پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

از آزادی چه می‌دانیم؟-رضا یونسی

آزادی؛ از حق انتخاب تا خودتعین گری انسان

آزادی، پیش از آنکه در شکل، نام و نوع حکومت‌ها محقق شود، در نسبت انسان با قدرت معنا پیدا می‌کند؛ یعنی تا چه اندازه انسان بر شرایط فردی و اجتماعی خویش و بر سرنوشت خود حاکم است و چقدر قدرت دگرگون کردن شرایط موجود را دارد.

آیا آزادی صرفا به معنای حق انتخاب، برخورداری از حقوق فردی، پارلمان و انتخابات آزاد و محدود کردن قدرت سیاسی است، یا چیزی فراتر از همه این مفاهیم مهم و پر اهمیت را نیز در بر می‌گیرد؟ تفاوت اساسی تلقی‌های سیاسی از آزادی را باید از همین پرسش آغاز کرد.

در تلقی لیبرالیسم، آزادی غالبا در چارچوب استقرار نظمی سیاسی تعریف می‌شود که قرار است حقوق شهروندی، امنیت، مالکیت و امکان انتخاب را تضمین کند. این حقوق و آزادی‌ها که دستاوردهای مهم و خونبار بشری هستند، واقعی و ضروری‌اند. در جوامعی که تحقق نیافته‌اند، باید برای کسب آن‌ها تلاش کرد و آنجا که مستقر گردیده‌اند، برای حفظ آن‌ها کوشید. اما پرسش اساسی این است که آیا تحقق آن‌ها به خودی خود کافی است و پایان مسیر رسیدن به آزادی انسان است؟ آیا در لیبرالیسم، شکل موجود آزادی، انسان را از سلطه مناسبات اقتصادی و اجتماعی نیز رها می‌کند؟ آیا تغییر شکل حکومت، حتی اگر با گسترش حقوق سیاسی همراه باشد، لزوما به معنای تغییر مناسباتی است که انسان را در قلمرو کار و ضرورت به نیرویی تابع و بیگانه از فعالیت خویش تبدیل می‌کنند؟

به نظر می‌آید آزادی نمی‌تواند به آزادی حقوقی، فردی و سیاسی محدود بماند. انسان فقط شهروندی برخوردار از حق انتخاب نیست؛ بلکه انسانی است که زندگی خود را از طریق کار و در مناسبات اجتماعی تولید و بازتولید می‌کند. اگر او از نظر حقوقی آزاد باشد، اما برای ادامه زندگی ناگزیر از فروش نیروی کار خود در شرایطی باشد که اختیار تعیین اهداف، زمان آزاد و محصول فعالیتش را نداشته باشد، آزادی او هنوز با محدودیتی مادی و اجتماعی روبه‌روست. مسئله نفی حقوق فردی یا آزادی سیاسی نیست؛ مسئله این است که آزادی را از صورت حقوقی آن فراتر ببریم و شرایط واقعی تحقق آن را نیز موضوع رهایی قرار دهیم.

این نکته به‌ویژه در جامعه‌ای با تاریخ استبدادی اهمیت دارد؛ جامعه‌ای که در آن مطالبات دموکراتیک، آزادی‌های سیاسی و حقوق فردی نه خواسته‌هایی فرعی، بلکه مطالباتی واقعی و به‌حق هستند. فراروی از محدودیت‌های آزادی حقوقی و سیاسی نباید به معنای کم‌اهمیت شمردن این دستاوردها یا نادیده گرفتن مبارزه برای تحقق آن‌ها باشد. مسئله، عبور از آزادی‌های دموکراتیک نیست، بلکه گسترش و تعمیق آن‌ها در جهتی است که امکان دگرگونی مناسبات اجتماعی و مادی سلطه را نیز فراهم کند.

در اینجا ، برای ورود به بحث اصلی، بد نیست ابتدا به مفهوم ضرورت اشاره کوتاهی بکنیم تا در ادامه رابطه ضرورت و ازادی روشن‌تر شود؛ ضرورت، مجموعه شرایط مادی و اجتماعی‌ای است که انسان درون آن زنده‌گی و تولید می‌کند. ضرورت صرفا اجبار بیرونی یا سرنوشت محتوم نیست؛ انسان برای زنده ماندن ناگزیر است نیازهای مادی خود را برآورده کند، با طبیعت رابطه برقرار سازد و در فعالیت تولیدی و اجتماعی مشارکت داشته باشد. اینکه کار چگونه سازمان یابد، محصول آن در اختیار چه کسانی قرار گیرد، تصمیم‌گیری درباره تولید در دست چه کسانی باشد، زمان اجتماعی چگونه تقسیم شود و مهم‌تر از همه، سرشت و خصلت کار چگونه سازمان یابد و نیروی خلاقانه انسان را رها سلزد ، اموری طبیعی و تغییرناپذیر نیستند؛ این‌ها به مناسبات اجتماعی و تاریخی معینی وابسته‌اند.

هگل در بند ۳۵ «منطق کوچک»، در نقد برداشت انتزاعی از مقولات، بر این نکته تاکید می‌کند که ضرورت و آزادی را نمی‌توان دو حقیقت مستقل و جدا از یکدیگر دانست. به نظر او، آزادی بدون ضرورت و ضرورت بدون آزادی، هر دو انتزاعی‌اند. آزادی، امری نامتعین و جدا از شرایط واقعی نیست، بلکه اساسا انضمامی است و چون خودتعین‌کننده است، هم‌هنگام ضروری نیز هست. از این منظر، ضرورت را نباید صرفا اجبار بیرونی تلقی کرد؛ زیرا رابطه انسان با ضرورت می‌تواند در جریان شناخت و دگرگونی شرایط، به رابطه‌ای آگاهانه و خودتعین‌کننده بدل شود.

آزادی نه نفی ضرورت، بلکه دگرگون کردن رابطه انسان با ضرورت است. مارکس در جلد سوم «سرمایه» توضیح می‌دهد که حتی تولیدکنندگان همبسته نیز باید ضرورت‌های مادی و رابطه خود با طبیعت را تنظیم کنند؛ تفاوت در این است که این ضرورت‌ها، به جای حاکم شدن همچون نیرویی کور بر انسان‌ها، تحت کنترل آگاهانه و جمعی آنان قرار می‌گیرند. کاهش زمان کار ضروری و گسترش زمانی که صرف رشد آزادانه توانایی‌های انسانی می‌شود، از شرایط اساسی این آزادی است.

به گفتاوردی از مارکس توجه کنیم؛

«کمونیسم به عنوان فرارفتن اثباتی از مالکیت خصوصی ـ از خودبیگانگی آدمی ـ و در نتیجه به چنگ آوردن واقعی ذات انسان برای خود انسان و توسط خود انسان؛ بنابراین کمونیسم به مثابه بازگشت کامل انسان به خویشتن به عنوان موجودی اجتماعی (یعنی انسان) است: بازگشتی که آگاهانه متحقق می‌گردد و تمامی غنای حاصل از توسعه پیشین را در برمی‌گیرد.»

دست‌نوشته‌های اقتصادی ـ فلسفی، در یادداشتی به نام «مالکیت خصوصی و کمونیسم» (ترجمه علی جواهریان)

تاکید بر این نکته ضروری است که هیچ رابطه اجتماعی بدون تعین نیست، حتا سوسیالیسم (تعین، شکل مشخصی است که یک پدیده در نسبت با خود، دیگری و مجموعه مناسباتی که در آن قرار دارد، به خود می‌گیرد.

در دیالکتیک، هر تعین به دلیل محدودیت درونی خود، امکان نفی خویش و گذار به تعینی دیگر را در بطن خود دارد.).

هر نظم تاریخی، امکان‌هایی را فراهم می‌کند و هم‌زمان مرزهایی برای آن‌ها می‌سازد. آزادی سیاسی می‌تواند تعین‌های استبدادی را نفی کند، اما اگر مناسبات سلطه در قلمرو کار، ضرورت و تولید دست‌نخورده بمانند، محدودیت‌های دیگری پابرجا خواهند بود. به همین ترتیب، دگرگونی مالکیت و مناسبات اقتصادی نیز به تنهایی تضمین نمی‌کند که آزادی به پایان خود رسیده است. هر شکل تازه از سازمان‌دهی اجتماعی باید امکان نقد و دگرگونی خویش را حفظ کند؛ وگرنه آنچه در مرحله‌ای، ساحتی از رهایی بوده است، می‌تواند به تعینی محدودکننده بدل شود.

رهایی را نمی‌توان صرفا به تغییر ساختار اقتصادی فروکاست. انقلاب اجتماعی، علاوه بر دگرگونی مناسبات تولید و مالکیت، مستلزم دگرگونی روابط اجتماعی میان انسان‌هاست؛ روابطی که در آن‌ها سلطه، وابستگی و نابرابری بازتولید می‌شوند. رهایی زنان در این میان ، نه مطالبه‌ای فرعی در کنار دیگر مطالبات دموکراتیک، بلکه معیاری اساسی برای سنجش رهایی کل جامعه است. جامعه‌ای که در آن سلطه بر زنان و مناسبات نابرابر جنسیتی در هر شکلی بازتولید می‌شود، هنوز از مناسبات سلطه رها نشده است ، و چنین جامعه ای ابدا آزاد نبست. حتا انقلاب اجتماعی، بدون دگرگون کردن بنیادین روابط میان زنان و مردان، رهایی انسان را محقق نمی‌کند.

مارکس و انگلس از عبارت «انقلاب مداوم» در خطابیه مارس ۱۸۵۰ به اتحادیه کمونیست‌ها استفاده کرده‌اند. انقلاب مداوم در این زمینه تاریخی، بر پیوند میان مبارزه سیاسی و تحول اجتماعی دلالت داشت؛ نه بر تکرار بی‌پایان یک قیام یا حفظ دائمی وضعیت اضطراری و قیام مداوم. اما به تفسیر من ، این مفهوم، در پیوند با فلسفه آزادی، معنایی عام‌تر پیدا می‌کند: آزادی در هیچ تعین تاریخی متوقف نمی‌شود.

با این همه، انقلاب مداوم را نباید صرفا مفهومی نظری یا حرکتی انتزاعی از یک مرحله تاریخی به مرحله‌ای دیگر دانست. این حرکت از درون جنبش‌های بالفعل اجتماعی می‌گذرد، نه بر فراز آن‌ها. هیچ معجزه‌ای بیرون از امر بالفعل روی نمی‌دهد؛ امکان فراروی باید در تناقض‌ها، مطالبات و ظرفیت‌های خود جنبش‌های موجود کشف شود. از همین رو، برقراری رابطه‌ای خلاق با این جنبش‌ها نیازمند بردباری، شناخت انضمامی و پرهیز از تحمیل یک الگوی ازپیش‌ساخته بر آن‌هاست.

امروز در سطح جهان و به ویژه اروپا و کشورما جنبش هایی در حریان است که باید به انها توجه کرد ، شناخت آن ها ، شناخت تناقضات و امکان های آنها برای گذر از هر امر کرانمندی ضروری است .

مطالبات جنبش‌های اجتماعی باید جدی گرفته شوند؛ نه فقط به‌عنوان خواسته‌هایی محدود که باید بی‌درنگ از آن‌ها عبور کرد، بلکه به‌مثابه نقطه عزیمت حرکت به سوی آزادی و رهایی. اندیشه انتقادی هنگامی می‌تواند نقشی رهایی‌بخش ایفا کند که امکان‌های فراروی را در دل همین مطالبات و تجربه‌های بالفعل کشف کند و آن‌ها را به افقی گسترده‌تر پیوند دهد. چالش، صرفا اعلام حقیقت رهایی نیست؛ متقاعد کردن جنبش‌ها از طریق شناخت تجربه زیسته آن‌ها، آشکار کردن محدودیت‌های موجود و نشان دادن امکان‌های نهفته در خود آن‌هاست.

این مسئله درباره جنبش‌های نوین اجتماعی، به‌ویژه جوانان، اهمیت بیشتری دارد. جوانانی که مناسبات موجود را خود نساخته‌اند، لزوما منافعی در حفظ آن‌ها ندارند؛ اما این امر به خودی خود به معنای آگاهی کامل از امکان‌های رهایی‌بخش یا عبور خودبه‌خودی از محدودیت‌های موجود نیست. اعتلای جنبش‌ها فرایندی دشوار و پرپیچ‌وخم است که به تجربه، گفت‌وگو، نقد و یادگیری متقابل نیاز دارد. اندیشه رهایی‌بخش نه می‌تواند خود را بیرون از این فرایند قرار دهد و نه می‌تواند به تکرار بی‌واسطه مطالبات موجود بسنده کند. وظیفه آن، شناخت امکان‌های واقعی فراروی و مشارکت در گسترش آن‌هاست.

انقلاب، و حتی انقلاب اجتماعی، اگر مناسبات پیشین را نفی کند اما امکان خودتعین‌گری انسان‌ها را گسترش ندهد، به هدف رهایی‌بخش خود نرسیده است؛ و اگر نظمی تازه شکل بگیرد، اما نقد، نفی و تغییر آن ناممکن شود، آزادی دوباره با مرزهای تازه‌ای از انسداد روبه‌رو خواهد شد. نفی دیالکتیکی، نابودی هر دستاورد گذشته نیست؛ حفظ آنچه آزادی‌بخش است و فراروی از محدودیت‌های آن است.

بنابراین، تفاوت بنیادین در این است که آیا آزادی را هدفی تحقق‌یافته در یک نظم سیاسی معین می‌دانیم، یا حرکتی تاریخی برای دگرگون کردن پیوسته شرایطی که انسان‌ها در آن زندگی می‌کنند. در این حرکت، مطالبات دموکراتیک، آزادی‌های سیاسی و حقوق فردی اهمیت واقعی خود را حفظ می‌کنند، اما در افقی گسترده‌تر قرار می‌گیرند که دگرگونی مناسبات کار، تولید و روابط اجتماعی و رهایی از شکل‌های گوناگون سلطه را نیز در بر می‌گیرد.

به گفتاوردی از مارکس توجه کنیم؛

«چنانچه خود کمونیسم را بر مبنای ماهیت آن به‌مثابه نفی‌در‌نفی، به‌مثابه تصرف جوهر انسان با وساطت نفی مالکیت خصوصی توصیف کنیم، هنوز جایگاهی نیست که حقیقتا خودمنشأ باشد… جنبشی خودرفع‌کننده است… اما ما باید این را یک پیشرفت واقعی در نظر بگیریم که از ابتدا نسبت به خصلت محدود و اهداف این جنبش تاریخی آگاهی پیدا

کرده‌ایم ـ آگاهی‌ای که به فراسوی آن دست یازی می‌کند…

کمونیسم خاستگاه نفی‌در‌نفی است و از این رو برای مرحله بعدی تکامل در فرایند رهایی و احیای انسان، فازی بالفعل و ضروری است.

کمونیسم شکل ضروری و اصل دینامیک آینده بلافصل است. اما کمونیسم به‌خودی‌خود هدف تکامل انسان، شکل جامعه انسانی نیست…

کمونیسم، اومانیسمی است که از طریق نفی مالکیت خصوصی به خود واصل شده باشد. فقط از طریق نفی این واسطه ـ که خود پیش‌نهاده‌ای ضروری است ـ اومانیسمی مثبت که از خود منتج شده باشد، اومانیسم مثبت، وارد هستی می‌شود.»

مارکس، «دست‌نوشته‌های اقتصادی ـ فلسفی ۱۸۴۴»

اصل تغییرناپذیر نه سلطنت است، نه جمهوری، نه دولت و نه هیچ شکل تثبیت‌شده‌ای از سازمان اجتماعی؛ اصل تغییرناپذیر، آزادی به‌مثابه توانایی انسان‌ها برای خودتعین‌گری است. انقلاب مداوم نام این حرکت تاریخی است: نفی سلطه، دگرگونی مناسبات کار و زندگی، و گشودن امکان‌هایی که در آن‌ها انسان نه فقط در انتخاب میان شرایط موجود، بلکه در تعیین و تغییر خود آن شرایط نیز سهیم باشد. این حرکت از دل مبارزه‌های واقعی و مطالبات بالفعل می‌گذرد و با حفظ دستاوردهای آزادی‌بخش، محدودیت‌های آن‌ها را نیز به نقد می‌کشد. رهایی نه بر فراز جنبش‌های اجتماعی، بلکه از درون آن‌ها و از طریق گسترش توانایی انسان‌ها برای دگرگون کردن روابط و شرایط زندگی خویش تحقق می‌یابد.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب