پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

از هیچ برآمدن و در هیچ گُم شدن… خسرو باقرپور

هان!

ای سایه‌های گُنگِ دود آلود!

ای یادوارِ کهنه و پیرِ طَمَعْ‌تان دور؛

ای کینه‌هاتان کَر!

ای دست‌هاتان لال!

ای نان‌هاتان کور!

ای در جوارِ مشرقِ روشن؛

پیغامِتان تاریک

ای ریسمانِ رحمت و امدادتان؛

چون تارِ مو باریک

مرگ‌آفرینانِ سبب‌سازِ هراس و کوچ

ای تارِتان از هیچ

ای پودِتان از پوچ

از چیست کز بی‌رنگِ دریابار و رویاوارِ هر چشمه،

با دست‌هایِ چرک و خون‌آلود،

با پنجه‌های آز؛

می‌نوشید؟

از چیست کز هر بامداد ای مردگانِ پیر؛

بر برکه‌های آبی‌ی نابِ جوان‌رفتار،

با نفرتی بی‌شرم و بربروار،

اینگونه می‌توفید؟

رویایِ آرام و نوازش‌هایِ نابِ آب را،

در انتهایِ بُزدلانه‌یْ شامِ رفتَنْ‌تان؛

از برکه می‌دزدید؟

هنگامِ شادی‌آفرینِ گُم‌شدنْ‌تان نیز؛

در چشمه می‌شاشید؟

هان؟


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب