حسن حسام


بعضی کتابها فقط خوانده نمیشوند؛
گواهی میدهند.
گواهی بر آنچه بر انسان گذشته است، بر نامهایی که خواستند از حافظه پاک شوند و بر زخمهایی که هنوز بسته نشدهاند.
حسن حسام در دو اثر تازهٔ خود، به دو فصل از تاریخ سرکوب و کشتار در ایران بازمیگردد؛ دو کتاب با دو قالب متفاوت، اما با یک دغدغهٔ مشترک: حفظ حافظهٔ قربانیان و ایستادگی در برابر فراموشی.
«در سراچهٔ قصابان» مجموعهشعری است در بازتاب کشتارهای چهلوهفتسالهٔ جمهوری اسلامی؛ از سرکوبها، اعدامها و خونهایی که در دهههای گذشته ریخته شدهاند تا بهویژه کشتار مردم بیدفاع ایران در ۱۷ و ۱۸ دیماه ۱۴۰۴. در این دفتر، شعر از حاشیهٔ زندگی به قلب واقعه میرود؛ به خیابان، به خون، به سوگ و به خشمی که از تکرار مرگ و سرکوب برمیخیزد. «سراچهٔ قصابان» تنها روایت یک واقعه نیست؛ بازتاب تاریخی ممتد از خشونتی است که نسلهای مختلف مردم ایران آن را تجربه کردهاند.
اما «باران میبارد» مجموعهای داستانی است؛ روایتی ادبی از سرنوشت زندانیان سیاسی ایران، با تمرکز بر قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و نیز بازتاب کشتار زندانیان سیاسی در دوران محمدرضا شاه پهلوی. این کتاب، حافظه را از مرز یک حکومت و یک دوره فراتر میبرد و به تاریخی از سرکوب سیاسی مینگرد که قربانیان آن، در دورههای متفاوت، جان خود را در زندانها و در برابر دستگاههای سرکوب از دست دادهاند.
این دو اثر، یکی با زبان شعر و دیگری با زبان داستان، در نقطهای به یکدیگر میرسند: آنجا که ادبیات در برابر حذف حافظه میایستد. جایی که قدرت میخواهد قربانی را به عدد بدل کند، ادبیات نام و چهره و زندگی او را بازمیگرداند؛ و آنجا که تاریخ رسمی سکوت میکند، شعر و داستان شهادت میدهند.
نشر مهری در لندن این دو اثر را همزمان با فرارسیدن سیوهشتمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ منتشر کرده است.
ادبیات مردگان را به زندگی بازنمیگرداند،
اما میتواند نگذارد بار دیگر کشته شوند؛
اینبار در سکوت،
اینبار در فراموشی.
«در سراچهٔ قصابان» و «باران میبارد»؛ دو روایت از زخمهای یک سرزمین و دو ایستادگی در برابر فراموشی.








پاسخی بگذارید