دیروز از بنگاه املاکی، زن و شوهری آمده بودند برای بازدید واحدی که تازه تخلیه شده بود. زن و شوهر نسبتاً جوان بودند و دنبال خانهای برای اجاره میگشتند. ناگفته نماند که در جنگ ماه پیش، چندین خانه در اطراف موشک خورده بود و همهچیز دربوداغان بود. بنگاهی با زبانی چربونرم سعی داشت مرد را بپزد؛ اما زن، در مخالفت با مرد بنگاهی، میگفت: ـ قیمتش بالاست. مرد بنگاهی گفت: ـ شما موافقت کنید، اونش با من. مرد، به تبعیت از زنش، به املاکی گفت: ـ آخر اینجاش پنجره نداره، سقفش هم به اندازهی دهانهی غار سوراخ شده. کلید برق نداره و فلان است و بیسار. اما مرد بنگاهی گفت: ـ اینجاش پنجره میخوره، آنجا جلوتر نورگیر داره و نور خونه عالیه. اصلاً احتیاج به برق ندارید. نگران نباشید. ویو هم عالیه؛ دیگه چه از این بهتر میخواهید؟ یکی نبود بگوید: «ویو دیگر چیست؟» مرد بنگاهی در جواب گفت: ـ یعنی منظرهاش. خوب، مرد حسابی، بگو چشماندازش خوبه؛ دیگه «ویو» چیه که میگی؟ قفسههای کابینت آشپزخانه هنوز آماده نبود. مرد بنگاهی گفت: ـ همین امروز و فردا، مالکش یکی رو میفرسته برای نصب کابینت. یکی نبود بگوید: «کابینت دیگر چه صیغهای است؟» مرد بنگاهی گفت: ـ خانم، «گنجه» دیگه قدیمی شده و الان «کابینت» جا افتاده. وقتی اصرار زن را دید، گفت: ـ حالا همون گنجه؛ شما اینقدر گیر نده. مرد با حرفهای مرد بنگاهی میرفت که خام شود؛ اما زنش هنوز بهدنبال منصرفکردن شوهرش بود تا بگوید نه. مرغش یک پا داشت. آخر، اتاقها کوچک بودند و دنگال. زن میگفت: ـ مبلها را کجا بگذارم؟ مرد میگفت: ـ غصه نخور، میگذاریم کف هال. بالاخره زن درآمد و گفت: ـ مگر این خانه جای سالم داره که هال پذیرایی هم داشته باشه؟ مرد بنگاهی گفت: ـ په، خانم رو باش! یک قران داری، میخواهی جمیله هم بیاد برات برقصه؟ خلاصه، زن بههیچوجه راضی نبود؛ اما مرد با بنگاهی بسته بود و کاری هم نمیشد کرد. بنگاهی که رفت، مرد به زنش گفت: ـ تخت و میز ناهارخوری رو میدیم سمساری و یک مبل درستوحسابی میخرم. ناراحت نباش. زن گفت: مثل اینها که چهل ساله میگن درست میشه، اما چشممون از بس انتظار کشیدیم، خشکید. مرد گفت: ـ بذار جنگ تموم بشه، برات میخرم. زن گفت: ـ وعدهی سر خرمن میدی؟ همین الان اجارهی خونه رو بههم میزنی، وگرنه من نیستم مرد به زنش گفت: ـ خانم، لگد به بخت خودت نزن. با مالک حرف میزنم تا اجارهاش رو کم کنه. زن موافقت نکرد. عذرخواهی کردند و رفتند.
روایتی از جامعه جنگ زده- اردشیر رحمانی

دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







پاسخی بگذارید