نیره الصباح کیست : یاد آوری یک جنایت جنگی و دروغهای تاریخی؛ چگونه شهادت جعلی دختر ۱۵ ساله زمینهساز جنگ اول خلیج فارس شد؟

نیره الصباح دختر سعود الصباح، سفیر کویت در آمریکا. او در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ در برابر فراکسیون حقوق بشر کنگرهٔ ایالات متحده شهادت داد و ادعا کرد که سربازان عراقی در بیمارستانهای کویت نوزادان را از انکوباتورها بیرون کشیده و رها کردهاند تا بمیرند. این شهادت احساسی بارها توسط سناتورها و جورج بوش پدر برای توجیه دخالت نظامی آمریکا در جنگ اول خلیج فارس استفاده شد. اما بعداً مشخص شد که شهادت او ساختگی بوده و بخشی از یک کمپین روابط عمومی دولت کویت بود :
درسال ۱۹۹۰، زمانی که آمریکا در آستانهٔ ورود به جنگ نخست خلیج فارس بود، رئیسجمهور وقت ایالات متحده جورج هربرت واکر بوش ؛ کسی که بارها داستان ساختگی نیره الصباح را در سخنرانیهای رسمی تکرار کرد تا افکار عمومی آمریکا را برای جنگ آماده کند. نیره، دختر سفیر کویت در آمریکا، در برابر نمایندگان آمریکا ایستاد و با گریه گفت که سربازان عراقی نوزادان را از دستگاههای انکوباتورها بیرون کشیده و رها کردند تا بمیرناین روایت تکاندهنده، که بعدها ثابت شد ساختگی و بخشی از یک عملیات تبلیغاتی سازمانیافته بود، تبدیل شد به ابزار اصلی دولت آمریکا برای مشروعسازی جنگ. جورج بوش این داستان را دهها بار در سخنرانیهای رسمی تکرار کرد تا «ضرورت حمله» را جا بیندازد.
این ماجرا فقط یک دروغ نبود؛ نمونهٔ کلاسیک سازوکار قدرتهای بزرگ است: ساختن روایت احساسی، تحریک افکار عمومی، و سپس آغاز جنگ. همان دستگاهی که نیره را به صحنه آورد، امروز نیز فعال است؛ تنها شکلش عوض شده. قدرتهای بزرگ برای پیشبرد جنگ، ابتدا داستان میسازند، سپس دشمن را تعریف میکنند، بعد «ضرورت حمله» را اعلام میکنند، و در پایان، ویرانی را بر سر مردم فرود میآورند.
این سازوکار امروز در منطقهٔ ما نیز تکرار میشود. همانگونه که روایت ساختگی نیره، بهانهٔ حمله به عراق شد، امروز نیز بخشی از اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور، با همان منطق و همان زبان، آشکارا از آمریکا و اسرائیل میخواهند که «مدرسهٔ میناب را بمباران کنند؛ مدرسهای که در روایت آنان تبدیل شده به «مرکز فرماندهی»، «پایگاه نظامی»، یا «لانهٔ دشمن». این همان الگوی نیره است: ساختن تصویر هیولایی از یک مکان، یک گروه، یا یک نهاد، و سپس دعوت به بمباران آن. همانگونه که نیره با اشک ساختگی، نوزادان را ابزار جنگ کرد، امروز نیز برخی با روایتهای گزینشی، کودکان و دانشآموزان را در سایهٔ «ضرورت حمله» پنهان میکنند.
قدرتهای بزرگ همیشه نیاز به روایت دارند؛ روایتهایی که مردم را به سمت جنگ هل دهد. در عراق، «سلاحهای کشتار جمعی» ساختند؛ در افغانستان، «نجات زنان»؛ در لیبی، «حفاظت از مردم». هیچکدام سند نداشت، اما همه آنها جنگ ساختند. امروز نیز همین سازوکار ادامه دارد: روایتهای ساختگی دربارهٔ «تهدید»، «امنیت»، «دشمن»، «خطر». هرجا که منافع قدرتهای بزرگ ایجاب کند، داستانی ساخته میشود، اشکی ریخته میشود، تصویری پخش میشود، و جنگی آغاز میشود.
دعوت به بمباران «مدرسهٔ میناب» ادامهٔ همان خط است: تکرار الگوی نیره، اما اینبار با زبان فارسی و از دهان کسانی که خود را اپوزیسیون معرفی میکنند.
جنایات قدرتهای بزرگ همیشه با روایت آغاز میشود و با ویرانی پایان مییابد. از کودکان غزه تا مردم یمن، از روستاهای آفریقا تا شهرهای اوکراین، از خیابانهای آمریکای لاتین تا کوههای آسیا، همه قربانی سازوکاری هستند که حقیقت را میکشد و جنگ را میزاید. نیره یک نمونه بود؛ یک نشانه از سازوکاری که هنوز زنده است. امروز نیز هرجا که قدرتهای بزرگ بخواهند دخالت کنند، نخست داستانی ساخته میشود، سپس دشمن تعریف میشود، بعد «ضرورت جنگ» اعلام میشود، و در پایان، ویرانی بر سر مردم فرود میآید.
نیره تنها یک نام نیست؛ یک الگوست. الگویی که نشان میدهد چگونه قدرتهای بزرگ حقیقت را قربانی میکنند تا جنگ را مشروع کنند، چگونه اشک را ابزار میکنند تا بمب را توجیه کنند، و چگونه روایت را میسازند تا جنایت را پنهان کنند. و امروز، دعوت به بمباران «مدرسهٔ میناب» ادامهٔ همان الگوست؛ همان دروغ، همان سازوکار، همان جنایت — فقط با چهرهای تازه.
منابع
۱. گزارش افشای هویت نیره الصباح و نقش او در شهادت ساختگی – نیویورک تایمز، ۱۹۹۲
۲. بررسی عملیات تبلیغاتی دولت کویت توسط شرکت «هیل و نولتون» – واشنگتن پست، ۱۹۹۲
۳. تحلیل نقش شهادت نیره در سخنرانیهای جورج بوش – آرشیو سخنرانیهای ریاستجمهوری آمریکا
۴. گزارشهای تحقیقی دربارهٔ روایتهای ساختگی جنگ خلیج فارس – بیبیسی، ۲۰۰۱
۵. بررسی تاریخی استفادهٔ سیاسی از روایتهای احساسی در جنگها – مرکز پژوهشهای رسانه و جنگ، ۲۰۱۵








دیدگاهتان را بنویسید