پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

فرانکفورت؛ صدای «زن، زندگی، آزادی» در چهارمین سالگرد جان‌باختن ژینا امینی

روز شنبه، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶، از ساعت ۱۶ تا ۱۸، هاپت‌واخه، در قلب شهر فرانکفورت، بار دیگر صحنهٔ گردهمایی ایرانیان و همراهان آنان در حمایت از مبارزات مردم ایران بود. این آکسیون که از سوی فعالان ماینز و فرانکفورت برگزار شد، بخشی از «هفتهٔ کارزار» مشترک چهارده نهاد سوسیالیست، چپ، دموکرات، فمینیست و کوییر در شهرهای مختلف اروپا بود؛ کارزاری که از ۱۲ تا ۱۹ سپتامبر، به مناسبت چهارمین سالگرد قتل حکومتی ژینا امینی و آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی» و نیز در گرامی‌داشت یاد هزاران زندانی سیاسی قتل‌عام‌شده در دههٔ شصت برگزار می‌شود.

این برنامه‌ها در شهرهای فرانکفورت، برلین، کاسل، لندن، هانوفر، استراسبورگ، وین، ونیز، هامبورگ و مونستر برگزار می‌شوند و تلاشی هستند برای رساندن صدای مبارزات آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانهٔ مردم ایران به افکار عمومی اروپا.

در هاپت‌واخه، پلاکاردها و تصاویر، پیش از هر سخنی بخشی از روایت این گردهمایی را بازگو می‌کردند: مخالفت با اعدام و سرکوب، مخالفت با جنگ و تعرض نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، اعتراض به جمهوری اسلامی و بزرگداشت ژینا امینی و جان‌باختگان جنبش‌های اعتراضی. در کنار آن‌ها، تصاویر جوانانی دیده می‌شد که به جرم ایستادگی در برابر سرکوب و فقر، دفاع از آزادی و حمایت از کارگران و زحمتکشان، یا به سبب فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، به دست جمهوری اسلامی کشته یا اعدام شده‌اند.

جمعیت این بار نسبت به برخی برنامه‌های پیشین بیشتر بود. بسیاری از رهگذران در میدان می‌ایستادند، به سخنرانی‌ها و پیام‌هایی که به زبان‌های فارسی و آلمانی خوانده می‌شد گوش می‌دادند و شماری نیز با گرفتن عکس و فیلم، توجه و همراهی خود را نشان می‌دادند.

از ژینا تا مبارزه‌ای که ادامه دارد

یکی از محورهای اصلی سخنان، خیزشی بود که در شهریور ۱۴۰۱ پس از مرگ ژینا امینی آغاز شد و به‌سرعت سراسر ایران را دربرگرفت. در سخنان خوانده‌شده تأکید شد که سال ۱۴۰۱ آغاز مبارزه‌ای از نقطهٔ صفر نبود. خیزش «زن، زندگی، آزادی» بر بستر سال‌ها مبارزه و مقاومت زنان، کارگران، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دگراندیشان، هنرمندان، جامعهٔ کوییر و دیگر بخش‌های جامعه شکل گرفت.

این جنبش، با حضور گسترده و پیشگامی زنان، قوانین و مناسبات ضدزن جمهوری اسلامی را به‌طور مستقیم به چالش کشید. اما خواسته‌های آن به مسئلهٔ حجاب یا یک قانون معین محدود نماند. اعتراض به سرکوب و تبعیض با اعتراض به فقر، نابرابری، بی‌عدالتی و سلب آزادی‌های انسانی پیوند خورد.

در آغاز برنامه، با درود به زنان، کارگران و زحمتکشان، بازنشستگان، دانشجویان، پرستاران، معلمان، دگراندیشان، هنرمندان و جامعهٔ کوییر و همهٔ کسانی که از مبارزه دست نکشیده‌اند، از زندانیان سیاسی نیز یاد شد؛ کسانی که به جرم دفاع از آزادی و عدالت اجتماعی در زندان‌اند و شماری از آنان همچنان با خطر صدور و اجرای حکم اعدام روبه‌رو هستند.

در پایان این بخش، شعارهای «زن، زندگی، آزادی»، «آزادی، دموکراسی، برابری» و شعار علیه جمهوری اسلامی در میدان طنین انداخت.

همبستگی فمینیستی با زنان و مردم ایران

در ادامهٔ آکسیون، **برنادت لایدینگر (Bernadette Leidinger)** از **کوراژ (Courage)**، تشکل فمینیستی، سخن گفت و همبستگی خود را با مبارزات زنان و مردم ایران اعلام کرد.

سخنان او چند وجه مبارزه را در کنار یکدیگر قرار می‌داد: مخالفت با سرکوب و جمهوری اسلامی، حمایت از مبارزات زنان و مردم ایران و در همان حال مخالفت با جنگ و حملهٔ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران. این موضع بر استقلال مبارزات مردم ایران تأکید داشت: آزادی و رهایی مردم ایران نه از مسیر سرکوب جمهوری اسلامی می‌گذرد و نه می‌تواند محصول بمباران، جنگ و مداخلهٔ قدرت‌های خارجی باشد.

حضور نمایندهٔ کوراژ در این گردهمایی، بُعد بین‌المللی همبستگی با مبارزات زنان ایران را نیز برجسته می‌کرد؛ همبستگی‌ای که دفاع از حقوق زنان و آزادی‌های انسانی را با مخالفت با جنگ و سرکوب درهم می‌آمیزد.

از تابستان ۶۷ تا امروز؛ زخمی که بسته نشده است

بخش دیگری از برنامه به یاد زندانیان سیاسی قتل‌عام‌شده در دههٔ شصت و به‌ویژه تابستان ۱۳۶۷ اختصاص داشت. نوشته‌ای از خانوادهٔ دادخواه صدیقه حاجی‌محسن** با بازخوانی منوچهر، یکی از لحظات تأثیرگذار برنامه بود.

این نوشته نه از زبان آمار، بلکه از دل خاطره سخن می‌گفت؛ خاطرهٔ زندان گوهردشت و برادری زندانی که نگران خشک‌شدن گل‌هایی بود که در حیاط هواخوری کاشته بود. با قوطی‌های مایع ظرف‌شویی ناودانی ساخته بود تا از پشت میله‌های پنجرهٔ سلول به گل‌ها آب برساند. پاسداری او را از بند بیرون کشیده و پرسیده بود چرا چنین می‌کند. پاسخ داده بود: گل‌ها دارند خشک می‌شوند. و پاسخ پاسدار این بود که به فکر عمر خودش باشد که در حال خشک‌شدن است.

پس از آن، تصویرها یکی پس از دیگری بازمی‌گردند: جای سیلی بر صورت زندانی؛ فرغون‌های پر از طناب؛ زندانی افغانِ پخش‌کنندهٔ نان که با حرکت دست بر گردن خود می‌کوشید مخفیانه به دیگران بفهماند که «دارند همه را می‌کشند»؛ طناب‌های آبی آویخته از سقف آمفی‌تئاتر گوهردشت؛ دمپایی‌های تلنبارشده در محوطهٔ زندان و کامیون‌های یخچال‌داری که پیکر جان‌باختگان را شبانه از زندان بیرون می‌بردند تا در گورهای دسته‌جمعی دفن شوند.

و در پایان، نسیم پاییزی حیاط زندان و گل‌هایی که، همچون باغبانانشان، دیگر نبودند.

این خاطره پس از دهه‌ها به امروز پیوند خورد؛ به تصویر پیکر **عرفان اسفندیاری، جوان ۱۸ ساله** و دستی که جای طناب را بر گردن او نوازش می‌کند؛ تصویری که برای خانواده‌های دادخواه، فاصلهٔ میان گذشته و امروز را دردناک‌تر می‌کند.

نوشته با بخشی از شعری از احمد شاملو پایان یافت؛ شعری که بنا بر روایت خانواده، برادر زندانی آن را روی هسته‌های خرما حک کرده بود. به این ترتیب، خاطرهٔ شخصی یک خانواده به حافظه‌ای جمعی پیوند خورد: حافظهٔ نسلی که هنوز در جست‌وجوی حقیقت و دادخواهی است.

علیه اعدام، علیه سرکوب و علیه جنگ

یکی از ویژگی‌های این آکسیون، قرار گرفتن چند مطالبه در کنار یکدیگر بود. مخالفت با جمهوری اسلامی و اعدام، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی و مبارزات زنان و زحمتکشان، در کنار مخالفت با جنگ و تعرض نظامی خارجی به ایران مطرح شد.

این هم‌زمانی اهمیت داشت؛ زیرا در فضای سیاسی امروز، گاه چنین وانمود می‌شود که مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً باید به حمایت از دخالت نظامی خارجی منجر شود، یا مخالفت با جنگ به معنای چشم‌پوشی از سرکوب داخلی است. پیام این گردهمایی مسیر دیگری را بیان می‌کرد: می‌توان و باید هم‌زمان در برابر استبداد داخلی و جنگ و تجاوز خارجی ایستاد و حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود را به رسمیت شناخت.

از ساعت چهار بعدازظهر تا نزدیک ساعت شش، سخنرانی‌ها، روایت‌ها و شعارها در هاپت‌واخه ادامه یافت. رهگذرانی آمدند، ایستادند، گوش دادند و دوباره در ازدحام مرکز شهر ناپدید شدند؛ اما تصاویر جان‌باختگان همچنان در میدان باقی ماندند.

چهار سال از جان‌باختن ژینا امینی گذشته است، اما پرسش‌هایی که خیزش پس از مرگ او در برابر جامعه گذاشت، پایان نیافته‌اند. آزادی زنان، حق تشکل و اعتراض، آزادی زندانیان سیاسی، پایان اعدام، عدالت اجتماعی و برخورداری از یک زندگی شایسته، همچنان از مطالبات بخش‌های بزرگی از جامعهٔ ایران‌اند.

آکسیون فرانکفورت نیز با همین پیام پایان یافت: یاد جان‌باختگان تنها یادآوری گذشته نیست. هنگامی که سرکوب و اعدام ادامه دارد و خواسته‌هایی که آنان برایشان مبارزه کردند هنوز تحقق نیافته است، **یادآوری، خود بخشی از ادامهٔ مبارزه است.**راه مبارزه برای آزادی و برابری ادامه دارد.

زن، زندگی، آزادی!

آزادی، دموکراسی، برابری!

شوراى ايرانيان چپ و دموكرات – ماينز

کميته همبستگى با مبارزات مردم ايران- فرانکفورت، ماین


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب