نگرش زیباشناسانه من به موسیقی را فکر کنم در آثارم آشکار ساختم، میتوانم بگویم با همان نگرش به شعر و دیگر هنرها مینگرم. جدا از اینکه انتقاداتی به ترانه «توهم توطئه» به مثابه کلام شاعرانه و اجرای آوازی آن دارم، در این مجال میخواهم به عنوان یک منتقد اجتماعی به بررسی معنایی ترانهای بپردازم که مرتبه دیگری از قطبیسازی را حول خود در ستایش و نفی بهوجود آورد و از این منظر به تقابلی سیاسی دامن زد.
این را هم گفته باشم که من پیش از هیجاناتی که در فضای مجازی حول این ترانه شکل بگیرد، هیچ شناختی از وجود و حضور ترانهسرا و خواننده و موزیسینی چون فرزاد فتاحی نداشتم.
با این مقدمه میرویم به سراغ ترانه «توهم توطئه» و با هم نگاهی به کلام آن میافکنیم تا دریابیم در آن چه نهفته بود که چنین تقابلی را برای برآمد دوباره قطبهای سیاسی بهوجود آورد:
این وهم ببین با همهی ما چه کرده است / دنیا برای مردم ما پشت پرده است / از دید ما تکتک ما آدم کسیست / ما را توهم توطئه دیوانه کرده است.
میراث ما به هر طرفی تاب خوردن است / وقتی برای تکتک ما دوست، دشمن است / روزی دروغ مساوی با خشکسالی و / روزی دروغ مساوی با آب خوردن است.
تا اشتباه کردن ما کار دشمن است / این حال روز تو و این سفرهی من است / امروز ما حاصل یک اشتباه نیست / این فاجعه حاصل تکرار کردن است.
ما پشت هر حادثه تنها گریستیم / ما آنچه گفتهایم، نبودیم و نیستیم / تا به قطار در حرکت سنگ میزنیم / باید سر نقطه اول بایستیم.
ما فکر میکنیم در این شهر سوخته / دنیا نشسته است و به ما چشم دوخته / از دید ما هر که به یک اوج میرسد / حتماً تمام عمر خودش را فروخته.
ترانهسرا:
فرزاد فتاحی
ترانه گومان تلاشی است برای نقد یکی از عادتهای ریشهدار در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما، ذهنیتی که در پس بسیاری از حوادث، شکستها و حتی موفقیتها، به دنبال دست پنهان میگردد و در نتیجه، سهم خود را در شکلگیری واقعیت از یاد میبرد.
اما اتفاق جالبی که پس از اجرای ترانه رخ داد، خود به بخشی از مسئلهای تبدیل شد که ترانه میکوشد آن را نقد کند. به این ترتیب، ترانهای که قرار بود آینهای برای دیدن خود باشد، دوباره به ابزاری برای دیدن و متهم کردن دیگری تبدیل شد.
به گمان من، هسته اصلی ترانه فقط «توهم توطئه» نیست. مضمون عمیقتر آن، ناتوانی ما در پذیرفتن سهم خود در ساختن وضعیت موجود است. این معنا در این دو بیت زیر بهروشنی دیده میشود:
تا اشتباه کردن ما کار دشمن است
این حال روز تو و این سفرهی من است
و یا:
امروز ما حاصل یک اشتباه نیست
این فاجعه حاصل تکرار کردن است.

اینجا ترانه از یک عادت ذهنی فراتر میرود و به مسئله مسئولیت تاریخی و اجتماعی میرسد. اگر هر شکست را به دشمن نسبت دهیم، دیگر ضرورتی برای بازبینی تصمیمها و خطاهای خود باقی نمیماند. «دشمن» به توضیحی آماده برای همهچیز تبدیل میشود و همین امر امکان خودانتقادی را از میان میبرد.
کاربرد ضمیر «ما» در اینجا اتفاقاً یکی از نقاط قوت ترانه است. «ما» به معنای یک گروه سیاسی مشخص، برخلاف تصور برخی از مخاطبین، نیست، بلکه گوینده یا سراینده خود را از روندی که نقد میکند جدا نمیسازد. نمیگوید آنها گرفتار توهم توطئهاند، بلکه میگوید «ما». بدین معنا، ترانه پیش از آنکه دیگری را متهم کند، خود ما را در برابر آینه قرار میدهد.
این کاربرد «ما» در ادبیات اجتماعی و سیاسی نیز معنای شناختهشدهای دارد: گوینده خود را بیرون از جامعه و روند مورد نقد قرار نمیدهد. «ما» لزوماً به معنای برابری مسئولیت همه افراد و گروهها نیست، به معنای پذیرفتن تعلق مشترک به همان جامعه است.
از این منظر حتی میتوان گفت ترانه آگاهانه از تقسیم جهان به «ما و آنها» فاصله میگیرد. اگر میگفت «آنها توهم توطئه دارند»، خود در همان منطق قطبی گرفتار میشد که قصد نقد آن را دارد.
در بیت «میراث ما به هر طرفی تاب خوردن است» نیز ترانه به بیثباتی در داوریهای سیاسی و اخلاقی اشاره میکند، جایی که دوست و دشمن ثابت نیستند و معیارها با تغییر موقعیت تغییر میکنند. «تاب خوردن» تصویری از ناتوانی در ایستادن بر یک معیار پایدار است.
«دروغ» نیز در ترانه از سطح یک رفتار فردی فراتر میرود و به بخشی از زندگی اجتماعی تبدیل میشود:
«روزی دروغ مساوی با خشکسالی و
روزی دروغ مساوی با آب خوردن است.»
دروغ در اینجا دیگر صرفاً یک امر اخلاقی نیست، بلکه به سازوکاری تبدیل شده که بسته به موقعیت، هم میتواند بحران تلقی شود و هم به امری عادی و روزمره بدل گردد.
«سفرهی من» نیز همین ادراک را از سطح سیاست به سطح زندگی روزمره میآورد. اینجا شکست سیاسی و اجتماعی دیگر مفهومی انتزاعی نیست، بلکه پیامد آن در زندگی واقعی و معیشت انسان دیده میشود.
از سوی دیگر، «قطار در حرکت» استعارهای روشن از امکان حرکت و تغییر میدهد:
«تا به قطار در حرکت سنگ میزنیم
باید سر نقطه اول بایستیم.»
تصویر، از نظر شاعرانه، از گزارههای مستقیم ترانه موفقتر است. سنگ زدن به قطار میتواند نمادی از مقاومتی باشد که به جای اصلاح مسیر، اصل حرکت را هدف میگیرد و نتیجه آن بازماندن در همان نقطه آغاز است. و به روایتی دیگر، تقابل ایستایی و دینامیکی پیشرونده است.
در پایان نیز ترانه به یکی دیگر از جلوههای بدبینی اجتماعی اشاره میکند:
«از دید ما هر که به یک اوج میرسد
حتماً تمام عمر خودش را فروخته.»
اینجا مسئله فقط حسادت یا بدبینی فردی نیست، بلکه نوعی بیاعتمادی مزمن به موفقیت دیگریست. کسی که به جایگاه بالاتری رسیده، پیشاپیش متهم به فروختن خود شده است. این منطق را در فضای سیاسی نیز میتوان دید؛ نوعی از اندیشه پیشداورانه که روزانه با آن همه ما، چه در جایگاه داوری و چه قربانی با سوژه داوری، مواجهایم: اگر کسی محبوب شد، پس «پروژه» است، اگر رسانهای شد، حتماً «وابسته» است و اگر مورد حمایت قرار گرفت، بیتردید «خریده شده» است.
البته اینجا نیز باید میان شک انتقادی و یقین توطئهمحور تفاوت گذاشت. وابستگی، پروژه سیاسی و خریدن افراد واقعیتهایی هستند که باید با سند و شواهد بررسی شوند، مسئله آنجاست که بدون بررسی، نتیجه از پیش تعیین شده باشد. اصولاً در نگاه پیشداورانه مفهوم احتمال جایی ندارد؛ همهچیز حکایت از یقین داشتن میدهد.
از نظر ادبی، ترانه هر جا که به تصویر متوسل میشود، موفقتر است و هر جا به گزاره مستقیم و خطابی نزدیک میشود، اندکی از ظرفیت شاعرانهاش فاصله میگیرد. «سفره من»، «قطار در حرکت» و «شهر سوخته» از جمله تصاویری هستند که مضمون اجتماعی را قابل لمس میکنند. در مقابل، برخی عبارتها بیشتر حالت توضیح و بیانیه پیدا میکنند.
اما شاید مهمترین بخش ماجرا در خود متن ترانه نباشد، بلکه در نحوه مواجهه جامعه با آن باشد.
ترانه میخواست ما را از متهم کردن دیگری به دیدن خود همراه سازد، اما درست در فضای قطبیشده سیاسی، بخشی از مخاطبان همان «ما» را از خود جدا کردند و به «آنها» تبدیل کردند. یک طرف گفت داریوش و ترانه مسئلهدارند و طرف دیگر گفت این ترانه سند حقانیت ما و محکومیت آنهاست.
این همان پارادوکسی است که ترانه شاید ناخواسته بهوجود آورده است: متنی درباره فرافکنی، خود موضوع فرافکنی قرار گرفت.
ترانه در نهایت بر دو پایه استوار است: نقد توطئهباوری و نقد تکرار خطا. از نظر ادبی، در تصویرسازیها قویتر از گزارههای مستقیم عمل میکند، و از نظر اجتماعی ارزش اصلی آن در این است که گوینده خود را از جامعهای که نقد میکند بیرون نمیگذارد.
اما سرنوشت آن پس از اجرا لایه دیگری به اثر افزوده است: جامعه قطبیشده حتی آینهای را که برای دیدن خود در برابرش گرفته شده، دوباره به سوی دیگری میگیرد.
و شاید همین، ناخواسته، بهترین شاهد برای مضمون خود ترانه باشد.
س. ملکوتی








پاسخی بگذارید