
بازگشت محصول سال دو هزار و دو بهترین اثر در میان سه فیلمیست که دربارهی کودکان و رفتار پدرانشان دیدهام. اولین فیلم از این دسته که بسیار نظرم را جلب کرد، فرالیتی یا سرزمین مجازات ساختهی بیل پاکستون بود که در آن دو برادر از باور پوچ و خشن پدرشان میترسند که معتقد بود فرشتهای از سوی خدا او را مامور کرده تا افرادی را که شیطان در آنها حلول کرده از بین برده و به قتل برساند. دومین فیلم «من نمیترسم» اثر گابریله سالواتوره ایتالیایی بود. داستان پسر بچهای که بهطور اتفاقی قربانی زنجیر شده یک آدمربایی را پیدا میکند و به تدریج متوجه میشود که پدرش آدمرباست. اما فیلم «بازگشت» از سینمای روسیه ساختهی تحسین شدهی از آندری زویاگینتسف از دو فیلم دیگری که در موردشان گفتم بسیار بهتر بود. داستان فیلم ترسناک و سیاه است. روایتی کافکایی دارد؛ بهگونهای که رویدادهای شوم و غمانگیز با منطقی درونی پشت سر هم رخ میدهند، اما در نهایت هیچ معنایی ندارند، یا دست کم من چنین برداشت کردم. فیلم با صحنهای آغاز میشود که در آن آندری با بازی ولادیمیر گارین و برادر کوچکترش، ایوان با بازی ایوان دابرونراوو پس از درگیری و دعوا باهم به خانه میرسند و مادرشان میگوید آرام باشند چون پدرشان خوابیده است. پدری که سالهاست او را ندیدهاند و اصلن او را به خاطر ندارند؛ فیلم هیچ توضیحی برای غیبت طولانی پدرشان نمیدهد. پس از اولین دیدار دو برادر با پدری که هرگز او را ندیدهاند، پدر پیشنهاد یک سفر ماهیگیری را مطرح میکند تا با هم چند روزی را سپری کنند. ایوان از این پیشنهاد خوشحال نمیشود و چنین میپندارد که پدرش مردی غریبه است که بهیکباره و با انگیزهای خاص که او نمیداند، وارد زندهگیشان شده است. پدر دو نوجوان داستان با بازی کنستانتین لاوروننکو آنها را به کنار دریاچه میبرد. در طول سفر و در ماشین همواره سعی میکند انضباط سختگیرانهای را به فرزندانش تحمیل کند. این موضوع بیشتر از آنکه ناشی از خشونت باشد، در واقع به دلیل ناشیگری و عدم آشنایی با نحوهی درست برخورد یک پدر با فرزندانش است. فیلم از برچسبزدن پدر بهعنوان یک شرور یا انسانی فاسد بهشدت خودداری میکند تا بر ابهام داستان اضافه شود. آنها از دریاچه تا جزیرهای متروک با قایق میروند و آنجا پس از درگیریهای لفظی و جسمی وضعیتی آشفته ایجاد میشود. مخاطب نمیداند که چرا پدرِ داستان این رفتارها را دارد؟ آیا نقشهای برای تربیت پسران با دیدگاه خودش در سر دارد؟ یا دچار یک نوع خاص از بیماریهای عصبی است؟ در یکی از صحنههای سیاه و تاریک فیلم زیر باران؛ آنها در قایق به سمت جزیره میروند؛ پدر پارو نمیزند و با نگاهی عجیب به فرزندانش میگوید باید آنها تا رسیدن به مقصد پارو بزنند. هر چه ایوان التماس میکند که نمیتواند پارو بزند و خسته شده، نمیشنود و با فریاد میگوید باید ادامه بدهند. در جزیره پدر صندوقچهای کوچک را از زیر خاک بیرون میآورد و به صورت پنهانی در قایق میگذارد؛ اینکه در داخل آن چیست مخاطب هرگز نخواهد فهمید. محتویات صندوقچه و دلیلی که پدر دو پسرش را با خود به جزیره بُرد در هالهای از ابهام گم میشوند. شاید از روی یک میل سرکوبشده برای جبران زمان ازدسترفته با پسرانش اقدام به این سفر کرده است؛ در این صورت ماجرای صندوقچه چیست؟یا شاید هم پدر قصد داشت تا فرزندانش را در تجربهای مشابهی آنچه خودش گذرانده بود قرار دهد؛ واقعن نمیدانم. در انتهای فیلم ایوان پدرش را پس از اینکه برادرش را میزند، تهدید به کشتن با چاقو میکند و سپس در حالی که فریاد میزند و گریه میکند، بهسوی برج چوبی دیدهبانی نزدیک ساحل میدود و با وجود ترس شدیدش از ارتفاع از آن بالا میرود و درب بالای پلهها را میبندد تا پدرش نتواند دنبالش بیاید. پدرش هر چه التماس میکند او در را باز نمیکنند تا اینکه از دیوارهی بیرون بالا میآید و ناگهان از بلندی برج به پایین پرت میشود و جادرجا میمیرد. آنها با زحمت فراوان پدرشان را به قایق میرسانند و به سمت ساحل که ماشین را آنجا گذاشتهاند پارو میزنند. وقتی به ساحل میرسند سرگرم ماشین میشوند و ناگهان آب پدرشان را با قایق یکجا غرق میکند. . .
فیلمنامهی بازگشت را ولادیمیر مویسنکو و الکساندر نووتوتسکی نوشتهاند. فیلم دربارهی هدف پدر نیست که دربارهی سردرگمی و ترس فرزندانش است. مثل دو فیلم دیگری که اول این نوشته از آنها یاد شد، در نهایت این اثر هم به نقطهای میرسد که پسران باید تصمیم بگیرند که در مقابل پدرشان اقدامی انجام دهند یا نه. در این فیلم دینامیک درونی رابطه پسران مهمتر از احساسشان نسبت به پدریست که هرگز گرمای محبتش را حس نکردهاند. زیاگینتسف فیلم را در روزهای بسیار سرد و ابری و در یک جزیره فیلمبرداری کرده است. فیلمبردارش، میخائیل کریچمان با کاهش عمدی اشباع رنگها، هرگونه حس شادی را از مخاطب میگیرد. تماشاگر جزیره را دوست ندارد، به پدر اعتماد نداشته و از آن قایق به هیچ عنوان خوشش نمیآید. قایقی که برای مدت طولانی بدون اینکه کسی مراقبش باشد در ساحل رها شد و این تصور همیشه در پسزمینه ذهن میچرخد که شاید هر لحظه آب قایق را با خودش ببرد. نکتهی غمانگیز و واقعی در مورد بازیگر برادر بزرگ ولادیمیر گارین این است که مدت کوتاهی پس از اتمام فیلم در شرایطی مشابه یکی از صحنههای فیلم، در دریا غرق شد و برای همیشه این دنیا را رها کرد. بازگشت در جشنوارهی فیلم ونیز برندهی جایزهی معتبرِ شیر طلایی و بهترین فیلم سال ۲۰۰۳ شد و همچنین در جشنوارهی بینالمللی پالم برندهی جایزهی بهترین فیلم خارجی شد. این فیلم در جشنوارهی گلدن گلوب هم برندهی بهترین فیلم خارجی زبان شد. فیلم بسیار عجیبیست. اگر فضاهای تاریک را دوست دارید، این فیلم قطعا برای شماست.








پاسخی بگذارید