پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

, ,

وقتی دانش و هنر به خدمت قدرت درمی‌آیند-آثار رضا باقری

وقتی دانش و هنر به خدمت قدرت درمی‌آیند

رضا باقری

برخی انسان‌ها پس از سال‌ها تحصیل، پژوهش و دستیابی به مدارک عالی، دانش خود را وسیله‌ای برای گذران زندگی قرار می‌دهند. آنان می‌کوشند از راه تخصص، کار و تجربه، سهمی در چرخهٔ زندگی اجتماعی داشته باشند. اما برخی دیگر، از همین مسیر، نه به سوی دانایی، بلکه به سوی قدرت حرکت می‌کنند. از آن نقطه به بعد، دیگر مسئله تنها علم، تخصص یا مهارت نیست؛ مسئله ورود به میدان قدرت است؛ میدانی که در آن دانش می‌تواند از حقیقت جدا شود و به ابزار سلطه بدل گردد.

قدرت، چه در چهرهٔ عریان خود و چه در شکل‌های پنهان و آراسته‌اش، اغلب با نوعی زورگویی همراه است. گاهی حق یک فرد را پایمال می‌کند، گاهی حقوق جمعی، مردمی یا اجتماعی را. در این مسیر، قدرت‌طلبان تنها نیستند. همیشه کسانی در کنار آنان قرار می‌گیرند: برخی از سر منفعت، برخی از ترس، برخی از نادانی، و برخی نیز به این دلیل که خود، پنهان یا آشکار، بخشی از سازوکار سلطه شده‌اند.

در برابر این مسیر، انسان‌هایی نیز بوده‌اند و هستند که عمر و جان خود را صرف کشف، آفرینش و شناخت می‌کنند. دانشمندانی که به آزمایشگاه‌ها می‌روند، سال‌های زندگی خود را در راه پژوهش می‌گذارند و به یافته‌هایی دست می‌یابند که می‌تواند افق زندگی بشر را دگرگون کند. هنرمندانی که با رنج، تخیل و آفرینش، جهان را زیباتر، انسانی‌تر و قابل‌فهم‌تر می‌سازند. معمارانی که بناهایی می‌آفرینند که شاید قرن‌ها بعد، انسان‌ها در برابرشان بایستند و به نیروی خلاقیت بشر بیندیشند. آموزگارانی که به تعلیم و تربیت فرزندان مردم روی می‌آورند، به این امید که انسان‌هایی آزادتر، آگاه‌تر و مسئول‌تر پرورش یابند.

اما تاریخ نشان داده است که نتیجهٔ کار دانشمندان، هنرمندان، معماران، نویسندگان و اندیشمندان، همواره در اختیار خود آنان یا در خدمت انسانیت باقی نمانده است. بسیاری از کشفیات علمی، به جای رهایی انسان، در خدمت جنگ، کنترل، سرکوب و نابودی قرار گرفته‌اند. بسیاری از هنرها، به جای گشودن چشم انسان، در خدمت تبلیغات قدرت نشسته‌اند. معماری، موسیقی، ادبیات، سینما و حتی زبان اخلاق، بارها توسط صاحبان قدرت مصادره شده‌اند تا چهرهٔ خشونت را زیبا، چهرهٔ سلطه را طبیعی و چهرهٔ جنایت را ضروری نشان دهند.

از همین‌جاست که تراژدی بزرگ انسان آغاز می‌شود: انسان می‌آفریند، اما قدرت حاصل آفرینش او را می‌رباید. دانشمند کشف می‌کند، اما فرماندهان جنگ از کشف او سلاح می‌سازند. هنرمند زیبایی می‌آفریند، اما دستگاه قدرت از زیبایی او پرده‌ای برای پنهان‌کردن زشتی می‌سازد. نویسنده حقیقت را می‌جوید، اما قدرت می‌کوشد زبان او را یا بخرد، یا خاموش کند، یا علیه خود حقیقت به کار گیرد.

در جهان، شغل‌ها و راه‌های گوناگونی وجود دارد و هرکس می‌تواند هدفی برای کار و زندگی خود برگزیند. برخی به نیایشگاه‌ها می‌روند؛ کلیسا، مسجد، معبد یا هر مکان دیگری که انسان در آن می‌کوشد با امر قدسی، با وجدان، یا با ترس‌های درونی خود روبه‌رو شود. شاید از سر ایمان باشد، شاید برای امرار معاش، و شاید نیز برای کسب جایگاه و قدرت. برخی در مدرسه، بیمارستان، کارخانه، مزرعه، دانشگاه، خیابان یا خانه کار می‌کنند و بار زندگی را بر دوش می‌کشند. اما در کنار همهٔ این راه‌ها، گروهی نیز هیچ قانونی جز سود و سلطه را به رسمیت نمی‌شناسند. آنان یا کنار می‌ایستند و تماشاگر رنج دیگران می‌شوند، یا برای رسیدن بی‌رنج به قدرت، به چپاول، سرقت، سرکوب و حتی آدم‌کشی دست می‌زنند.

با این همه، در دل این تاریخ پر از شغل‌ها، تلاش‌ها، جاه‌طلبی‌ها، سقوط‌ها و فریب‌ها، یک چیز همواره در انسان زنده مانده و رشد کرده است: اخلاق انسانی. این اخلاق نه همیشه پیروز بوده، نه همیشه آشکار، اما هرگز به‌طور کامل نابود نشده است. هرچه به گذشته بازگردیم، می‌بینیم بسیاری از مناسبات انسانی ساده‌تر و عریان‌تر بوده‌اند. اگر دروغی وجود داشت، اغلب شکل آن آشکارتر بود. اگر کلاه‌برداری در کار بود، کلاه‌بردار آسان‌تر شناخته می‌شد. اگر زورگویی وجود داشت، چهرهٔ زورگو کمتر در پشت واژه‌های اخلاقی پنهان می‌شد.

امروز اما دروغ پیچیده‌تر شده است. نقاب‌ها فراوان‌تر شده‌اند. خشونت دیگر همیشه با فریاد، شمشیر، گلوله یا زندان ظاهر نمی‌شود. گاهی خود را پشت واژه‌هایی چون امنیت، صلح، آزادی، توسعه، قانون، اخلاق، ایمان و حتی انسانیت پنهان می‌کند. جهان امروز از این نظر خطرناک‌تر شده است؛ زیرا جنایت دیگر تنها در میدان جنگ رخ نمی‌دهد، بلکه در زبان نیز رخ می‌دهد. واژه‌ها آلوده می‌شوند. حقیقت وارونه می‌شود. قربانی متهم می‌شود و متهم، خود را ناجی معرفی می‌کند.

به حکومت‌های فاشیستی اگر بنگریم، می‌بینیم که آنان گرچه نظریه‌هایی جنایتکارانه داشتند، اما بسیاری از جنایت‌های خود را با زبانی عریان بیان می‌کردند. آنان دشمنان خود را نام می‌بردند، انسان‌ها را طبقه‌بندی می‌کردند و کشتار یهودیان، مخالفان، دگراندیشان و انسان‌های «نامطلوب» را با صراحتی هولناک توجیه می‌کردند. این عریانی، البته چیزی از جنایت آنان نمی‌کاهد. جنایت، چه آشکار باشد و چه پنهان، جنایت است. اما جهان امروز به مرحله‌ای رسیده است که جنایتکاران کمتر به زبان مستقیم جنایت سخن می‌گویند. آنان از انسانیت سخن می‌گویند و انسان را نابود می‌کنند؛ از صلح سخن می‌گویند و جنگ می‌سازند؛ از امنیت سخن می‌گویند و ترس می‌پراکنند؛ از آزادی سخن می‌گویند و زندان‌ها را گسترش می‌دهند.

دربارهٔ حملهٔ چنگیز به ایران گفته‌اند که یکی از سربازانش را، چون به کودک شیرخواری رحم کرده بود، به مرگ محکوم کرد. شاید این روایت از نظر تاریخی دقیق نباشد، اما حامل معنایی مهم است: حتی در دل سپاه خشونت نیز امکان رحم وجود داشته است. حتی در میان ویرانی، انسانی می‌توانسته لحظه‌ای در برابر چهرهٔ کودک بایستد و دست از کشتن بازدارد. امروز اما بسیاری از فرمان‌های مرگ از فاصله‌ای دور صادر می‌شوند. رهبران جنگ پشت میزها، در اتاق‌های امن، در برابر صفحه‌ها و نقشه‌ها می‌نشینند و بی‌آنکه چهرهٔ قربانی را ببینند، فرمان شلیک موشک می‌دهند. یک تصمیم، یک امضا، یک دکمه، یک دستور، می‌تواند در چند لحظه جان ده‌ها، صدها یا هزاران انسان را بگیرد.

در چنین جهانی، خشونت نه تنها صنعتی شده، بلکه از احساس انسانی نیز جدا شده است. کسی که فرمان می‌دهد، خون را نمی‌بیند. کسی که نقشه می‌کشد، گریهٔ مادر را نمی‌شنود. کسی که بودجهٔ جنگ را تصویب می‌کند، بدن سوختهٔ کودک را لمس نمی‌کند. با این حال، همین سیاست‌بازان و فرماندهان، آشکارا نمی‌گویند که ما انسانیت را نابود می‌کنیم. برعکس، خود را پشت انسانیت پنهان می‌کنند. این پنهان‌کاری، این وارونه‌سازی حقیقت، خطرناک‌ترین چهرهٔ جهان امروز است؛ جهانی که هزاران موشک، بمب، زندان، ابزار کنترل و کلاهک اتمی در دست انسان‌هایی قرار دارد که هنوز نیاموخته‌اند انسان را غایت بدانند، نه وسیله.

در برابر چنین وضعیتی، برخی نویسندگان و شاعران خود را در محاصرهٔ دروغ‌ها، نیرنگ‌ها و چهره‌های رنگارنگ می‌بینند؛ در میان دوستان، نزدیکان، دوران خود و هزاران انسانی که در فضای مجازی و جهان واقعی با آنان در تماس‌اند. آنان نمی‌توانند به‌سادگی از این جهان بگریزند. نه می‌توانند چشم ببندند، نه می‌توانند وانمود کنند که چیزی نمی‌بینند. زیرا نوشتن، اگر تنها بازی با واژه‌ها نباشد، نوعی مسئولیت است؛ مسئولیتی در برابر حقیقت، در برابر رنج، در برابر انسان‌هایی که صدایشان خاموش شده است.

برخی نویسندگان و شاعران می‌دانند که این راه دشوار است. می‌دانند که هر روز و هر شب، ضربه‌هایی غم‌انگیز بر جان انسان وارد می‌شود. می‌دانند که قدرت، حتی شعر و ادبیات را نیز بی‌خطر نمی‌گذارد؛ یا می‌کوشد آن را به خدمت خود درآورد، یا آن را بی‌اثر، تزئینی و سرگرم‌کننده کند، یا نویسنده را به سکوت بکشاند. اما با این همه، آنان می‌کوشند با نوشتن، با شعر، با اندیشه و با هر امکانی که در اختیار دارند، وظیفهٔ انسانی خود را انجام دهند.

شاید گامی که برداشته می‌شود کوتاه باشد. شاید اثر یک شعر، یک مقاله، یک جمله یا یک فریاد کوچک، دیر دیده شود. شاید جهان با یک متن تغییر نکند. اما اگر همین گام کوتاه بتواند اندکی نگاه انسان را نسبت به انسان دگرگون کند، اگر بتواند ذره‌ای از فریب را کنار بزند، اگر بتواند یک نفر را از تماشاگر خاموش رنج دیگران به انسانی مسئول بدل کند، آنگاه بیهوده نخواهد بود.

انسانیت نه در شعارهای بزرگ، بلکه در همین مقاومت‌های کوچک زنده می‌ماند؛ در گفتن حقیقت، در افشای دروغ، در دفاع از حق انسانی که صدایش خاموش شده، در نپذیرفتن نظمی که می‌خواهد ما را به تماشاگران خاموش رنج دیگران تبدیل کند. انسانیت در آن لحظه‌ای زنده می‌ماند که نویسنده‌ای سکوت را نمی‌پذیرد، شاعری رنج را نام‌گذاری می‌کند، دانشمندی در برابر استفادهٔ جنایتکارانه از دانش خود می‌ایستد، هنرمندی نمی‌گذارد زیبایی‌اش به پردهٔ فریب قدرت بدل شود، و انسانی معمولی تصمیم می‌گیرد در برابر دروغ، هرچند کوچک، حقیقت را بر زبان آورد.

زیرا مسئلهٔ اصلی جهان امروز تنها نبود دانش، نبود هنر یا نبود پیشرفت نیست. مسئله این است که دانش، هنر و پیشرفت در خدمت چه کسانی قرار می‌گیرند. اگر علم از انسانیت جدا شود، به ابزار نابودی بدل می‌شود. اگر هنر از حقیقت جدا شود، به تزئین کاخ قدرت تبدیل می‌شود. اگر ادبیات از انسان جدا شود، تنها بازی زبانی باقی می‌ماند. و اگر انسانیت از زندگی روزمره حذف شود، بزرگ‌ترین تمدن‌ها نیز می‌توانند در درون خود به کارخانه‌های فریب، سلطه و مرگ بدل شوند.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب