
بحران جانشینی در ژاپن؛ خانم شاهزادهای که نمیتواند شاه بشود!
نظام سلطنتی مدتهاست که دورانش تمام شده و در برخی کشورهای دمکراتیک مثل نروژ و سوئد و هلند هم تنها پوستهای از آن باقی مانده که همانجاها هم بدون انتقاد و اعتراض نیست که چرا یک نهاد غیرانتخابی مبتنی بر ژن باید با هزینه مردم دفتر و دستک داشته باشد و به غلط “نماد انسجام ملی” تلقی شود و…
در مورد ژاپن و نظام “قیصری” و “امپراطوری” آن هم این سوال فاقد موضوعیت نیست، ولی آنجا ارتجاعیت ماجرا یک جنبه مضاعف هم دارد، و آن این که شاهزاده زن نمیتواند شاه بشود.
آیکو تنها فرزند شاه و ملکه کنونی ژاپن است و تبعاَ باید جانشین پدر شود، در مقیاس خودش هم آدم موجهی است ظاهراَ، و اهل شعار سه مفسد و قطبیکردن جامعه و این قبیل کارها هم نبوده است، منتهی یک “مشکل” دارد و آن این که زن است!
به همین دلیل، مقامات اکنون با ناامیدی به دنبال یک جایگزین میگردند.
شرایط لازم برای امپراتور بعدی ژاپن چیست؟ بسیار ناچیز؛ او فقط باید “مرد” باشد تا یکی از سلطنتنشینهای دنیا که خود ژاپنیها قدیمیترینش میخوانند را نجات دهد.
در طول تاریخ، هشت امپراتورِ زن بر ژاپن حکومت کردهاند که آخرین آنها تا سال ۱۷۷۰ بر مسند قدرت بود. اما پس از آن، دوران پادشاهی مطلق مردان آغاز شد.
این موضوع در طول تاریخ امر عجیبی نبوده؛ تختها و مسندهای سلطنتی و کاخها برای قرنها در انحصار مردان بودهاند. منتهی حالا در سال ۲۰۲۶ قرار داریم و در شماری از سلطاننشینهای اروپایی هم زیر فشار و اجبار زمانه و برآمد خود زنان دربارها هم قوانین جانشینی را تلطیف و بهروزتر کردهاند و با یک اصل مهم همگام شدهاند: برابری جنسیتی.
در واقع برای قرنها، فرزندان ذکور در جانشینی تخت پادشاهی اولویت داشتند. تنها در دهههای اخیر بود که بسیاری از خاندانهای سلطنتی تصمیم گرفتند در قوانین خود تجدیدنظر کنند. سوئد در سال ۱۹۸۰ قانون مطلق “حق ارشدیت” (برابری فرزند اول فارغ از جنسیت) را معرفی کرد؛ به این معنا که تنها ترتیب تولد تعیینکننده است. پس از آن، کشورهای نروژ، بلژیک و هلند نیز اصلاحات مشابهی را اجرا کردند.
امروزه اعضای خاندانهای سلطنتی، به خصوص در اروپا، اجازه دارند با افراد عادی ازدواج کنند و زنان میتوانند ملکه شوند. اما در ژاپن زمان به این سرعت پیش نمیرود ظاهراَ!
بر اساس قوانین این کشور، تنها مردان میتوانند به تخت سلطنت تکیه بزنند. زوج امپراتور کنونی، یعنی ناروهیتو و ماساکو، فقط یک فرزند دارند: شاهزاده خانم آیکو.
او به خاطر جنسیتیش باید قید گذاشتن کلاه شاهی بر سر را بزند، گرچه آن بخشهایی از مردم ژاپن که مدافع نظام سلطنتی هم هستند اغلب با این محرومیت شاهزاده خانم موافق نیستند. منتهی برای نخبگان فوقمحافظهکار ژاپن، حتی تصور این موضوع نیز وحشتناک است.
به همین دلیل، دولت یک “راهکار زیرکانه”، هرچند کمی پیچیده و ذهنی، پیدا کرده است: فرزندخواندگی.
قرار است کمی در “قانون دربار امپراتوری” دست ببرند. ایده این است: مردانی از شاخههای جانبی و سابق خاندان امپراتوری که پس از جنگ جهانی دوم موقعیت اشرافی خود را از دست داده بودند، از گمنامی خارج شده و دوباره به خانواده امپراتوری ملحق شوند؛ به این امید که موضوع وجود یک وارث مستقیم و خونی (آیکو) به فراموشی سپرده شود!
کاندیداها که باید حداقل ۱۵ ساله و مجرد باشند میتوانند به فرزندخواندگی پذیرفته شوند. البته خود این افراد هرگز به تخت امپراتوری نخواهند رسید، بلکه این شانس به فرزندان آنها داده خواهد شد؛ البته به شرطی که فرزند بعدی آنها حتماً یک “پسر” باشد!
کاندیداهای فعلی چه کسانی هستند؟
در حال حاضر سه کاندیدای قانونی برای تخت سلطنت وجود دارند: ۱. آکیشینو (برادر ناروهیتو،امپراتور سابق)، ۶۰ ساله ۲. هیساهیتو، (پسر آکیشینو) – ۱۹ ساله ۳. هیتاچی (عموی امپراتور ناروهیتو)، ۹۰ ساله که احتمالا مطرح نیست چون بعید است که تولید مثل از او بربیاید.
دولت ژاپن که از قضا طنز ماجرا اینجاست که توسط یک زن یعنی نخستوزیر سانائه تاکایچی رهبری میشود! به این ایده خود افتخار میکند. حال دادن به حمایت انجمنها و گروههای محافظهکار نزدیک به معابد شینتو (دین بومی ژاپن) و روحانیان آن به منظور تداوم حمایت و آرای آنها از حزب حاکم عمدهترین انگیزه دولت در طرح این ابتکار تلقی میشود.
با این حال، ایده در خود ژاپن هم منتقدانی دارد، روزنامه معروف آساهی شیمبون در ژاپن، امروز در تفسیری نوشته است: «این یک ناهنگامی زمانی (آناکرونیسم) است که اصل برابری حقوق را نفی کرده و زنان را از دستیابی به تخت پادشاهی محروم میسازد. کاملاً طبیعی است که بسیاری از مردم خشمگین باشند و بیاعتمادی آنها نسبت به دولت افزایش یابد. موضوعی که در این میان نباید نادیده گرفته شود، پیوندهای ظاهراً روزافزون و عمیقتر میان نخستوزیر “تاکایچی” و سازمانهای مذهبی فوقمحافظهکار، مانند انجمن شینتو است. نه تنها او، بلکه سایر سیاستمداران نیز احتمالاً از ریزش آرا و از دست دادن کرسیهای خود واهمه دارند. با این کار اما، دیدگاه اکثریت مردم این کشور نادیده گرفته میشود. اکنون زمان آن فرا رسیده است که بحثهای جدیدی شکل بگیرد؛ بحثهایی که راههای تازه، از جمله جانشینی زنان بر تخت پادشاهی را نیز شامل شود.»
انتقادهای دیگری هم به طرح دولت مطرح است، مثلا گفته میشود که کاندیداهای مدنظر همگی به عنوان افراد عادی بزرگ شدهاند و حالا باید آزادی خود را فدای پروتکلهای سختگیرانه دربار ژاپن کنند و لذا وارد کردن این افراد به دربار، کار ابداَ آسانی نخواهد بود.
القصه زمان به سرعت میگذرد و باید راهکاری پیدا شود. در این میان، گفته میشود کسی که در سکوت رنج میکشد، ماساکو، خانم امپراطور کنونی است. او بیش از ۲۰ سال است که با مشکلات روحی دستوپنجه نرم میکند؛ مشکلی که دربار از سال ۲۰۰۳ آن را “اختلال انطباقی ناشی از استرس” نامیده است. شایعاتی هم هست که این وضعیت بیشتر ناشی از فشارهای سنگین از بابت عدم تولید یک فرزند دکور است.
القصه نظام سلطنتی و موروثی خودش در اصل دچار مشکل است و دیگر با مقتضیات زمانه و شان و حقوق شهروند کنونی و حق او در انتخاب آزادانه همه سطوح حکمرانی و میدان ندادن به تبعیض بر أساس ژن و وراثت، نمیخواند؛ منتهی در ژاپن با محرومیت زنان از تکیه زدن بر مسند پادشاهی “گل بوده به سبزه هم آراسته شده.”








پاسخی بگذارید