پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

به یاد ویکتور خارا هنرمند سوسیالیست و مردمی- مظفر فلاح

صدایی که ژنرال‌ها نتوانستند خاموش کنند.

۵۳ سال پیش، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، تانک‌ها خیابان‌های سانتیاگو را لرزاندند. دولت مردمی سالوادور آلنده که با رای دهقانان و کارگران سر کار آمده بود، با کودتای ژنرال آگوستو پینوشه و حمایت آمریکا سقوط کرد.

فردای آن روز، در ۱۲ سپتامبر، ویکتور را از دانشگاه فنی گرفتند.

ویکتور لیدیو خارا مارتینز، پسر یک دهقان فقیر، گیتاریست، کارگردان تئاتر و معلم. کسی که ترانه را از سالن‌های تئاتر به مزارع و کارخانه‌ها برد. او برای کارگران و زحمتکشان می‌خواند، نه برای کاخ.

او را به استادیوم شیلی بردند. همان استادیومی که امروز نام او را دارد. پنج هزار نفر در آن‌جا چپانده شده بودند.

شکنجه‌گران اول دست‌هایش را شکستند. همان دست‌هایی که مهربان و قوی بودند. می‌خواستند دیگر گیتار نزند. بعد از او خواستند بخواند تا بقیه را بترسانند. و او خواند. سرود “مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد” را خواند و زندانیان با او هم‌صدا شدند.

در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳، در ۴۰ سالگی، بدنش را با ۴۴ گلوله سوراخ کردند.

آخرین ترانه‌اش را همان‌جا، روی کاغذ سیگار نوشت:

من آواز نمی‌خوانم تا آواز خوانده باشم

من آواز می‌خوانم چون گیتارم

هم معنی دارد و هم احساس

از قلب زمین

که همه چیز ادامه دارد…

خارا یک سوسیالیست بود، چون معتقد بود نان، زمین، آموزش و ترانه حق همه است. هنر او جدا از مبارزه‌ی طبقاتی نبود. او برای “آماندا” می‌خواند که کنار دستگاه ریسندگی عاشق شد، برای گاوآهنی که زمین را می‌شکافت، و برای “حق زندگی در صلح”.

پینوشه فکر کرد با کشتن خواننده، ترانه می‌میرد. اما اشتباه کرد.

تا وقتی دهقانی گرسنه است،

تا وقتی کارگری بی‌حق است،

تا وقتی کودتایی در کار است،

ترانه‌های ویکتور خارا زنده است.

یادش گرامی، راهش روشن.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب