پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

ما دیگر همان آدم‌های قبل از مهسا نیستیم-مهناز جُندی

اما حالا می‌دانیم. از آن روز به بعد، چیزی در ما جابه‌جا شد که دیگر به جای اولش برنگشت.

دختری که می‌توانست خواهر من باشد، دختر من، دوست من، خود من!

ما زنان ایرانی خسته بودیم و از تحمل سال‌ها خشونت و تحقیر به تنگ آمده بودیم و این اتفاق جرقهٔ خشم ما را شعله‌ور کرد. زن بودن در ایران ساده نبود. تمام قوانین علیه زنان نوشته شده بود. ما با هم، همگی، کوچک و بزرگ، مرد و زن، پیر و جوان، با این خبر فرو ریختیم و خشممان را فریاد زدیم.

شاید یکی از بزرگ‌ترین اتفاقاتی که پس از مهسا افتاد، همین بود: زنان هیچ‌وقت به روزهای قبل از مرگ او برنگشتند؛ چه با اعتراض مدنی، چه به شکل‌های دیگر.

مرگ مهسا، برای بسیاری از ما، فقط مرگ یک نفر نبود؛ لحظه‌ای بود که سال‌ها خشم فروخورده، ترس و تحقیر ترکید. زنان و مردان با هم به میدان آمدند و فریاد زدند: زن، زندگی، آزادی.

بعد از آن اتفاق، ترس خیلی‌ها ریخت، چون خیلی خشمگین بودیم، به سیم آخر زده بودیم. ما مثل سیل به خیابان‌ها ریختیم، روزها و ماه‌ها…

ما اولین بار با این اقتدار مقابل ترس قد علم کردیم؛ مقابل ناعدالتی و زور و ظلم حاکم.

ما خیابان‌ها را فتح کرده بودیم، از پنجره‌ها داد می‌زدیم، در ماشین‌ها بوق می‌زدیم، صدای ترانهٔ «برای تو» از همهٔ ماشین‌ها پخش شد. هر کسی هر کاری بلد بود کرد و فکر کنم برای اولین بار پایه‌های این نظام لرزید و سست شد. البته آن‌ها هم برای اولین بار ترسیدند و تصمیم گرفتند با نهایت زور و قدرتشان مقابل ما بایستند. این کار را هم کردند. خیلی‌ها زخمی شدند، خیلی‌ها دیگر به خانه برنگشتند و پرپر شدند…

اما این تازه شروع داستان ما بود.

می‌بینیم که خیلی چیزها عوض شده؛ پوشش، خیلی از قانون‌های نانوشته و نسل جدید که هیچ ترسی ندارند.

ادامهٔ همان اعتراضات را در همین زمستان اخیر شاهد بودیم و تا تغییر این نظام سراسر ظلم و ناعدالتی مقابلش ایستاده‌ایم. ما اطمینان داریم روز آزادی نزدیک است.

قلب ما هنوز شکسته است. ما داغداریم. صدای مادران و بازماندگان به عرش رسیده و این یعنی ما کوتاه نیامده‌ایم.

ما ایستاده‌ایم، مصمم‌تر از همیشه، قوی و مطالبه‌گر.

#مهسا_امینی و انقلاب #زن_زندگی_آزادی با حافظهٔ جمعی ما گره خورده است.

روزهایی را که خیابان‌ها پر از زنان و مردان شجاعی بود که برای اولین بار، با شجاعت تمام، خیابان‌ها را احاطه کرده بودند و شال‌ها را آتش می‌زدند و می‌رقصیدند و فریاد می‌زدند و می‌گفتند: مرگ بر دیکتاتور!

روزهایی که جهان، ایران را از دریچهٔ دیگری دید.

روزهایی که زنان ایرانی درس بزرگی به جهانیان دادند: خیلی‌ها با ما هم‌صدا شدند و موهایشان را کوتاه کردند و فریاد زدند، در کنار زنان ایران ایستادند و شجاعت ما را تحسین کردند، چون این اولین و بزرگ‌ترین انقلاب زنانهٔ جهان بود.

چهار سال گذشته و یک چیز دیگر هرگز مثل قبل نخواهد شد:

زن ایرانی دیگر نمی‌خواهد به نسخهٔ پیش از مهسا از خودش برگردد.

می‌شود آدم‌ها را از خیابان دور کرد؛

اما همیشه نمی‌شود خیابان را از آدم‌ها گرفت.

چهار سال است که مهسا در میان ما نیست.

اما پرسشی که مرگ او در زندگی ما گذاشت، هنوز زنده است:

چرا یک زن باید برای حق زندگی کردن، این‌همه بجنگد؟

آن هم برای یک زندگی ساده!


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب