جنبش «زن، زندگی، آزادی» فارغ از هر جامه و تعلّق سیاسی، گامی بلند در تداوم انقلابِ اسطورهای «حوا» علیه فرمانِ «پدرِ آسمانی» و نقابهای متکثرش بر روی زمین بود. دست بردنِ جمعیِ انسانِ ایرانی به سوی «سیب»، تجلیِ تلاشِ جانفرسای او برای کسبِ «خودمختاری» و «خودبنیادی» در برابر سایههای سنگین «خدا» بود؛ نبردی که از انقلاب مشروطه بدینسو، در صیرورتِ ۱۲۰ ساله، میان شکستها و پیروزیهای متواتر تاب خورده بود و اینبار، مجهز و مسلح به نظریه و عملِ سرخوشانهی ستایشِ زندگی، علیه هرگونه مرکزیتِ فرا-انسانی، امرِ ملوکانه و تقدسِ ارضی و سماوی، قد علم کرد تا خندان و رقصان و پایکوبان و سر اندازان، از اخلاق و عقلِ دموکراتیک، متکثر و تقدسزدای خود دفاع کند. این جنبش چنان امکان، افق و توانی خلق کرد که تمامی زیباییها، داناییها و شجاعتهای پنهانِ در حال غلیانِ جامعه سرریز کردند. در این میان و در این میدان، همهچیز و همهکس زیبا شد؛ حتی آنکه مخالفش بود و حتی آنکه به سرکوبیاش برخاست. زیباییشناسیِ «زشتی» در همین نقطه متولد میشود: در لحظهی اوجِ تقابلِ مطلقِ «زشتی» با «زیبایی». یعنی زمانی که «زشتی» با چنان زیبایی گستاخی مواجه میشود که آن را تهدیدی وجودی برای کیان خود مییابد و توانِ تحمل از کف میدهد. در این لحظه و در این وضعیت، سرکوب از حدِ حذف، خفهکردن و خاموشکردن فراتر رفته و به نمایشی تمامعیار از قدرتِ تخریب بدل میشود. در این مواجهه، تناقضی هولناک شکل میگیرد: هرچه «زشتی» برای نابودیِ «زیبایی» نیروی بیشتری به کار میگیرد، شکوهِ ویرانگر و ذاتِ عریان خود را بیشتر آشکار میکند. «زشتی» از حیث اخلاقی خوارتر میشود، اما از حیث زیباییشناختی، سهمگینتر، عظیمتر و دستنیافتنیتر! خشونت از مقیاسِ معقولِ انسانی فراتر میرود و به منتهایِ هراس، عظمت و ویرانی بدل میشود. بدینسان، «زشتی» در تلاش برای محوِ رقص و زندگی، نه تنها مقهورِ زیباییِ سوژه شد، بلکه با کشیدنِ تیغ بر چهرهی زیبایی، ناخواسته «بوم»ِ هراسانگیزی را به کمال رسانید که در آن، زیباییِ ایثارگرانهی سوژه در برابر هیبتِ دهشتناکِ سلطه، آیینهای ساخت که سقوط اخلاقیِ قدرت را به کیفیتی زیباییشناختی و در عین حال، برگشتناپذیر بدل کرد…
.
.
توضیح عکس:
زیباییشناسی زشتی: قارچ اتمی بعد از پرتاب بمب اتم بر روی هیروشیما در سال ۱۹۴۵
عکس توسط خود ارتش آمریکا گرفته شده است!









پاسخی بگذارید