نقد، بررسی و ترجمه فلم «تکاپو برای قبایل گمشده»
فلم «تکاپو برای قبایل گمشده» در سال ١٩٩٩ توسط دانشمند کانادایی اسرائیلیتبار، «سمچا جیکوبووچی»، با میتودهای فلولوجی و آرکیالوژی تهیه و دایرکت شده است و در ١٦ اپریل سال ٢٠٠٠ در کانال معتبر تلویزیونی فلمهای مستند تاریخی امریکا، «کانال تاریخ»، به نمایش گذاشته شده است. اینکه فلم روی کدام انگیزهها ساخته شده است، باید دولتمندان، دانشمندان، محققان، مؤرخان و منتقدان ما با جیکوبووچی و مرکز تحقیقات جهانی اسرائیل و دولت امریکا و کانادا در تماس شوند و فلم را به نقد کشند. «نقد خود یکی از روشهای مهم به منظور ارزیابی مفاهیم پدیدهها در فرایند تولید است.» فوکویاما مینویسد: «نقد روش بررسی در فرایند گیرنده و دهنده ذهن است که در ارتباط دو سویه با نگرش نقادانه و ماهیت اثر شکل میگیرد.»
«فلم تکاپو برای قبایل گمشده» واقعیت دردناک سرگشتگی انسان قرن بیستویکم است که از اوج تمدن امروزی بهسوی قوم، قبیله و تبارگرایی نژادپرستانه میشتابد. آن یکی از مرکز تحقیقات جهانی یهودیان کانادا بهدنبال ده قبیله گمشده اسرائیلی، از مسیر «راه ابریشم»، به دو طرف مرزهای «کوههای سلیمان و خیبر پاس» راه میافتد و این دیگری از میان قبایل قرون وسطایی لبیک میگوید. آن یکی از هویت اسرائیلی چند قبیله پشتون سخن میگوید و این دیگری اشک حسرت در دامن هجرت میریزد. فیلسوف یهودیتبار از میتودهای علمی فلولوجی و آرکیالوجی سود میجوید، اما پتان با صداقت اعتراف به فرزند اسرائیلی بودن میکند. نگاههای دو گمشده به هم گره میخورد و زمان به دو، سه هزار سال عقب برمیگردد و آنجا توقف میکند. عواطف و نیازهای انسانی بهگونهای دراماتیک آن اجتنابناپذیر میگردد و فلم از اوج احساسات تباری و خونی به تمایزهای فرهنگی و عقیدتی اسلام و پشتونوالی میپردازد، که سنتهای خشن و انعطافناپذیر قبیله سد مستحکمی است برای پذیرفتن نیمهای از سنتهای اسلامی که با نرمی و فروگذاشت توأم باشد. خشونت، خون و انتقام در سنتهای قبیله و اعتراف به فرزند اسرائیل بودن در این فلم بازتاب روشنی دارد که افقهای تازهای را میگشاید برای پلانهای دولت اسرائیل در این منطقه.
بخشهای فلولوجیک فلم
فلم با کوچگری و شترها آغاز میشود که در اثر حمله آسوریها، قبایل اسرائیلی سرزمینشان را ترک گفته، در مسیر راه ابریشم پراگنده میشوند. کوچنشینهای دو طرف مرز خیبر پاس، رسوم، سنتها، لباس، قیافه و شرایط زندگی کوچنشینی را طی دو، سه هزار سال به همان حالت بدوی آن حفظ کردهاند.
انگیزه کار جیکوبووچی نام افغانستان میباشد که اولین مدرک ادعایش واژه «افغان» است. «افغان اسم پسر ساوول پادشاه اسرائیل بود.» همچنین ستارهای را که سمبول حضرت داود است، در منازل و معابد اکثر پتانها کشف میکند. همچنان قبایل گمشده اسرائیل را به نامهای وزیری (نذیری)، افریدی (افراهیم)، گدون (گد)، ربانی (روبین) و شنواری (شن ون) در بین قبایل پتان مییابد. در منطقه خیبر پاس، در بازاری، این اقوام را ملاقات، بازیابی و بازشناسی میکند و میبیند که مردان قبیله وزیری نیز دهل میزنند، اتن میاندازند و به دور حلقه بدویت میچرخند و میچرخند، با خشونت کاکل میزنند و سر و گردن میشکنند. جیکوبووچی میگوید که مردهای قبیله یهودی «نذیری» نیز موهای خود را قطع نمیکردند. (مطابق احکام تورات: «اطراف سر خود را نتراشید.»)
جیکوبووچی در جرگهای از مرد پتانی سؤال میکند که: شما اسرائیلی استید؟
جواب:
من وقتی که جوان بودم و هنوز ریش نداشتم، پدرکلانم که ١١۵ سال عمر داشت، برایم میگفت: ما از اسرائیل آمدیم و اولاد اسرائیل استیم. اما جوانان در آن سن به تاریخ دلچسپی ندارند، مگر حالا میخواهم بفهمم ما اصلاً از کجا هستیم؟
محمود عشرت، پیرمرد ریشسفیدی که بزرگ قریه است، میگوید: ما از کجا آمدهایم؟ پدرکلانم میگفت: ما از اسرائیل آمدهایم و اولاد اسرائیل استیم. یهودها مثل ما پتان اند.
جیکوبووچی میگوید: پتانها قوانین دیگری دارند، به نام پختونوالی، که بالاتر از قوانین اسلامی است و در جمعی از بزرگان قبیله میپرسد که پختونوالی چیست؟
قاضی داکتر عبدالعزیز پتان با چهره بشاش میگوید: پشتونوالی واقعاً یک دین است که از خود قوانینی دارد، بدان معنی نیست که ما به قرآن عقیده نداریم، مگر ما به چیزی که واقعاً در قرآن است عمل نمیکنیم و همین اصطلاح است که پشتونها نیم قرآن را قبول دارند.
جیکوبووچی از خان میپرسد: چه فرقی بین قوانین اسلامی و پختونوالی است؟
ولی خان، بزرگ قبیله پتان، جواب میدهد که: پختون یا پتان یازده قبیله است که قانون عمومی ما شریعت اسلامی است، اما ما پشتونها قوانین خاص پختونوالی خود را تعقیب میکنیم.
جیکوبووچی باز میپرسد که مثالی بیاورد از تفاوتهای قوانین اسلامی و قوانین پختونوالی؟
خان جواب میدهد که: پشتونوالی یک قانون بسیار شدید و غیرقابلبخشش است؛ یعنی «چشم در عوض چشم است.» در اسلام برای زنا شواهد میخواهد، اما در پشتونوالی به مجرد کوچکترین شک، هر دو متهم را به قتل میرسانند و جای برای سؤال باقی نمیماند. در قبایل پشتونخواه اگر شخصی جنایتکار به قبیله پناهنده شود، جنایتکار حمایت میشود.
جیکوبووچی با دستآوردهای آرکیالوجی از قندهار و جلالآباد دیدن میکند، جمجمههای انسان و سنگهای قبر را که از وقت آشوکا است به دست میآورد. قبلاً فکر میشد که به خط سانسکریت است، اما خط آرامیک «عبری» بوده است. باز در محلهای دیگر نوشتههای سنگهای قبرها را میخواند!
پیرمردی که کنار چاهی ایستاده، از وی میپرسد که چگونه این خطها را میتواند بخواند؟ میگوید نوشتهها عبری است. پیرمرد با ناراحتی میگوید: «هیچی نگو، اینجا همه مسلمان اند.»
جیکوبووچی میگوید:
من احساس کردم که دروغ گفته نمیتوانم. با آنکه در خطر بودم، گفتم: من یهودی استم.
پیرمرد عینک خود را کشید، اشک از چشمانش جاری بود و مرا در آغوش فشرد و گفت:
تو برادر من استی!
جیکوبووچی در جلالآباد میبیند که دختری شمع را زیر سبدی روشن میکند. از دختر میپرسد که چرا شمع را زیر سبد روشن میکنید؟ دخترک با سادگی میگوید: نمیدانم!
جیکوبووچی میگوید: این یک رسم یهودیت است که شمعها را در شامهای جمعه روشن میکنند و بعضیها با سبدی شمع را میپوشانند. (اصلاً میخواهند هویت یهودیت خود را پنهان کنند؟)
در فلم مطالب زیادی نهفته که بیان همه از حوصله این نقد خارج است.
لینک فلم مکمل را در کامنت باز دید کنید








پاسخی بگذارید