
سوزنسوزن وصله زدم
دلم را به دل بیخیالت
با کوکهای بلند و ناجور
بیفایده بود
باید شکافت،
تکهٔ درست را باید دوخت
آنگاه به بار بنشیند،
نمیشود،
نه، نمیشود
به دل زنگاری
پیمانهپیمانه ملات عشق
بریزی
با دریافتی صفر از گرما!
عادلانه نیست،
عادلانه نیست
تو خراب کنی، من تاوان دهم
بیش از سهم خود ببازم
باید شکافت این وصلهٔ ناجور را
باید شکافت








دیدگاهتان را بنویسید