
چگونه امپریالیسم به سرکردگی آمریکا کشور عراق را متلاشی کرد
امپریالیسم در عراق نه یک حادثهٔ گذرا، بلکه یک پروژهٔ طولانیمدتِ تخریب بود؛ پروژهای که از لحظهٔ تحریمهای ۱۹۹۱ آغاز شد و با اشغال ۲۰۰۳ و مهندسی فرقهگرایی ادامه یافت و هنوز هم در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عراق نفس میکشد. عراق پیش از این مداخلهها، با همهٔ تناقضها و استبداد داخلیاش، یک دولت کارکردی، یک اقتصاد نسبتاً منسجم، و یک جامعهٔ شهری در حال توسعه داشت؛ اما امپریالیسم این کشور را به آزمایشگاهی برای فروپاشی دولتی، تجزیهٔ اجتماعی و بازتولید خشونت تبدیل کرد.
تحریمهای ۱۹۹۱ نخستین ضربه بودند: تحریمهایی که نه حکومت، بلکه مردم را هدف گرفتند. زیرساختهای بهداشتی فرو ریخت، دارو نایاب شد، کودکان با بیماریهای قابل درمان جان دادند، و جامعهای که روزی یکی از پیشرفتهترین نظامهای پزشکی منطقه را داشت، بهتدریج به وضعیت اضطراری دائمی سقوط کرد. این مرحله، مرحلهٔ «مرگ خاموش» بود؛ مرگی که در آمارهای رسمی گم شد اما در حافظهٔ مردم عراق باقی ماند.
سپس حملهٔ ۲۰۰۳ آمد؛ حملهای که بر پایهٔ دروغهای آشکار دربارهٔ «سلاحهای کشتار جمعی» توجیه شد و با بمباران بغداد آغاز گردید. این حمله دولت را در یک روز فرو ریخت، ارتش را منحل کرد، دستگاه اداری را از هم پاشید و خلأ قدرتی ایجاد کرد که هر نیروی مسلح، هر گروه فرقهای و هر بازیگر خارجی توانست در آن رشد کند. زیرساختها نابود شدند، اقتصاد سقوط کرد، و خشونت به شکل انفجاری گسترش یافت. برآوردهای مختلف از صدها هزار تا بیش از یک میلیون کشته سخن میگویند؛ اما مهمتر از عدد، این است که عراق وارد چرخهای شد که هنوز پایان ندارد.
پس از اشغال، امپریالیسم وارد مرحلهٔ مهندسی سیاسی شد: ساختار «دشمنی طایفهای» را بنا کرد؛ ساختاری که هویت ملی را تکهتکه کرد، سیاست را به سهمخواهی فرقهای تبدیل کرد، فساد را نهادینه ساخت و دولت را به مجموعهای از قطعات ناسازگار بدل کرد. این مهندسی فرقهگرایی، عراق را از درون بیثبات کرد و آن را به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل نمود؛ جایی که هر کشور، هر گروه، و هر نیروی خارجی بخشی از زمین بازی را در اختیار گرفت.
در این میان، مردم عراق بیشترین هزینه را پرداخت کردند: فقر گسترده، مهاجرت، ناامنی، فروپاشی خدمات عمومی، و نسلی که در میان جنگ، تحریم، اشغال و فرقهگرایی بزرگ شد. زنان بیش از همه آسیب دیدند؛ آموزش و اشتغال محدود شد، خشونت افزایش یافت، و نقش اجتماعی آنان به عقب رانده شد. اقتصاد، که زمانی بر پایهٔ نفت و شبکهٔ صنعتی قابلقبول میچرخید، به اقتصاد وارداتی، رانتمحور و وابسته تبدیل شد؛ اقتصادی که بدون دخالت خارجی حتی قادر به نفس کشیدن نیست.
امپریالیسم در عراق یک بلای واحد نبود؛ یک زنجیرهٔ پیوسته بود: تحریم برای تضعیف، حمله برای فروپاشی، و مهندسی سیاسی برای کنترل بلندمدت. نتیجهٔ این زنجیره، کشوری است که هنوز درگیر بازسازی هویت، دولت و اقتصاد خود است؛ کشوری که هنوز از زیر سایهٔ جنگ، اشغال و دخالت خارجی بیرون نیامده و هنوز درگیر پیامدهای ساختاری همان پروژهٔ امپریالیستی است.
این همان بلایی است که امپریالیسم بر سر ملت عراق آورد: نابودی دولت، تکهتکهکردن جامعه، و تبدیل کشور به میدان دائمی نفوذ و خشونت—ضربهای که نه فقط گذشتهٔ عراق را ویران کرد، بلکه آیندهٔ آن را گروگان گرفت.








پاسخی بگذارید