یاد آر ز شمع مرده یاد آر
اختر به سحر شمرده یاد آر
ای مونس یوسف اندر این بند
بر بادیه جان سپرده یاد آر
در این یادداشت سعی میکنم، به خانوداههای داغدار، کشتار در زندانها در دههی شصت و تابستان شصت و هفت و سرکوبها در جنبش مدنی زن زندگی آزادی و دی ماه خونین بپردازم. از این طرف، جوانان پرپر، خانوادههای داغدار، و اعدامهای هولناکی که هر روز با آنها روبروئیم…
از آن طرف، با بخشی از عر و تیز اپوزیسیون روبروئیم که به طور ملموس شاهدیم در دهه گذشته، به رنج و مصیبت مردم افزوده، اما خودش و خانواده و زاد و رودش، با فراغبااااال و در امنیت غرب زندگی میکند.
هر خانواده و فامیل در سراسر ایران، عزیزی به خونخفته در گلزار خاوران دارد. و خانوادههای داغدار که هنوز با سرکوب و در بسته مواجهاند اما حیرت آن که ادامه میدهند.
مادری که دل در گرو خاک و خون فرزندش دارد، بوئیدن خاک فرزندش هم دریغ میشود.
در ادامه از این طرف، از دههی گذشته، شاهدیم که عدهای خارجنشین خوداقتصاددانپندار، سفت و سخت برای تحریم ایران میکوشند. یک یارویی که هم پزشک است هم به ترجمهی شاملو از شعر لورکا ایراد میگیرد، با افتخار برای تحریم ایران، نستوه فعال بوده است.
و همچنین همسرش که شاعر هم هست، آن موقع که التماس از عموها برای بمباران کشور، مد نبود، از ایشان یک ویدئو دیدیم که از ژنرالهای امریکایی، خیلی شاعرانه درخواست کرد: همانطور که به عراق حمله کردید به ایران هم حمله نظامی کنید.
نگاهی به تحریمها علیه ایران بکنیم. کاسبان تحریم و رانتخواران، تحریمها را دور زده اند و خرپولتر شده اند، این ملت ایران است که مصیبت تحریمها و کمبودها ویرانش کرده.
و درخواست حملهی بشردوستانه، نتیجهاش بمباران خانههای مردم، و کشتار غیرنظامیان و مردمی که از وحشت جانبهسر شدند. و بمباران انستیتو پاستور، پلها، پالایشگاهها، بیمارستانها، و کودکانی که امسال به مدرسه نمیروند، چون پودر شده اند، موحش آن که چندتایی گاو گوساله یا فینگلی، بلافاصله گفتند ترامپ و بیبی، پسرهای خوبی اند و خود رژیم بمباران کرده و بعضی هردمبیل هم توجیه کردند که تقصیر سپاه است. و موحش آن که عدهای خر در چمن هم گفتند، بهتر! چون اینها بچههای سپاه بودند، بعدها تروریست میشدند. طرفه آن که همهی اینها اغلب، سلطنتطلب اند و خواهان پادشاهی در رکاب بیبی جنایتکار…
چرا اینها را میگویم؟ از آن طرف، ملت ایران، هم با سرکوب حکومت مواجه است، و سختترین وضعیت معیشتی و بهداشتی که نتیجهی تحریمهاست، از این طرف، بخشی از اپوزیسیون که با خوشحالی از بمبارانها و قر کمررررر، نمک روی زخماش میپاشد.
در همین راستا، نویسندهی پادشاهیخواه در استرالیا که در روزنامهای معتبر، سر ستون مینویسد، تخم دو زرده کرد و به اتحادیه اروپا اعتراض کرد که چرا آنها هم همراه با امریکا و اسرائیل ، به ایران حمله نمیکنند …
در رابطه با اعدامها، این که اغلب خارجنشین از غرب میخواهد به کمکاش بشتابد، آیا هنوز حقوق بشر پوشالی غرب را نشناخته اند؟ زمانی نگذشته که یادشان رفت که رفت …
از غرب متمدن که کشور را بمباران میکند و ملت را تحت سختترین تحریمها قرار میدهد، انتظار چه کمکی دارید؟
یادتان رفت؟ همین غرب، همین سوئد که خیلی نازه، حمید نوری را آزاد کرد که به جنایت علیه بشریت محکوم شده بود، آزاد شد بعد رفت ایران، کنار گلزار خاوران فیلم گرفت، نعره کشید من آزادم آزاد …
چند سال قبلش هم فرانسه، همین مهد تمدن و حقوق بشر، قاتل زندهیاد بختیار را آزاد کردند با سلام و صلوات …
هنگام بمباران بیوقفه در فلسطین، حتی آتش زدن چادرهای جنگزدهها که همه زن و کودک بودند و زنده زنده سوختند و هنگام بستن نان و آب و دارو، روی زنان و کودکان، همهی نهادهای حقوق بشری وابسته به دولتها، سکوت محض کردند. یادتان رفت که رفت …
نه تنها سکوت کردند، بلکه تسلیحات پیشرفته دادند و قتلعام را حمایت کردند. همین فرانسه و آلمان و دانمارک که به کیفیت زندگی کودکان اهمیت میدهند.
بعد که جنبش مدنی زن زندگی آزادی را مصادره کردند، برای مهسا امینی، خودکشان کردند، خیابان به اسمش کردند، در پارلمان فرانسه سردیس مهسا گذاشتند و کنشگران ایرانی به خالهبازی خوشحال و مشغول.
زن فلسطینی زن نیست؟ زن ایرانی که الان با سرطان روبروست و دارو ندارد، زن نیست؟ تمام نهادهای حقوق بشرشان در برابر تحریم سکوت کرده اند. زن سودانی زن نیست؟ که با تسلیحات غرب کشته میشود به دست خود سودانی ؟ به او تجاوز میشود با دسیسه و امکانات غرب؟
شهلا شفیق نویسنده و کنشگر حقوق بشر، این سه سال هفت اکتبر، گریهزاری میکند و یادمان میگیرد برای کشتهشدگان اسرائیلی در کنسرت و گروگانها، اما به تنبیه هفتاد هزار نفر که بیشترشان زن و کودک بودند و قتلعام شدند، این جا حقوق بشرش میخشکد.
در مصاحبه هی میگوید: من پرستو فروهر را نمیفهمم…
خب روشن است، پرستو فروهر سر سفرهی میهندوستی و عشق به مردم بزرگ شده، او زنی است شجاع که به دنبال دادخواهی و مدنیت است نه به دنبال خونخواهی.
در حضور و دادخواهی پرستو فروهر است که وجاهت اپوزیسیون شکل میگیرد. شهلا شقیقها در نقش کنشگر حقوق بشر، در واقع کارگزاران اسرائیل و امریکایند برای تحریم، برای نابودی ایران و مصادره کردن جنبش زن زندگی آزادی و وصلش به اون یارو عدالت انتقالی، با دهان کف کرده ” یک میهن، یک پرچم، یک رهبر؛ …
بعد چلغوزهای سطلی، این زن شجاع و دادخواه را خونشور مینامند یکی دو تا، جانی دالر و مبارز از پشت مانیتور که همواره نزدیک به سرنگونی رژیم اند، فروهر را لعن کرده اند که ج. ا. با او تماس گرفته …
خانم، آقا، کجای کاری؟ پرستو فروهر هر سال که به ایران می رود، ج. ا. با او تماس میگیرد…
هر چه در غرب متمدن جنبش زن زندگی آزادی، به گند و به خشونت کشیده شد، و در کنار پرچم اسرائیل قرار گرفت، و مصادره شد …
اما در ایران شکوفا شد و به بلوغ رسید و علیرغم سرکوبها و موانع بیشمار، زنان و همچنین مردان در کنار دختران و زنان به دستآوردهای بزرگی دستیافته اند.
امروز ویدئویی دیدم از ارکستر سمفونیک ایران، دختری چهارده ساله، تکنواز پیانو برای سمفونی موتسارت بود. و تشویقهای حضار دیدنی است. در این برنامه، که به عنوان فیگارو اختصاص داشت شب موتسارت بود.
اکنون زنان و دختران ایران، علیرغم سرکوبها و موانع مردسالاری، اغلب تحصیلات بالا و شغلهای مناسب با تحصیلاتشان دارند. اکنون زنان ایران در مسابقات ورزشی میدرخشند، اکنون اغلب زنان دست به نوشتن دارند و در کار خلاقیت اند در موسیقی، در نقاشی و …
جنبش مدنی دادخواهی، و تحولخواهی ادامه دارد …
تحریمخواهان و خواهان بمباران ایران، دستشان برای ملت رنجدیده ایران رو شده است.








پاسخی بگذارید