۹۲۵).
به جرأت میتوان گفت که تروتسکیسم همان استالینیسم منهای قدرت است.»
از کتاب «تروتسکیسم ـ سقط دیالکتیک لنینی»، صص ۷۷ـ۷۸، نوشتهی سازمان وحدت کمونیستی.
محمد فارسی– تروتسکی در جریان برخورد بلوک استالین با حزب کمونیست گرجستان که فرد عضو کمیته مامور مذاکره ، بشیوه، ضد دموکراتيک، قهر آمیز، توهین آمیز، ……تا حد سیلی زدن بگوش رهبر حزب کمونیست گرجستان پیش رفتند ، و خبرش لنین را بشدت برافروخته کرده و خواهان مدارک آن گردید تا علیه ” شوونیسم ولیکاروس ” ( لنین) ، اقدام نماید، حاضر باهمکاری با لنین برای تهیه مدارک نشد و تقاضای لنین را مسکوت گذاشت.
حزب کمونیست.گرجستان، میخواست در حالیکه به “اتحاد جماهیر شوروی ” به پیوندد، استقلال خود را حفظ نماید.
این یکی از امور مهمی بود که لنین میخواست از طریق یک مبارزه ایدئولژیکی درون حزبی، حزب را متوجه کاراکتر ضد دموکراتيک استالین، و خشونت رفتاری- لفظی حاد او، علیه سایر رفقا، و ازجمله رفتار توهین آمیز او با ناد یا کروپسکایا، همسر لنین ، و اتخاذ مواضع متعدد سرکوب گرانه و…..نماید و مانع انتخاب او بعنوان دبیر کل حزب گردد و حزب را با این خطر آشنا کرده و آماده سازد.
چیزی که استالین با پنهان کردن وصیتنامه لنین ، از” چشم حزب ” با آن مقابله کرد.
تروتسکی بطور فرصت طلبانه و مزورانه ای از همکاری با لنین شانه خالی کرد.
تروتسکی معتقد بود که کارگران در کارخانه ها، سربازان” دولت کارگری ” هستند. اعتراض، اعتصاب، و نگاه متفاوت آن ها، وجاهت تئوریک نداشته و عملی ضد انقلابی است .
در اختلاف سندیکاها و شوراهای توده ای ، با ” دولت بلشویکی – پرولتاریا ..” او خواهان تبعیت بی چون و چرای این کارگران بود و استقلال هیچ تشکل توده ای را از حزب نمی پذیرفت.
تروتسکی بارها در جدل و جنجال، میان حزب بلشویک و کارگران مستقل، مرتب روی این مسئله تاکید میکرد، که حزب در بزرگترین و متمرکز ترین واحدهای تولیدی روسیه، اکثریت داشته و از این طریق ، تبعیت از برنامه ها و راهکارهای حزب و ….را الزامی و …..میدانستند.
تروتسکی کارخانه ها را چون پادگانهای نظامی دانسته و اطاعت محض کارگران را در این واحدها نشانه جانبداری پرولتاریائی آنها و چون یک وظیفه انقلابی میدانست.
بهرحال شناعت استالین و فوق دیکتاتوری بلوک استالین، هیچ جای محکمی را به تروتسکی خلعت نمیدهد.
کشتن فجیع او بدستور استالین، فضای ترحم آمیز و وحدت جویانه ای را برای او ایجاد کرد، که در پاگیری ” تروتسکیسم ” چون آنتی تز استالینیسم ، نقش بازی نمود. ترور جنایتکارانه او را باید از اعطای مدال ” خلوص و نجات دهندگی ” به او در انقلاب اکتبر ، جدا نمود.
نمره رفوزه برای تروتسکی !؟
…………….
میشود گفت که تحلیل و مواضع ” وحدت کمونیستی ” يکی از پیشرو ترین مواضع درست در چپ مبتلا ی ما، در آن زمان ، چه در مورد استالین و چه تروتسکی ، بود.
مواضعی که ” راه کارگر” آنها را مانع وحدت خود با ” وحدت کمونیستی ” دانست . و مواضع پرولتاریا استالینی خود را تا چندین سال بعد مهاجرت ، همچنان حفظ نمود.
وقتی در اروپا، انتقاداتی به استالین در درون ” راه کارگر ” با احتیاط و نوعی ” ترس از گناه ! ” شروع شد ، واکنش بعضی از کادرهای مرکزی این بود :
” انتقاد به استالین، اسم شب انتقاد به لنین است.” !؟؟
وای از باره خرد کننده دگماتیسم، با عبای ” ارتودوکسی ” تئوریک!؟
م.فارسی
کامبیز لاجوردی- صمد جان ، کم دقتی از من است که تفاوت بین کتابخانه گرایش مارکسی و صفحه شخصی تو را در نظر نگرفتم . من به کتابخانه مارکسی زیاد سر نزده ام و اصولا همه اینگونه کتاب ها را به انگلیسی خوانده ام . در نتیجه اینجا اشتباه با من است و پوزش می خواهم .
در مورد تروتسکی و نمونه هایی که تو آوردی اساسا بجز بعضی موارد تاکتیکی اختلاف نظری اساسی در مورد نقش دولت کارگری و حزب و سرکوب کرونشتات بین لنین و تروتسکی وجود نداشت. خودت هم گفته ای که « اختلافات درون همان چارچوب سیاسی بود.» اینکه در میان همه بحث ها و مسولیت های سیاسی تروتسکی ، نمونه اتحادیه ها و غیره را علم کنی ، این همان برخوردی است که من سال های سال از طرف طرفداران مسکو و پکن دیدم . حکومت شوراها اولین حکومت کارگری دنیا بود و توقع اینکه لنین و تروتسکی و رزا لوگزامبورگ و دیگران اشتباه نکرده باشند ، اساسا واقعی نیست . اما ایا «ریشه تروتسکیسم و استالینیسم یکی است ؟» خیر ! استالینیسم ضد انقلاب روسیه بود . از کشتار رهبران و اعضای بلشویک که بگذریم . از سرکوب و قتل عام مبارزین طبقه کارگر که بگذریم ( یعنی چندین هزار برابر آنچه که در کرونشتات و اعدام های جنگ داخلی اتفاق افتاد ) تحریفات تیوریک استالینیسم مانند « سوسیالیسم در یک کشور » و « همزیستی مسالمت امیز» و غیره نقشی اساسی در انحراف و تعلیمات غلط مبارزین سراسر جهان و به بیراهه کشاندن مبارزات آنها داشت . از قرارداد با هیتلر گرفته تا قرار داد قوام سادچکف برای امتیاز نفت شمال به شوروی ، تقویت و حمایت از چانکایچک که به کشتار هزاران کمونیست چینی در ۱۹۲۷ منجر شد ، و نقش جنایتکارانه اش در کشتار انارشیست ها و تروتسکیست ها در انقلاب اسپانیا ، همه و همه، سیاستها و اقدامات استالینیسم به شکست و سرکوب انقلابات و مبارزات و کشتار مردم سراسر جهان منجر شد. نمونه ها زیاد است .
از آنسو ریشه تروتسکیسم در حفظ انقلاب روسیه و دست اوردهای تیوریک و سیاسی مارکسیسم است . تو همه این واقعیات را نادیده می گیری و می خواهی با ذکر چند نقل قول در مورد حزب و چند اشتباه و بر فرض تعلل و با اشتباهاتی که ( در صورت صحت ) در شروع مبارزه علیه استالینیسم کرد ، ریشه انقلابی مبارزات تروتسکیسم و دلایل پیدایش انرا از تاریخ حذف کنی . این برخورد تو ماتریالیستی نیست .
و تازه بر اساس این حرف های تو ، چراهمانطور که خیلی از لیبرال ها می گویند ریشه لنینیسم با استالینیسم یکی نیست ؟
من خود را تروتسکیست نمی دانم . ( البته نه بدلایلی که تو گفتی . ) ولی به نظر من کسی که طرز برخوردش مثل تو باشد صد در صد ضد تروتسکی است . بخصوص که در بحث پیشین وقتی که خالد رسولپور گفت جان رید ۲۰ اسم تروتسکی را در کتابش آورده ، فورا اعتراض کردی که این مهم نیست .
به عبارت دیگر نقش مهم و اساسی تروتسکی در پیروزی انقلاب مهم نیست . نقش مهم او در دفاع از انقلاب در مقابل ضد انقلاب استالینیستی هم مهم نیست . آنچه مهم است نقل قول های او در مورد دولت و حزب ( که شبیه لنین اند ) ، دفاع او ( مانند لنین ) از سرکوب کرونشتات ، و دو سه اشتباه دیگر است . قربانت
صمد وکیلی –کامبیز جان، باز هم معتقدم که نوشتهام را با دقت نخواندهای.
من از همان ابتدای کامنتم گفتم که نقش بسیار مهم تروتسکی در انقلاب اکتبر محل بحث من نیست. همچنین صریحاً گفتهام که نمیتوان نتیجه گرفت اگر تروتسکی به جای استالین قرار میگرفت، همان سیاستها و همان شکل از دیکتاتوری را به وجود میآورد. بنابراین، نه نقش تاریخی تروتسکی را انکار کردهام و نه کوشیدهام جنایات استالین را به حساب او بگذارم.
سوال من چیز دیگری است: آیا برای ارزیابی یک شخصیت سیاسی باید تنها به نقش انقلابی او و مواضعی که بعدها در مخالفت با استالین اتخاذ کرد توجه کنیم، یا عملکرد و دیدگاههای او در دورانی که خود در قدرت بود نیز باید به همان اندازه مورد بررسی قرار گیرد؟
تو میگویی میان لنین و تروتسکی در بسیاری از این مسائل اختلاف اساسی وجود نداشت. من هم در نوشتهی قبلیام به همین موضوع اشاره کردهام. اما به نظرم این نکته نهتنها نقد عملکرد تروتسکی را بیاعتبار نمیکند، بلکه سوال مهمتری را پیش میکشد: اگر تمرکز قدرت در حزب، محدود شدن استقلال شوراها، سرکوب مخالفان و استفاده از روشهای قهری تنها به تروتسکی محدود نبود، آیا نباید ریشههای پیدایش بوروکراسی و استالینیسم را در ساختار سیاسی و مناسبات قدرت آن دوران جستوجو کرد؟
به بیان دیگر، آیا نقد استالینیسم باید صرفاً به شخص استالین و سیاستهای او محدود شود، یا لازم است زمینههای سیاسی و ساختاریای را نیز بررسی کنیم که پیش از تثبیت قدرت او شکل گرفته بودند؟
البته این به معنای نادیده گرفتن تفاوتهای مهم میان تروتسکی و استالین نیست. من تفاوتهای تاریخی و سیاسی میان تروتسکی و استالین را انکار نمیکنم؛ همانطور که نقش تروتسکی در انقلاب اکتبر و مبارزهی بعدی او با استالین را نیز نادیده نمیگیرم. اما معتقدم وجود این تفاوتها نباید مانع بررسی انتقادی مواضع و عملکرد تروتسکی در سالهای نخست حکومت بلشویکی شود.
در مورد نمونههایی هم که آوردهام، مسئله صرفاً چند نقلقول پراکنده یا چند اشتباه تاکتیکی نیست. دفاع نظری از دیکتاتوری حزب، نظامیکردن کار، اجبار دولتی و سرکوب مخالفان، موضوعاتی هستند که مستقیماً به رابطهی حزب، طبقهی کارگر و قدرت سیاسی مربوط میشوند. به همین دلیل، به نظرم نمیتوان آنها را صرفاً اشتباهاتی فرعی دانست و از کنارشان گذشت.
در مورد استدلالت دربارهی شرایط دشوار نخستین حکومت شوروی نیز با تو موافقم که نمیتوان از انقلابیون انتظار داشت در شرایط جنگ داخلی، محاصره و بحران اقتصادی مرتکب هیچ اشتباهی نشوند. اما توضیح دادن شرایط تاریخی یک تصمیم، با توجیه یا درست دانستن آن تصمیم یکی نیست. اتفاقاً بررسی انتقادی همان تجربههاست که میتواند به شناخت بهتر دلایل شکستها و انحرافات بعدی کمک کند.
دربارهی نقلقول رفقای «وحدت کمونیستی» نیز باید بگویم که آن را بهعنوان دیدگاهی که با آن همدلی دارم مطرح کردم، نه بهعنوان حقیقتی که دیگر نیازی به بحث و بررسی ندارد.
بد نیست این را هم اضافه کنم که من تاکنون حتی یک کتاب یا مقاله از استالین در کتابخانه منتشر نکردهام. دلیلش هم این است که هنوز نتوانستهام خودم را راضی کنم که نوشتههای او را بازنشر کنم. در مقابل، آثار متعددی از تروتسکی در کتابخانه گذاشتهام.
در پایان، کامبیز جان، وقتی میگویی برخورد من «صددرصد ضدتروتسکی» است، واقعاً میخواهم بدانم این نتیجه را از کجای نوشتهام گرفتهای؟ آیا نقد مواضع و عملکرد سیاسی تروتسکی، به معنای ضدتروتسکی بودن است؟ به نظرم به جای چنین برچسبی، بهتر است مشخص کنی . من نه ادعای بیطرفی در دیدگاههای شخصیام دارم و نه ضرورتی میبینم که برای نقد تروتسکی ابتدا از نقش تاریخی او دفاع کنم؛ نقشی که اساساً آن را انکار نکردهام.
اختلاف ما بر سر این نیست که تروتسکی در انقلاب اکتبر چه نقش مهمی داشت، بلکه بر سر این است که چگونه باید مجموعهی اندیشهها و عملکرد سیاسی او، از دوران قدرت تا دوران تبعید، را مورد ارزیابی قرار داد. قربانت
خالد رسول پور-با درود به رفقای عزیز. من تازه متوجه شدم که پیشتر در جای دیگری بحث بر سر تروتسکی و استالین درگرفته و درآن به یادداشت قبلی من یا کامنتم برای آقای ریگی هم اشاره شده که در آن گفته بودم نام تروتسکی بیش از ۲۰ بار در کتاب جان رید آمده اما (غیر از یک بار آن هم در ذکر نام کمیسرهای اولین دولت شورایی) هیچ جا نامی از استالین در جریان انقلاب اکتبر نیامده است. ممنون میشوم بفرمایید قبلا این بحث کجا مطرح شده. همین جا دو سه نکته به نظرم رسید که عرض میکنم. نکتهی بسیار مهم این که تروتسکی اصولا کتاب «تروریسم و کمونیسم» (۱۹۲۰) را در جواب کتاب کائوتسکی به نام «تروریسم و کمونیسم: سهمی در تاریخ طبیعی انقلاب» منتشره به سال ۱۹۱۹ نوشت که در آن کائوتسکی خشونت و ترور دولت شورایی را زیر سوال برده بود. دقت کنیم که که دو سال پیشتر، لنین هم در جواب کتابی از کاٌئوتسکی درباره دیکتاتوری پرولتاریا، یکی از معروفترین کتابهایش (انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد ۱۹۱۸) را نوشته بود. یعنی کتاب «تروریسم و کمونیسم» تروتسکی در واقع به نوعی ادامهی دعوای بین کائوتسکی و سوسیالدموکراسی آلمانی با حاکمیت بلشویکی شوروی بود. این دو کتاب لنین و تروتسکی به تناسب ذات قضیهی مورد بحث و حساسیت دوران، از بحثانگیزترین و شاید بدترین کتابهای آن دو هستند. اینها دفاعیه هستند. دفاعیههای انقلاب. قطعا باید آنها را در کانتکست خودشان خواند و دید. تروتسکی کتابش را در گرماگرم جنگ داخلی و در قطار معروفش نوشت، زمانی که فرمانده ارتش سرخ بود و خود مستقیما در جبهههای جنگ شرکت داشت، در حالی که بارها مورد حملهی ارتش سفید (سپاهیان یودنیچ) قرار گرفت. جنگ مرگ و زندگی بود. لحن و محتوای تند کتاب تروتسکی بازتاب شرایط سخت نوشتن آن بود و تقریبا هر موردش پاسخ به یک مورد کائوتسکی است. جالب اینکه چند سال پیش اسلاوی ژیژک مقالهی بسیار مهمی دربارهی این کتاب تروتسکی نوشت که رفیق صمد ان را همراه کتاب تروتسکی در کتابخانه گرایش مارکسیستی بازنشر کرده است و تعابیر بدیع جالبی در این مورد دارد. ضمن اینکه نمیتوان این کتاب را از سابقه ی تروتسکی حذف کرد اما قطعا این کتاب از کتابها و آثار اصلی تروتسکی نیست و بخصوص، بیانگر نظرات و مواضع شناختهشدهی تروتسکی هم نیست. یک کتابچهی جدلی در بحبوحهی جنگ داخلی برای مشارکت در جدال سوسیال دموکراسی انترناسیونال دوم و بلشویسم انترناسیونال سوم است. تروتسکی و استالین هیچگاه یکی نیستند و به هم نمیرسند. همین حالا سه مورد خیلی خاص از تفاوت آن دو را در ذهن دارم که البته به نفس بحث رفقا و بخصوص اظهارات رفیق صمد ربط مستقیم ندارند اما خیلی مهم هستند در تشخیص قطعی تفاوت استالین و تروتسکی. مسئلهی انقلاب چین در ۱۹۲۷، مسئلهی رابطه و عمل کمونیستهای آلمان با سوسیال دموکراتها در مهلکهی جبههبندی و سپس انتخابات ویرانگر ۱۹۳۳ که به پیروزی نازیسم ختم شد؛ و مسئله ی تهدید و برخورد با فاشیسم در جنگ جهانی دوم که کمتر از یک سال قبل از ترور تروتسکی روی داد. در هر سهی این موارد تروتسکی مواضع قاطعی داشت که استالین دقیقا عکس آن مواضع عمل کرد و هر سه مورد به فاجعه و تباهی ختم شدند. ببخشید که وارد بحث شدم. گفتنی بسیار است و من فقط به یک مورد بحث اشاره کردم امیدوارم در وقتی مناسب و مربوط،، این بحث ادامه پیدا کند. با ارادت.
صمد وکیلی –خالد جان ممنون، تردیدی نیست که کتاب «تروریسم و کمونیسم» در متن جنگ داخلی و در پاسخ به نقدهای کائوتسکی نوشته شده و بدون در نظر گرفتن آن شرایط نمیتوان ارزیابی دقیقی از آن داشت.
اما به نظرم باید میان توضیح زمینههای تاریخی پیدایش یک موضع سیاسی و ارزیابی انتقادی محتوای آن تفاوت گذاشت. اینکه تروتسکی در شرایط جنگ داخلی و در دفاع از حکومت شوروی چنین کتابی نوشته، به ما کمک میکند بفهمیم چرا از برخی مواضع دفاع کرده است، اما لزوماً به این سؤال پاسخ نمیدهد که آن مواضع تا چه اندازه درست یا قابل دفاع بودهاند.
در مورد اینکه «تروریسم و کمونیسم» از آثار اصلی تروتسکی نیست و بیانگر مواضع شناختهشدهی او هم محسوب نمیشود، به نظرم جای بحث بیشتری وجود دارد. مسئله فقط یک کتاب یا لحن جدلی آن نیست. دیدگاههای مطرحشده در آن، بهویژه دربارهی اجبار دولتی، نظامیکردن کار و رابطهی حزب و طبقهی کارگر، صرفاً مواضعی نظری در یک جدل سیاسی نبودند، بلکه با سیاستها و عملکرد تروتسکی در آن دوره نیز پیوند داشتند. بنابراین نمیتوان اهمیت آنها را صرفاً با اشاره به شرایط جنگ داخلی یا جدلی بودن کتاب کاهش داد.
در مورد تفاوتهای تروتسکی و استالین نیز اساساً اختلافی نداریم. نمونههایی که دربارهی چین، آلمان و مسئلهی فاشیسم مطرح کردی، برای شناخت این تفاوتها مهماند و قطعاً شایستهی بررسی مستقل هستند. با این همه، تفاوتهای مهم میان تروتسکی و استالین، ضرورت بررسی انتقادی مواضع و عملکرد تروتسکی در سالهای نخست حکومت بلشویکی را منتفی نمیکند.
نکتهای که در کامنت های رفقا کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقد مشخصی است که از همان کامنت نخست مطرح کردهام: بررسی دیدگاه ها و عملکرد تروتسکی در دورانی که خود در قدرت حضور داشت و در شکلگیری سیاستهای حکومت بلشویکی نقش ایفا میکرد. اهمیت این نقد در آن است که مواضع تروتسکی در جریان جنگ داخلی و سال های نخست استقرار حکومت بلشویکی نیز باید موضوع بررسی انتقادی قرار گیرند، نه اینکه صرفاً بر مواضع بعدی او در مبارزه با استالینیسم تمرکز شود.
تمرکز قدرت در حزب، محدود شدن استقلال شوراها، سرکوب مخالفان و گسترش روشهای قهری در سالهای نخست حکومت بلشویکی، پیش از آنکه استالینیسم بهعنوان یک نظام سیاسی تثبیت شود، بخشی از واقعیت سیاسی آن دوران بود. بررسی نقش این سیاستها در شکلگیری مناسبات قدرت و ساختارهای بوروکراتیک بعدی، بدون پرداختن به دیدگاهها و عملکرد رهبران بلشویک، از جمله تروتسکی، ناقص خواهد ماند. مسئله فقط تصمیمها و اقدامات فردی نیست، بلکه مناسبات سیاسی و ساختارهای قدرتی است که در آن دوره پدید آمدند و تأثیر آنها بر تحولات بعدی باید بررسی شود.
از اینرو، نقد استالینیسم و بررسی انتقادی اندیشهها و عملکرد سیاسی لنین و تروتسکی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. چنین نقدی باید فراتر از شخص استالین و سیاستهای او، مناسبات قدرت و زمینههای تاریخی و ساختاری شکلگیری استالینیسم را نیز در بر بگیرد، بیآنکه به یکسان دانستن لنین، تروتسکی و استالین یا نادیده گرفتن تفاوتهای سیاسی و تاریخی آنها بینجامد.
مسئله برای من دفاع از یک شخصیت تاریخی یا مخالفت با او نیست، بلکه بررسی انتقادی مجموعهی اندیشهها و عملکرد سیاسی او در دورههای مختلف است.
قربانت
تاریخ بازنشر:
۱۴ اکتبر ۲۰۲۶









دیدگاهتان را بنویسید