حاشا که نان به لابه ……
———–
نه آئینه
نه چراغ
کوره راهها و گردنه ها را
بی پاپوش دویدهام
حاشا که نان به لابه
توشه راه کردهباشم
سنگ به شکم بسته
سنگ دریاها را به سینه زدهام
نه فریب رودخانهها گمراهام میکند
و نه اسیر ساحل نمکسوز میشوم
شیرینی مرجان ها
در کا م نهنگها است
من در دهان نهنگها آشیانه دارم
هی وارثان دوزخ !؟
که راه بر گذرگاه توفانها میبندید
من رسول واژگان شریف نور و بارانام
پشتم به شن های کویر
و زخمهای عطش گرم است
مرا ازچه میترسانید؟
راه برگذرگاه توفانها بستهاید که چه؟
دریا ها در تاول زخم هایم آشیانه دارند
و من در دهان نهنگها
حاشا که نان به لابه
توشهی راه کرده باشم.
شهریور /۱۴۰۴








دیدگاهتان را بنویسید