از روزی که از زندان خارج شدم در کنار خاوران تهران ،بوی رفقایم را بوی دوستانم بوی یک دهه کشتار را با دست هایم آن خاک خاوران را لمس کردم ،سال هاست نزدیک سه دهه از اولین هفته های آمدنم از آنان نوشتم از آنان گفتم از آنان جستجو کردم .
سالهاست که مستقل و رادیکال در میدان مبارزه ایستادهام و یاد رفقای دههٔ شصت را با تمام وجود زنده نگاه میدارم. به اندازهٔ نفس، جان و تکتک موهای سرم، مصاحبه و سخنرانی به دو زبان داشتهام. زبان فارسی، زبان من، دوستانم و رفقای زندانیام بوده است؛ همان زبانِ خودی که با آن در برابر بیدادگران، بازجویان، شکنجهگران، دستگاه سرکوب، توابان و خائنها ایستادیم و دقیقاً پا بر راهِ رفقای اعدامیمان گذاشتیم.
هنوز در صحنهٔ زندگی و مبارزه، جانم در خیابانها نفس میکشد و همچون «آنجلا دیویس»، برای نابودیِ کاملِ زندانها و آزادیِ تمامیِ زندانیان سیاسی در وسط میدان هستم.

مبارزات دموکراتیک، دستور حزبی و سفارشِ سازمانی نیست و هرگز نبوده است؛ ما باید خودمان آن را برای مبارزاتِ دموکراتیک در شهرهایمان سازمان دهیم:
علیه جنگ
علیه اعدام
برای سرنگونی و خرد کردنِ ماشینِ سرکوبِ دولتی!
نمیتوان در فیسبوک و دنیای مجازی شعارهای «بزرگبزرگ» نوشت، اما در میدانِ عمل و مبارزه «کوچککوچک …
بیاد آریم آنان را؛ زنان مبارز دهه شصت
دهه شصت یکی از تاریکترین دورههای تاریخ معاصر ایران بود؛ دورهای که سرکوب سیاسی و اجتماعی به شکلی گسترده و سیستماتیک اعمال شد. زنان فعال سیاسی در این دوره، علاوه بر سرکوب سیاسی، با فشار و سرکوب جنسیتی نیز مواجه بودند.
زنانی که پس از انقلاب ۵۷ وارد عرصه اجتماعی و سیاسی شده بودند، نمیخواستند دوباره به حاشیه، خانهنشینی و اطاعت بازگردند. آنان هویت و حضور سیاسی خود را به رسمیت شناخته بودند و در برابر قوانین ایدئولوژیک و محدودیتهای جدید ایستادند.
جملهی «ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم» بیانگر بخشی از همین روحیه بود.
زنان در خیابانها، دانشگاهها، سازمانهای سیاسی و سپس در زندانها حضور داشتند. اما در زندان، تنها به دلیل فعالیت سیاسی سرکوب نمیشدند. حجاب اجباری، کنترل بدن و رفتار، تحقیر جنسیتی، توهینهای جنسی، آزار و فشارهای روانی، در کنار شکنجه، شلاق، انفرادی و بازجویی، فشار مضاعفی بر آنان وارد میکرد.
به همین دلیل، زن زندانی سیاسی در دهه شصت عملاً با دو نوع زندان روبهرو بود: زندان سیاسی و زندان جنسیتی.
من در سالهای زندانم در اوین، قزلحصار و گوهردشت، زنان بسیاری را شناختم که بخشی از این تاریخ را با زندگی خود ساختند.
سیما دریانی را در اوین به یاد میآورم؛ زنی آگاه و شجاع که پس از شکنجههای شدید، به دیگر زندانیان روحیه میداد و میگفت از بازجو نترسید و با دقت پاسخ دهید. او با وجود شکنجههای سنگین از موضع سیاسی خود عقبنشینی نکرد و در سال ۶۰ اعدام شد.
شهره مدیر شانهچی را به یاد میآورم؛ زنی که بارها به بازجویی و شکنجه برده میشد، اما وقتی به بند برمیگشت، با لبخند و مهربانی با دیگران برخورد میکرد. آثار شکنجه بر جسمش آشکار بود، اما او ایستاده ماند و در سال ۶۰ اعدام شد.
ناهید محمدی زنی شاد، شوخطبع و جسور بود. با وجود شکنجههای شدید، روحیهاش را از دست نداد. در آخرین وداع با زندانیان، «مرا ببوس» خواند و با دوستانش خداحافظی کرد. او حتی تا آخرین لحظه در برابر اجبار به پوشیدن چادر مقاومت کرد. ناهید نیز در سال ۶۰ اعدام شد.
مقاومت زنان فقط در برابر شکنجه نبود. حجاب اجباری نیز به یکی از عرصههای مقاومت تبدیل شد.
ماری، دختر جوانی که حاضر نبود چادر مشکی بپوشد، ماهها از ملاقات محروم شد. سرانجام پس از ملاقات، چادر را رها کرد و بدون آن به طرف بند دوید. او را شلاق زدند، اما برای زنان زندانی این حرکت نشانهای از سرکشی و مقاومت بود.
در انفرادیهای گوهردشت نیز زنان در شرایطی بسیار سخت مقاومت کردند.
نژلا قاسملو در اعتصاب غذا بود و مأموران تلاش کردند با خشونت اعتصابش را بشکنند. اما او خواستههایش را پس نگرفت و در برابر فشارها ایستاد.
زنان زندانی با کودکان خردسال نیز مواجه بودند. بعضی همراه فرزندانشان دستگیر شدند و بعضی هنگام دستگیری باردار بودند. کودکان نیز فضای زندان، شکنجه و جدایی از مادر را تجربه کردند. برای یک مادر زندانی، حتی هنگام بازجویی، فکر اصلیاش این بود که کودک خردسالش در سلول چه وضعیتی دارد.
و سپس کشتار سال ۶۷ فرا رسید.
در میان زنانی که در آن کشتار اعدام شدند، زنانی بودند که من از نزدیک میشناختم:
فروزان عبدی؛ ورزشکار، محبوب و سرشار از زندگی که در زندان به زنان والیبال یاد میداد.
کتایون دادامیری؛ جوان، شوخطبع و مقاوم، که با وجود سالهای سخت زندان روحیه خود را حفظ کرده بود.
مریم پاکباز؛ که در ۱۶ سالگی دستگیر شده بود و در برابر شکنجههای سنگین مقاومت کرده بود.
و اشرف فدایی که او نیز در کشتار ۶۷ اعدام شد.
این زنان فقط نامهایی در فهرست اعدامشدگان نیستند. آنها انسانهایی با زندگی، آرزو، دوستی، عشق، خنده و انتخاب سیاسی بودند.
مقاومت زنان در دهه شصت بخشی مهم از تاریخ مبارزاتی ایران است. آنان در برابر سرکوب سیاسی و جنسیتی، فقط قربانی نبودند؛ مقاومت کردند، انتخاب کردند و ایستادند.
من آنان را نه فقط در لحظه مرگ، بلکه در زندگیشان به یاد میآورم؛ با خندههایشان، شوخطبعیشان، دوستیشان و ایستادگیشان:
سیما؛ آگاه و شجاع.
شهره؛ ایستاده و لبخندزن.
ناهید؛ جسور و ضدسلطه.
ماری؛ سرکش و بیپروا.
نژلا؛ مقاوم و سازشناپذیر.
فروزان؛ محبوب و سرشار از زندگی.
کتایون؛ جوان، شوخطبع و مقاوم.
مریم؛ شانزدهساله، خلاق و استوار.
بیاد آریم آنان را؛
نه فقط برای سوگواری، بلکه برای زنده نگه داشتن تاریخ مقاومتشان.








پاسخی بگذارید