پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

تیرک‌های چوبی آرامش را موریانه‌ها خوردند- طلعت مهدوی

قرن تنهایی ما…

در باران بی‌امان وحشت و

سیلابی که از تنهایی می‌بارید

همهٔ سقف‌های خوشبختی فرو ریختند

تیرک‌های چوبی آرامش را موریانه‌ها خوردند

امنیت نانی شد که در کاسهٔ خون برادر می‌زدند

و فرو می‌دادند

دست‌ها…

دست‌های لاغر و استخوانی

در جست‌وجوی امنیت چند دست دیگر بودند

در گرگ‌ومیش هوای توفان‌زده

چترها پرواز کردند

دست‌ها یخ زدند

حجم سرها بزرگ‌تر شدند

و فزون‌تر از ارتفاع زندگی ترکیدند!

سفره‌ها خالی، نگاه‌ها مات

خوشبختی نانی شد که در کاسهٔ مشترک ماست می‌زدند

و آبی که چای را دم می‌کرد

سرما بود و هرم نفس‌هایی در گلو مانده

پناهگاه دست‌های یخ‌زده می‌شدند

رنگین‌کمان چندش‌آور فقر

بر تارک هر کوی و برزن آینه‌ای از آدم‌ها بود

افیون ارزان‌تر از نان

فحشا خریداری نداشت

عشق از یادها رفته بود

و رخوت زنده‌مانی را نان و آبی

از سکون بازمی‌داشت

تنهایی!

تنهایی قبیله‌های انفرادی را فرو می‌ریخت

گرگ‌ها در کسوت انسانی آدم‌ها را خجل می‌کردند

خون!

خون برادر بی‌مساوات تقسیم می‌شد

بین کفتارهای قرن غریب

سگان علف می‌چریدند

و مرغان گوشت جنازه‌های طاعون‌زدهٔ فقر را

می‌دریدند

و در حرکتی جنون‌آمیز می‌بلعیدند

تنهایی

تنهایی آدم‌ها را می‌خورد و به پایان نمی‌رسید!


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

یک پاسخ

  1. Mohammad Rabbani

    بی‌نظیر

    تصویربرداری ها شایسته

    قدری احساس برهنر چیره دارد

    خاصیت شعر هست

    که میدرخشد

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com