
( صدای پای فاشیسم )
فیلم ایتالیاییِ “یک روز بخصوص” محصول سال 1977 را عاشقانه دوست دارم؛ یک جور بخصوص. به همین دلیل هم وقتی نشریهای سینمایی برای مطالب نوروزیاش در سال 1395 بهاریهای از من خواست، با تمرکز بر این فیلم، یادداشتِ «یک روز بخصوصِ بهاری» را نوشتم که عید آن سال با تصویرِ نمایی از فیلم (با بازیِ دو تن از هنرپیشگان محبوبم “سوفیا لورن” و “مارچلو ماسترویانی”) منتشر شد.
با ادای احترام به سازندهاش “اتوره اسکولا”، بخشی از بهاریهام را با تصویر انتخابیِ آن نشریه میآورم:
«… صدای چکمه میآید بر سنگ خیابانها، سنگ صورتها، سنگ دلها و بر هرچه از سنگ است. از اولِ صبح تا همین حالا، فرصت نکردهام نگاهی به مرغ مینا بیندازم و چشمم بهارِ پشت پنجره را ندیده است. رختهای چرکی که باید شسته شوند و توی یک سبد بزرگ تلمبار شدهاند، بومهای سفیدماندهای که باید رویشان نقاشی کنم و فضا را شلوغتر و تنگتر کردهاند، و بدتر از همه، غبارآلودگی و درهمریختگیِ این اتاقِ دربسته مگر میگذارند؟ دورِ خودم هِی میچرخم و دور اتاق هِی میگردم که پیدا کنم، کار را از کجا باید شروع کرد. صدای چکمه بر همهی سنگها، حالا دیگر با مارشی مهیج همراه شده است. من اما هنوز هم فرصت نکردهام نگاهی به قفس بیندازم تا ببینم درش نیمهباز مانده است و مرغ مینا در آستانهی آن دارد خیال میبافد. تو، توی آینه هم ثابت نشستهای، مثل همیشه که توی قاب عکس. نفسم تنگ میشود. از پنجره کمک میگیرم و کمی بازش میکنم. یک مشت بهار، به اتاق پاشیده میشود و یادم میآید زمستان گذشته است…».








پاسخی بگذارید