پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

«آدم قناس» کیست؟- خالد رسول پور

*

۱

او یک ارزش را در جایی مقدس می‌شمارد و در جایی دیگر، صرفاً به دلیل «تغییرِ صاحب»ِ آن ارزش، از اعتبار می‌اندازد. او برای «خود»، تاریخ، زمینه و پیچیدگی قائل است، اما برای «دیگری»، کلیشه، ذات و یک روایت ساده می‌سازد. آدم قناس می‌تواند همزمان شیفته‌ی آزادی باشد، اما از آزادیِ «دیگری» بیزار؛ می‌تواند برای رنج انسان نزدیک خود عمیقاً متأثر شود و همان رنج را وقتی به «دیگری» تعلق دارد، محصول فرهنگ و ذات او بداند. آنچه یک انسان را قناس می‌کند، معیاری است که این «فاصله» را توضیح‌ناپذیر اما در عین حال برای خودش، پذیرفتنی می‌کند. پس آدم قناس لزوماً آدم دروغگو، ریاکار یا حتی آدم متناقضی نیست. او ممکن است در هر یک از باورها و عواطفش کاملاً صادق باشد و با تمام وجود به آنچه می‌گوید باور داشته باشد. او فقط نامتقارن است. قناس‌بودن، در عمیق‌ترین معنای آن، کجیِ هندسه‌ای است که انسان با آن، جهان، دیگران و سرانجام خودش را داوری می‌کند.

۲

یکی از روشن‌ترین نشانه‌های قناس‌بودن، «دوگانگی معیار» است. آدم قناس کسی است که معیار داوری‌اش هنگام عبور از مرز «ما» و «آنها» تغییر می‌کند، بی‌آنکه قاعده‌ای عمومی برای این تغییر ارائه دهد. مثلا اگر در جامعه‌ای «زن‌کُشی» رخ دهد، می‌توان آن را نشانه‌ی وجود خشونت، مردسالاری، ضعف قانون یا ساختارهای اجتماعی خاص دانست؛ اما اگر از همان واقعه نتیجه بگیریم که «ذات» آن قوم یا فرهنگ با آزادی در تضاد است، در واقع، از یک «رفتار مشخص» به «ماهیت یک کُل» جهش کرده‌ایم. حال اگر همین روش را درباره‌ی جامعه‌ی خودمان به کار نبریم، با یک عدم تقارن جدی مواجه هستیم. آدم قناس قاعده‌ای را که برای دیگری وضع کرده، وقتی پای خودش به میان می‌آید، تعطیل می‌کند.

۳

آدم قناس در مقیاس «داوری» هم دستکاری می‌کند. برای «دیگری»، فرد و خانواده و طایفه و حزب و قوم و تاریخ سیاسی او را به یکدیگر دوخته و از مجموع آنها یک «ذات» می‌سازد؛ اما برای «خودی»، هر رفتار ناخوشایند را در «سطح فردی» تعبیر می‌کند و با زمینه‌ی تاریخی و اجتماعی توضیح می‌دهد. مثلاً در یک استدلال سیاسی، «زن‌کُشی» چند خانواده‌ی کُرد را به «ساختار قبیله‌ای» پیوند می‌زند، ساختار قبیله‌ای را به «کردستان»، احزاب کردی را به تاریخ جنگ‌های قومی، و سپس همه‌ی اینها را به جنبش «زن، زندگی، آزادی» متصل می‌کند؛ اما همین زنجیره برای اثبات نتیجه‌ی مطلوب باید در هر حلقه‌ی «خود» هم شواهد مستقل داشته باشد. در غیر این صورت، این دیگر یک تحلیل تاریخی نیست، بلکه تبارشناسی گزینشی برای جعل «هویت» است: یعنی «گذشته»‌ای انتخاب می‌شود که از پیش، قرار است «ماهیتِ امروز»ِ یک گروه را ثابت کند. آدم قناس معمولاً از این نکته غافل است که اگر اجازه دهد چنین زنجیره‌ای درباره «دیگری» معتبر باشد، همان روش می‌تواند درباره‌ی «خود» او نیز به کار رود.

۴

وجه دیگری از قناس‌بودن، ناتوانی در انتقال ارزش از «مصداق» به «اصل» است. انسان ممکن است ابتدا آزادی را در تجربه‌ی شخصی خود بشناسد، کرامت را در رنج نزدیکانش احساس کند یا از دیدن ستم به فرزند و هم‌وطنش برآشفته شود. اما مرحله‌ی دشوارتر آنجاست که این تجربه را به یک «اصل عمومی» تبدیل کند: اگر آزادی خوب است، چرا فقط برای ما؟ اگر کرامت انسانی ارزشمند است، چرا کرامت دیگری با تغییر قومیت، مذهب، جنسیت یا گرایش سیاسی او از اعتبار می‌افتد؟ اگر «زن‌کُشی» محکوم است، چرا محکومیت آن وقتی قربانی «خودی» نیست به داوری درباره‌ی «فرهنگ»ُ او تبدیل می‌شود؟ قناس‌بودن را می‌توان دقیقاً در همین شکستِ انتقال دید: یعنی ارزش در «سطح مصداقی» فعال است، اما هنگام «تعمیم» فرو می‌پاشد.

۵

از همین‌جا «زمان» هم وارد معماری آدم قناس می‌شود. آدم قناس برای خود تاریخی زنده و پیوسته قائل است: اشتباهاتش حاصل شرایط تاریخی‌ هستند، موفقیت‌هایش حاصل مبارزه و تحول، و تناقض‌هایش محصول پیچیدگی جامعه؛ اما «دیگری» را اغلب در یک «عکس» یا «تصویر» ثابت متوقف کرده و همان‌جا او را «تعریف» می‌کند. لباس سنتی چند پیرمرد، یک رسم محلی، یک جنایت خانوادگی یا یک خاطره از جنگ، ناگهان به نماینده‌ی تمام و کمال یک سرزمین یا ملّت تبدیل می‌شود. «دیگری» در گذشته منجمد می‌شود اما «خود» در زمان حال زنده و پویاست. در این زمان‌زدایی از «دیگری»، او حق تحول، تنوع و تضاد درونی ندارد. به همین دلیل ممکن است کسی همزمان از «مدرنیته»‌ی خود سخن بگوید اما «دیگری» را با چند نشانه‌ی انتخاب‌شده از سنت و عقب‌ماندگی تعریف کند، بی‌آنکه بپرسد که مگر در جامعه‌ی «خودی» نیز مجموعه‌ای از سنت‌ها، اقتدارها و خشونت‌های مشابه وجود ندارد؟

۶

در نمونه‌ها و موارد سیاسی، این ساختار آشکارتر می‌شود؛ زیرا هویت سیاسی، انسان را وسوسه می‌کند که ارزش‌ها را با «حاملان» و «دارندگان»شان یکی بگیرد. واقعیت اجتماعی معمولاً پیچیده‌تر از آن است که هویت سیاسی می‌خواهد. قناسی دقیقاً جایی پدیدار می‌شود که این پیچیدگی برای «خود» حفظ ‌شود اما برای «دیگری» حذف گردد. در چنین وضعی حتی یک نام، یک شعار یا یک واقعه‌ی تاریخی می‌تواند از موضوعی واقعی به مدرکی برای اثبات یک توطئه یا ذات تبدیل شود، بی‌آنکه حلقه‌های استدلال به یکدیگر متصل شده باشند.

۷

البته «قناسی» نباید تبدیل به ناسزایی تازه برای مخالفان سیاسی شود. آدم قناس می‌تواند سلطنت‌طلب باشد یا جمهوری‌خواه، مذهبی باشد یا سکولار، چپ باشد یا راست؛ حتی می‌تواند در دفاع از یک ارزش درست، به شیوه‌ای نادرست و نامتقارن استدلال کند. معیار قناس‌بودن نه محتوای ایدئولوژی، بلکه معماری «داوری» است:

آیا «معیار»هایمان متقارن‌ و همه‌شمول هستند؟ آیا از رفتار «فرد» به کلِ «گروه» و از تاریخ یک «گروه» به «ذات»ِ آن پرش می‌کنیم؟ آیا برای خود زمینه‌ای فراهم می‌کنیم که برای دیگری دریغ می‌کنیم؟ آیا ارزش‌هایی که برای خود جهان‌شمول می‌دانیم، در مواجهه با دیگری همچنان جهان‌شمول باقی می‌مانند؟ آیا می‌توانیم برای تفاوتی که میان «خود» و «دیگری» می‌گذاریم، قاعده‌ای ارائه کنیم که اگر جای دو طرف عوض شد باز هم آن را «عادلانه» بدانیم؟


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب