به خودم بازگشتم
تا تو را تعریف کنم
خودم حسادت کرد
تعریف من از تو
تعریف خودم از خودم شد.
مثلثی درهمشکسته شدم.
با زاویههای گوناگون
و جوانبی بیاحتیاط
که گاهی موازی و گاهی
متقاطع میشدند.
گویا در آینه بودم
در نگاهی ستایشآمیز به خودم
و سنگپارهای در مشتم.
شکستم
شکسته شدم
هزارپارهای گویای تنهایی خودم.
در تاریکی شکستها
و در سایهروشن فریبها
خودم را در نهتوی خودم گم کردم.
عقربهها ساکن شدند و
ناقوسها بیصدا
خودم را در تو صدا کردم
پژواکی در خودم
طنینانداز شد
نه من بودم و نه تو
آنچه بود
انعکاس گامهای سکوت بود
بر سنگفرش ساحل فرسوده
با بادبانهایی پوسیده
و قایقی در دهان موجها.
خودم را در تو گم کردم
اینک این من
در لبخندهات
در شکلکهایت
و در نرمی ساقهایت
که میرقصند
چابک، بیاحتیاط و شتابان.
گرگ عشق دنبالمان کرد
در تو پنهان شدم
و تو در من.
ف.ک
به خودم بازگشتم ـ فتحالله کیاییها

دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







دیدگاهتان را بنویسید